Logo
صفحه نخست حقوق بشر شعر فیلم وموسیقی گالری عکس گوناگون آموزه های انقلابی دانسته های انقلابی پیوند سیمای آزادی اساسنامه

دو شهادت، یک مخاطب (تاریخ)
پرویز تراکمه
شهادت دکتر هزارخانی درمصاحبه با سیمای آزادی مرا یاد شهادت مسعود در ورزشگاه امجدیه انداخت.

"می گویند ما مسلمان نیستیم، آخه علامت اسلام چیه؟ جز شهادتین مگر؟" دزد انقلاب در حاکمیت، مجاهدین را متهم می کرد که مسلمان نیستند و خود یاران خود راشکنجه می کنند و به قتل می رسانند و البته که خرمنها را به آتش می کشند . "عجبا عجبا مجاهد خلق باید بیا شهادتین بگه." ولی مگر ضد انقلاب حاکم به اراجیف خود ساخته که می گفت باور داشت ؟ که با شهادتین مجاهدین مشکل رفع و رجوع شود؟ و یا فکر می کنید که مسعود باور داشت که با اشهد گفتن، مشکل رفع و رجوع می شود ؟ ارتجاع کمر بسته بود تنها دشمنی که توان مقابله در برابر او را داشت از سر راه بردارد. و مسعود بهتر از هر کسی این را تا مغز استخوان فهم کرده بود. شهادت برای ثبت در تاریخ.

و امروز دکتر هزار خانی در مقابل نیروهای غیبی کمک کننده ضد انقلاب، ارتجاع حاکم و استعمار، در پی شکست انها بعد از سالیان و علیرغم بمباران و خلع سلاح ، شهادت می دهد .

تکرار تاریخ، تکرار اراجیف خمینی ساخته توسط نیروهای غیبی که ناچارآ به صحنه فرستاده شدند که شانس خود را در این زور آزمایی بی آزمایند. هم چون گنجی ها و کدیور ها در گذشته. " یاران خود را زندانی و شکنجه می کنند." و البته چون خرمنی در اروپا نیست که مجاهدین آنرا به آتش به کشند، پس باید گفت که "دمکرات نیستند." و حتما لعنت می فرستاند به کامباین.

من قاطعانه بر این باورم که نه آنها به این اراجیف باوردارند و نه دکتر هزارخانی لحظه ای فکر می کند که با شهادت دادن ایشان، چه در مورد رهبری و چه در مورد مجاهدین مشکل حل شدنی است.

" با کمال توانایی از عهده پیچ و خم های ظریف راهی که هیچ آشنایی قبلی با آن نداشت و طی پیمودن راه آشنا شد، هم با مشکلات و هم با راه حل ها، این راه را به طور کامل طی کرد. اینه شهادت من. "
این شهادت نه برای حل و فصل و جواب به مشکل ذهنی بریدگان به تقصیر داده شد که به نظر بنده حقیر پاسخی است به تاریخ.

بنده نا قابل ،هم عقیده با نظر شاعر توانمند و وطن پرست ولی بریده از مقاومت، "وفا جون" که نظرم "در فضای واقعی سیاسی و اجتماعی روی هم صد گرم وزن واقعی سیاسی ندارد" شهادت می دهم که بعد از آشنایی با سازمان وشورا و اشرف و لیبرتی ،خلاصه حرف مسعود این بوده که " در مقطع فعلی وظیفه ما سرنگونی است و بس و انتظار هیچ پاداشی نباید داشت که هیچ ،که همیشه باید پرداخت تا ملاقات خدا."

و به خوبی می دانم که با این شهات نه تنها کمکی به حل مسئله ذهنی لشگریان تازه نفس به میدان آمده جهت در هم شکستن "دیوار مقاومت" نکردم که هیچ که چه بسا در سایت شله زرد مورد هجوم فحاشی و ... هم قرار گیرم . اگر چه آشپز سایت بارها تذکر داده است که از فحاشی خودداری کنید . ولی کو، گوش شنوا.

"ذهن نا مقاوم" خاستگاه تمامی ضدیت های مزمن و گاها تا سر حد جنون است. چون این ذهن اول وا می رود ، و به اصطلاح " می برد" ، و چه بسا که فرد در فعالیت هایش تا اندازه ای بیشتر از گذشته شارژ و فعال شود. به دلیل تناقض و نفرتی که اول دامن گیر خودش شده است ، سعی می کند با عمل و فعالیت کاذب " بریدگی از مبارزه " را توجیه کند. و در ادامه به ضدیت روی می آورد و در نهایت پاسیو.

هر فرد باید از سوالات مطرح شده از طرف دکتر هزار خانی عبور کند. چه دوست چه دشمن. " رجوی مگه چکار کرده؟ که این جوری می خواهید تمام بار تاریخ را روی دوشش بگذارید؟ ایراد می گیرید که چی؟ اونجایی که باید می جنگید ، فرار کرد؟ آنجایی که باید عقب می نشست، عقب نه نشست؟ آنجایی که می بایست آوانس بده، آوانس نداد؟"

یک ذهن بریده از مقاومت پاسخ های دقیقا وارونه می دهد. بهترین نمونه داستانهای فردی در سایت شله زرد در مورد فروغ جاویدان است. اینجا اصلا موضوع فروغ نیست، بلکه بحث " ذهن نا مقاوم " که همه چیز را سرو ته می بیند. بحث در رابطه با عینکی است که فرد از پشت آن همه چیز را می بیند. اگر قبول داشته باشیم که هر قدرتی فساد می آورد، قدرت مطلق ، فساد مطلق."( لرد آکتون). ذهن نا مقاوم، فساد مطلق دستگاه ولایت مطلقه فقیه و حاکم بر میلیونها ایرانی را رها می کند و ضد سازمان و مقاومتی می شود که در حال جنگ با اوست. گروهی که به شهادت خود دشمن، لحظه ایی آرامش ندارد. چرا این ضدیت بیمار گونه؟ توجیه باز تاب های ژشت و نا پسنده " بریدگی از مقاومت." در ضمیر نا خود آگاه. و این ذهن بریده و مریض به درجاتی از ضدیت می رسد که نامه اش 230 صفحه ایی می شود.

مصداقی بعد از اینکه یک شب و احتمالا خواب آ لود تصمیم می گیرد که دیگه با مجاهدین ( مقاومت ) نیست، و از مقاومت طلاق می گیرد و فردای آن روز خود را سه طلاقه می کند. برای مبارز نمایی و زدن به مقاومت، چاره ای جز رفتن به دامن رژیم ندارد. این منطق مبارزه و راه پیش پای ذهن نا مقاوم و بریده است و بس.

" ایراد های بنی اسرائیلی " با " حب و بغض " شخصی. این است نتیجه سه طلاقه شدن از مقاومت. در همین جا لازم است که حداقل به دلیل پیگیری و کار روی " دو قلوهای شورایی" به او تبریک گفت،اگر چه به نظر بنده حقیر، کرم از خود درخت بوده و هست. ادامه دارد.
















/
ارسال به فیس بوک
  Aftabkaran. All rights reserved