Logo
صفحه نخست حقوق بشر شعر فیلم وموسیقی گالری عکس گوناگون آموزه های انقلابی دانسته های انقلابی پیوند سیمای آزادی اساسنامه

عرض نکردم به کجا خواهد رسید؟!
اسماعیل هاشم زاده ثابت
دریکی دومطلب اخیر درمورد شاعر مفلوک بی اراده وبه اروپا رسیده عرض کرده بودم که باید حالا حالاها منتطر«نبوغ» رذالت از این سنخ بود
اشعار جدید شاعر مفلوک بی اراده همسو با وزارت اطلاعات وارد مرزهای نوینی شده که خبر ازعمقی «ژرف» درخلقیات تعفن آور او دارد بیچاره چه تناقضی را با خودش میکشیده که درفوران احساسات ونظرگاههای «مختارانه»امروزینش! ازحول وحوش پایین تنه بنی بشرنه بالاتر میرود ونه پایینتر.
سری به «زرداب» اوبزنید به عین خواهید دید ..... دیگر اصلا موضوع سیاسی نیست، مساله به نرینه ای کینه جوودرهم شکسته برمیگردد که درفراسوی «گاله» دریدگی درحال ابراز احساسات درحد واندازه ومقیاس خودش است، واژه ادبی برای توصیفش دچار نقصان میشود، او دیگر به گاو گند چاله دهانی تبدیل شده که دیگر هیچ ابزاری علیه مقاومت درچنته ندارد، بعد از غرغره های مزدوران وزرات اطلاعات درمورد«مرگهای مشکوک» بعد از دریدگیهای وقاحت بار«بتول سلطانی» درمورد مجاهدین، این«نرینه وحشي» باید خیلی احساس حقارت میکرد اگر ازآن چه آن «مادینه وزارت اطلاعات» گفته ومیگوید عقب می ماند، قبلا عرض کرده بودم که او درصدد است عقب ماندگی بیست وپنجساله را هرطورشده جبران کند ولی چه کند که مادون آنست
پس باز هم به او میگوییم بریز بیرون «ژرفای عمیق عفن» قورت داده ات را بالا بیار تا عرض وطول ووزن وقد سیاسی وانسانی وادبی ترا همگان ببینند .
یک عزیزی روزی درتوصیف کسانیکه پایه ومایه اجتماعی خویش را درتقلید ازدیگران ازدست میدهند یک مثال جامعه شناسانه که بربستر روانشناسی عمل میکند درتجمعی بیان کرد وخیلی دلم میخواهد آنرا نقل کنم زیرا به سکنات شاعر بی اراده مورد نظر بسیار شباهت دارد، این عزیز خودش اهل یک روستایی بود از روستاهای یکی ازشهرهای مهم وبزرگ ایران که برای ادامه تحصیلات ابتدا از روستا به شهرستان وبعد ازشهرستان به تهران وبعد ازتهران به اروپا وپاریس رفته بود، میگفت ما دراروپا شاهد یک شکل وشمایلهای ومرام ومنشها بودیم که برایمان جالب بود وناشناخته که به عنوان روش ورسم زندگی ومعاشرت برایمان کمی عجیب ونا معقول به نظر میرسید ولی خب این مجموعه سکنات بخشی ازفرهنگ وشیوه ها وروشهای معمول و رایج این جوامع بود، اوادامه میداد که وقتی ازپاریس به تهران برگشتم دیدم آنهایی که درتهران ادای آن سکنات را درمیاورند وتقلید میکنند برای اینکه این«عقب ماندگی درتجدد»را جبران کنند درجه وغلظت آن شکل وشمایلها وسکنات وحرکات را بالاتر میبرند.......ازتهران که به شهرستان برگشتم دیدیم آنهاییکه سکنات وروابط را ازتهرانی ها تقلید میکنند باز هم غلظت را بیشتر بالامیبرند .....دست آخر وقتی به روستا وروستایی های زادگاه خودم چه دراروپا وچه در تهران وچه در شهرستان بر میخوردم درجه غلظت آن سکنات در هر مرحله ضریب مضاعف میخورد خلاصه یک شتر گاوپلنگی ازفرد خلق میشد که تماشایی بود وهم تاسف بار زیرا که بیچاره هرکدام شبحی میکس شده ومضحک وناهمگون ازآنهایی بودند که ازشان تقلید کرده بودند، مضحکتر وشاید تراژیک تر این بود که به شکلی بیمارگونه درتوهم ازخودشان تصویر وتصوری ازالگوهایشان داشتند وخود را حتی برتراز آنان می پنداشتند ، این است حال وروز«آن»ی که خودش دارای منش وسبک وعقیده وطرز زندگی ورفتارمشخصی نیست ومیخواهد با ادا اطوار ترقی خواهی وتجدد نمایی را با تقلید نمایش دهد
حالا نقل این شاعربی اراده است که که دریک الیناسیون پرشتاب وقهقرایی به شترگاوکفتاری تبدیل شده که به سختی قابل اثبات هویت است وتقلاها وشکلکها وفیگورها وقلم زنیهایش درادبیات جز کاریکاتوری ازآنهاییکه ازشان تقلید میکند نیست ودرعرصه سیاسی هم جز همسویی وهمنظری با یکی ازسفاک ترین وعقب افتاده ترین رژیمهای تاریخ نمیباشد، نتیجه این پروسه ودگردیسی موجودیست که سعی در«پیشقراولی»وقاحت در رله کردن پیامها ی وزارت اطلاعات علیه مقاومت خونین مردم ایران دارد دارد.
آخرمردک اگر تو«عصیانگر» هم میخواهی باشی که کامنت گذاران وزارت در «زرداب»برایت سرخط میدهند باید عصیان علیه رژیم باشی ولی دریغ از یک جو ازهمان غیرت زیرا ثابت کردی که سقف درک تو از«غیرت» تصاحب همسری است که علیه همین عدم تصاحب جنس مقابل عصیان کرد وتورا سالهای نوری پشت سر گذاشت ورفت که رفت.
با اینحال این شترگاوکفتارتا آنجا که به خودش وسیروسلوکش وولگردیهای شخصی اش برمیگردد داستان فقط مربوط به خودش وبالطبع مشکل خودش بود اما این شترگاوکفتاروقتی وارد عرصه سیاسی ومبارزه خونین ومرگ وزندگی یک نسل که با تمام هستی خود درمقاومت علیه رژیم آخوندی بپا خاسته، باید به او گفت فضولی موقوف این عرصه تونیست تومادون این حرفهایی، چرا که دراوج این تقابل توفقط حقیر واداده ای هستی که همسو با قاتلین مردم ایران براین بسترخونین نشسته ای و کارد جلاد را می لیسی وبر گردن مجاهدین تیز میکنی، این عرصه پاک ومقدس را با قلم متعفنت آلوده نکن. ما باز هم منتظریم بریز بیرون عفونت درونت را.

اسماعیل هاشم زاده ثابت .
ارسال به فیس بوک
  Aftabkaran. All rights reserved