Logo
صفحه نخست حقوق بشر شعر فیلم وموسیقی گالری عکس گوناگون آموزه های انقلابی دانسته های انقلابی پیوند سیمای آزادی اساسنامه

بعدالتحریرهای شاعرمفلوک ومحصور دیروز و رها وآزاد امروز
اسماعیل هاشم زاده ثابت
بعد سریال استفراغهای متعفن شاعرمفلوک در«زرداب» که نبوغ «رهایی» از«هفت حصار»، درتوصیف هرآنچه درزمین وزمان وافلاک وکون ومکان مستور است با پایین تنه انسان درآن بسیارواضح بیان شده بود، گویا کارفرما فهمید که او در حال گلاب زدن است و دهنه را کشید که عمو یواش، مرحله سوزی نکن توحالا حالاها باید کارکنی و «رهایی ازهفت حصار» مجاهدین را مدون کنی یک کمی هم با «استدلال ومنطق» به این فرقه حمله کن تا مانع وسرمشقی برای هرآنکه درگذشته وحال وآینده قصد مبارزه ومقاومت«زودرس» با خمینی وآل خمینی را داشته ودارد وخواهد داشت بشوی .
آخر این زبان بستهٌ بی اراده در مطالب واشعار جدیدش که در «زرداب»، «پژواک» یافته، چنان لوش ولجنی ازخود بارز نمود که پاک مایه «آبروریزی» همریشان شده بود و در زمینه تشبیه های پایین تنه با «بتول سلطانی» نه فقط هم نفس وهم صدا بلکه در«تدوین و نظم» یک قد وهیکل نیز از او رشیدترشده بود.
شاید به همین دلیل شاعرمفلوک و وا داده اینبار«به اختیار» شروع به گزارش آزاد شدن از«حصارهایی» پرداخت که درزندگی پنج شش دهه ای اش بی اختیار گرفتارآن بوده وآن را در«زرداب» درج نمود وبه زبان «ایجاز» که خوب آن را فوت آب است وحالیه بعد از«رهایی ازحصارها» به اخوی وهمکاران سیگنال داده که اٌناحاضریراق، این علامت درعرض چند دقیقه از سوی «همجنسان» او(به معنای عملی ونه نرینه ومادینه) مورد استقبال قرارگرفت که بریز بیرون و:«جانا سخن اززبان ما میگویی».
حصارهایی که شاعربی اراده ومفلوک دیروز ومختار و رهای امروز را از لذائذ روزگار وعنفوان جوانی محروم کرده خیلی شنیدنی است وشباهت های سرمشقی بسیار نزدیکی با یکی از همریشانش در دوهه ونیم پیش دارد، ما که شاهد نبودیم تواب خائن ایرج مصداقی سرمیز توبه با بازجویش چه میگفته ولی آن چیزی که خودش درلابلای کتابش ازدهنش دررفته مشابهت بسیار«محتوایی» با توبه نامه خروج از«حصار» شاعر مفلوک دارد.
آنوقت وقتی من میگویم شاعر «روستایی» به اروپا رسیده به او وهمپالکیهایش برمیخورد آخراگراین شاعر«رها شده ازحصارها» مثل ممدوحش تواب خائن ایرج مصداقی «شهری» بود، بیست وپنج سال پیش از«حصار» رها می شد وخودش را اینچنین مضحکه عام وخاص نمی کرد، حسابش را بکنید این حیوانکی سال پنجاه هفت میامد خارجه، آنوقت از«هفت حصار» ی که تاریخ وفرهنگ مبارزاتی ایران ومجاهدین اورا درخود محصورکرده بودند خیلی زودتر «رها » میشد والان سی تا امثال علیرضا نوریزاده تا اکبر گنجی وامثالهم را درجیب کوچک شلوارش داشت!! وعمر وجوانی اش را هم دوراز لذائذ شیرین تلف نکرده بود، واقعا که مجاهدین وتاریخ معاصرایران با «حصارهایشان» حق این زبان بسته را خورده اند وبه او بدهکارند وباید ازآنها انتقام گرفت، خواندن دقیق «هفت حصار» شاعر مفلوک را باید همچون «هفت شهر عشق» با دقت خواند ودرآن مانند «عطارگشت» تا «اندرخم یک کوچه نماند»، آخر تا کی باید حرف از مبارزه ومقاومت زد این حرفها قدیمی شده وبی فایده است باید از «حصارهای مجاهدین» رها شد وتا فرق سر درکثافت آخوندی غرق شد وزبان وزارت اطلاعات گردید.
ارسال به فیس بوک
  Aftabkaran. All rights reserved