آرشيو برچسبها: رحمان کریمی

یک غزل بی تغزل :رحمان کریمی

چنگ بر دل زنم و پاره کنم دفتر را از خونِ خونین دل، گیرم بسی اخگر را بر پیکر واژگان زنم تا که شوند داغ تا بل اثری بگذارند بر اصغر و اکبر را سخن از خوانده شدن راه نبرده ست بجایی هرگز گویی که تماشا کردند پشتک زدن انتر …

ادامه»

روزگار خوش فردای شما بسرم افتاده : رحمان کریمی

پیرانه یاد ندا و صبا بسرم افتاده آن جلوه های عشق و وفا بسرم افتاده در میهن من ای در سیاست به تجارت مشغول بس خفته به شهرهای فدا بسرم افتاده خون نیست مگر در رگتان تا بفهمید روزی اثر سمّ رسم شما پر ز دغا بسرم افتاده در این …

ادامه»

یک گام به پیش، چهل فرسنگ به پس :رحمان کریمی

رحمان کریمی2

 انتخاب میان بد و بدتر نیازی به صغرا و کبرا چیدن های شبه روشنفکری ندارد که عوام فاقد درک و تحلیل سیاسی هم در تنگنای شرایط، همین انتخاب را دارد زیرا سلسله مستبدان بدانان مجال آگاهی نداده اند که جز بد و بدتر، راه های دیگری هم هست. قیام شکوهمند …

ادامه»

مجاهدین خلق را می توان انکار کرد اما حذف ، هرگز :رحمان کریمی

ــ باد کنک ها می خواهند با خود فیل هم هوا کنند و ممکن نیست . ــ تاریخ شناسان آنانند که دستخوش مقطعی زمانه نمی شوند چرا که می دانند سیر تاریخ متناسب با مجموع همه جانبه عینی شرایط ، حرکت خود را دارد. بچه که بودیم ( حرف هفتاد …

ادامه»

پریزادان ، پریزادان ، پریزاد ! : رحمان کریمی

پریزادان ، پریزادان ، پریزاد شب تاریک و ابر اندود دل ها چه بر خاک وطن افتاده یل ها نمی بارد که بارانی شوم تند به دشت سینه و این ساعت کُند بشویم هر غبار از چهرهٌ دوست کنم یک چهره جانا هرکه با اوست پریزادان ، پریزادان ، پریزاد …

ادامه»

رژیم مغروق و خس و خاشاک های روی مرداب : رحمان کریمی

درباره بحران های مزمن نا علاج که رژیم را از هر سوی در فشار منگنه مرگ قرار داده است ، طی این سال ها و ایام اخیر ؛ یاران مقاومت ایران به کرّات به توضیحات مستند و مستدل با شیوایی ، قلم زده اند و دیگر نیازی به بازنویسی ندارد …

ادامه»

امدادگران مقاومت سرفراز ایران زمین : رحمان کریمی

تقدیم به آنانکه در هر صحنه ، یار و مددکار مقاومت ایران هستند رنجوری این خصم تبهکار ، مرا شاد بکرده ست به روز و شب سخت وطن ، یاد بکرده ست از هر فتنه یی باز نماندند ، بل آتش پیکار شود سرد تنها نه دشمن که حاسد و …

ادامه»

ایــران مـن ، فــراز آی فــراز آی ! : رحمان کریمی

ایــران

دیرگاهی ست یاران من ایستاده برستیغ رزم و رنج تورا می خوانند ، تورا ای ایران من ! به سربلندی و شرف به عشق عزم و رزم فراز آی فراز آی فراز آی . من بس سال هاست که برخونابه های دلت گریه کرده ام فریادها کشیده ام و شعرهایم …

ادامه»

هوا پس است ، « بیا سوته دلان گرد هم آییم » : رحمان کریمی

یک گزاره سخن به جای یک مقاله هوا پس است چون پس است پس من که تریتا ضد پارسی هستم از مزرعه مرگ ولایت فقیه ، در لوس آنجلس دوباره در خدمتم تا با هم بجنبیم منِ فلک زده به خاک سیاه نشسته تو سر خودم زدم و سگ دویی …

ادامه»

مگر به همت مجاهدان و مبارزان خلق : رحمان کریمی

رحمان کریمی2

دیگر مگر سخن از کالبد پرتوان عمل برآید و فراز گیرد تا اثر کند. دیگر زمانهٌ سیلابهٌ سخن هاست و بیم غرق شدن در کارگاه های روی آب یاوه گویان مدعی . و بیزاری از بوریا بافان کم مشتری . دیگر ز جان خود سیرند واژگان از اینهمه تجاوزات راحت …

ادامه»