آرشيو برچسبها: جمشید پیمان

پُر است سینه ام از های و هوی دریاها جمشید پیمان،

شکفته هق هقِ من در گلوی دریاها پُر است سینه ام از های و هوی دریاها نمی دهم تن خود را به ساحلِ خاموش نمی نهم قدمی جز بسوی دریاها اگر چه قطره ام،اما نمی شوم نومید لبالبم همه  از آرزوی دریاها رها ز چنبر ابر و همیشه باریدن دوباره …

ادامه»

عزم جزم ما برای سرنگونی حاکمیت آخوندی! : جمشید پیمان

جمشید پیمان

رای دادن در انتخابات آخوندی به این می نماید که جلوی یک گرسنه چند تا غذای سمی بگذارند و بگویند: اگر می خواهی از گرسنگی نمیری باید یکی از این غذاها را بخوری!و آن گرسنه هم با خودش بگوید: من که بالاخره می میرم، پس غذای سمی را می خورم …

ادامه»

پلید تر از حاکمان جمهوری اسلامی! : جمشید پیمان

پلید حاکمان جمهوری اسلامی

پرسید : پلید تر از حاکمان جمهوری اسلامی سراغ داری؟ گفتم: آری؛ آنان که جنایت های این ها را می بینند و همچنان به تایید شان می پردازند! پرسید از این دو گروه پلید تر هم سراغ داری ؟ گفتم: آری؛ آنان که پلیدی های این دو گروه را می …

ادامه»

جز دَرد نبینی به رخ شهر پریشان :جمشید پیمان

جمشید پیمان2

بگشوده پر خویش به هر جا شبِ ظالم البرزِ سرافراز فرو مانده به ظلمت مزدک شده در خاک به ایوانِ مداین مانی شده بر دار به شاپور پریشان یک قوم سیه کارِ به کف تیغ و به لب کف اندیشه کُشان روی نهادند به استخر ز یثرب از بلخ  گریزان …

ادامه»

به راهِ عشق سفر کن اگر که همراهی! :جمشید پیمان

چراغ عشق

نگو جز این نشود،می شود،اگر خواهی نگو که نیست در این راه، غیرِ بیراهی نگو که عاشق چشمت شدم خطا کردم نگو گره زده ام دل به خواهشی واهی ز بیم پچ پچه هاشان نمی کنم انکار که عاشقم، وَ نترسم ز مردمِ ناهی چه نسبت است به بیژن فسانه …

ادامه»

جمشید پیمان :شیراز من و صفای سعدی وارش

شیراز

شیرازِ من و حضورِ خوبِ فروردینش گلخنده ی یاس و نرگس و نسرینش شعر تر حافظ و هوای رکن آبادش میخانه و باده ی خوشِ نوشینش شیراز من و صفای سعدی وارش غم دور بمانَد از دلِ بی کینش شیراز من و شنگی شورانگیزش باغ ارم و کرشمه ی شیرینش …

ادامه»

جمشید پیمان:روز آزادی ایران، نوروز من است

سـایـه بـانِ عشقِ تـو سـیـن نخست دل گلستانی از این خوش تر نجست سینِ دوّم سینه ی پُر مهرِ تو روشنایَش سر زَنـَد از چهرِ تو سین سوّم ساغر چشمـان تو مستِ مستم از شراب جان تو سین چارم ساحل آغوش تو جان فدای جانِ دریـانـوشِ تو سین پنجم بـا …

ادامه»

شکوهِ لحظه ی دیدار مجاهدین و مریم رجوی در آلبانی! جمشید پیمان

مریم رجوی

سرم سنگین از این بیهوده گشتن های چرخابی از این ابر پریشانِ تهی از آب و از آبی دلم چرکین، از این شب زنده داری های کشدارِ من و مهتاب از این بیداری بیهوده ام در خواب. از این نیلوفری مرداب. تو را می جویم ای کرده سفر تا حضرتِ …

ادامه»

از بس که مفت خورده ای،اینگونه فربهی :جمشید پیمان،

خامنه‌ای

تو خشکی ای فقیه و من از یُمنِ می؛ ترم ساحل نشین کوثری تو و در پایِ خُم سرم دلخور مشو اگر که مرا با تو کار نیست تو زهد می فروشی و من باده می خرم دانی چرا به آتشِ دوزخ دلم خوش است؟ من از بهشت،چون تو در …

ادامه»

بــه لـــجــــنـــــزار گشته ام معتاد! جمشید پیمان

شاعرم، شاعر درفشم و داغ شاعر ذهنِ کور و چشمِ چلاق! شاعرم،شاعرِ سکوتِ عقاب شاعر قار قارِ قوم کلاغ شاعرم،شاعر خموشی دشت در میانِ نهیق های الاغ شاعرم،شاعر شب و ظلمت شاعر دشنه بر گلوی چراغ شاعر سر بریدن شهباز شاعر بوی گندِ لاشه ی ماغ (نوعی مرغابی که گوشتش …

ادامه»