آرشيو برچسبها: جمشید پیمان

از بس که مفت خورده ای،اینگونه فربهی :جمشید پیمان،

خامنه‌ای

تو خشکی ای فقیه و من از یُمنِ می؛ ترم ساحل نشین کوثری تو و در پایِ خُم سرم دلخور مشو اگر که مرا با تو کار نیست تو زهد می فروشی و من باده می خرم دانی چرا به آتشِ دوزخ دلم خوش است؟ من از بهشت،چون تو در …

ادامه»

بــه لـــجــــنـــــزار گشته ام معتاد! جمشید پیمان

شاعرم، شاعر درفشم و داغ شاعر ذهنِ کور و چشمِ چلاق! شاعرم،شاعرِ سکوتِ عقاب شاعر قار قارِ قوم کلاغ شاعرم،شاعر خموشی دشت در میانِ نهیق های الاغ شاعرم،شاعر شب و ظلمت شاعر دشنه بر گلوی چراغ شاعر سر بریدن شهباز شاعر بوی گندِ لاشه ی ماغ (نوعی مرغابی که گوشتش …

ادامه»

فروغ در شعرش :جمشید پیمان

فروغ فرخزاد

فـــــــروغِ مـــعـــتـــرِض! جمشید پیمان،۱۲ ـ ۰۲ ـ ۲۰۱۷ به یاد فروغ فرخ زاد؛ مرگ:بیست و چهار بهمن هزار و سی صد و چهل و پنج ـــ فروغ یک انسان معترض است. به زمین و زمان اعتراض دارد. به خانه و خیابان ، به جمع دوستان ، به دوستی که معتاد …

ادامه»

در این زمانه مجو عاشقی به قصّه ی قیس* :جمشید پیمان

موسی خیابانی

«برای شهیدان راه ازادی ایران در نوزده بهمن ۱۳۶۰» ،کدام رود که شد خسته رو به دریا رفت؟ کدام ناله ی پنهان خروشِ توفان کشت کدام خفته به درگاهِ صبح، شد بیدار کدام شب زده گامی به سوی فردا زد کدام مدعی عاشقی، به آبرو داری تمام عمر دمی در …

ادامه»

نه پچ پچ،برآر از دل و جان خروش :جمشید پیمان،

جمشید-پیمان

گر آگه از حال ایران شوی دل افسرده و زار و گریان شوی بپرسی گر از روزگارِ وطن یکی قصّه گویم پریشان شوی وطن گشته امروز غرقِ غبار شده نام زیباش بی اعتبار نمانده دگر شوکت و فرّهی شده مام میهن به محنت دچار وطن مانده در بندِ مشتی شرور …

ادامه»