Logo
صفحه نخست حقوق بشر شعر فیلم وموسیقی گالری عکس گوناگون آموزه های انقلابی دانسته های انقلابی پیوند سیمای آزادی اساسنامه

اعتماد بیکران و راز تولد دوقلوهای اسرار آمیز
جمال از ایران
داد و فغان بعضی از بریدگان از مبارزه همواره بلند است که چرا برادران سرفراز اقبال و کامکار با چنین لحن تندی نامه نگاری میکنند. اما در مقابل وقتی آنان را به شیوه ای دیگر و با استفاده از قدرت کلام درادبیات فارسی و در غالب یک داستان ادبی به چالش میکشید بازهم سکوت می کنند و جواب سر بالا داده ونویسنده های متعهد به سازمان را البته با عذ رخواهی قبلی سیاه لشگر قلمداد کرده و شایسته نمی دانند که به سوالات اساسی آنان پاسخی دهند.



مایلم قبل از نگارش این مقاله و جهت استحضار خوانندگان، پاسخی به نامه اخیر آقای یغمائی که البته بی ارتباط با موضوع این مقاله هم نیست بدهم تا ایشان متوجه شوند چرا امثال بنده حضور در خیل سیاهی لشکر این مقاومت را بر نشستن بر سرسفره آنان ترجیح می دهیم.



آقای یغمائی در عرف اجتماعی کاری که شما بعد از سالیان در حق همسر سابقتان انجام دادید مصداق مزاحمت است. دقیقا از جنس همان مزاحمتی که حداقل ما ایرانیان هیچگاه این نوع مزاحمت را در مورد خواهر و مادر و اهالی محل خود تحمل نمی کنیم. در غربی که شما زندگی می کنید، خود بهتر میدانید در چهارچوب خانواده اگراختیار از کف بدهید و بدون رضایت همسربه او تعرض کنید تجاوز محسوب میشود و این عمل شایسته دادگاه و غرامت است چه برسد بروی و در گوشه ای مزاحم فردی شوی و زخم زبانی بار او کنی که جانش و یا اعصابش را بهم ریزی.



آقای یغمائی آیا شما برای این کار از طرف پسرتان وکالت رسمی ثبت شده و قانونی داشته اید؟



چه انگیزهای بعد از سالیان شما را وادار به این کار کرد؟



آقای وفا یغمائی حتما می دانید در وسط دعواهای بی حاصل بین دو فرد و یا دو جریان، آن طرفی که زودتر به محضر دادگاه فراخوان بدهد از لحاظ عرف از مقبولیت بیشتری نسبت به آن طرف دیگربرخورداراست. چه حق با آن طرفی باشد که به دادگاه فراخوان داده است و چه نباشد. آیا از این دادگاه استقبال کردید؟



آقای وفا یغمائی به اطرافیان خود هم نگاهی بیاندازید. اطرافیان جبونی که وقتی به شهر آینه سنگ پرت کردید به دور تان حلقه زدند تا بلکه چادر از سر قربانی بیافتد (با عرض یک صد هزار پوزش از خواهر والا مقام و شیر زن مجاهد خلق اکرم حبیب خانی).آقای یغمائی آیا این عملی که از شما سر زد ننگ آور نبود.



در متون غیر سیاسی که برای شما نگاشتم تلاش کردم حرف دل شما را هم بزنم و خود به عنوان نویسنده قضاوت قطعی نکنم که شما به اردوگاه دشمن پیوسته اید یا نه. این را به این خاطر یادآوری میکنم تا ظرفیت اطرافیان خودتان را با ظرفیت و شجاعت برادرم آقای توتونچیان و سایت آفتابکاران مقایسه کنید.



مقاومت ایران در این شرایطی که جنگ نرم رژیم علیه مقاومت به اوج خود رسیده است به من ناشناس که مثلا در ایرانم و به قول شما خوب هم رشته ها را بهم می بافم اجازه داد در یکی از سایت های مهم مقاومت مقالاتی را منتشر کنم و از شما به عنوان استاد بی بدیل شعر و ترانه در مقاومت ایران نام ببرم. از آرزوی کودک درونی همه یاد و از شما تمنا کنم که از افتخارتتان که متعلق به خلق است مراقبت نمایید.



حال تصور کنید این جمال ناشناس همانطور که در بالا اشاره شد در شرایطی که جنگ نرم رژیم علیه مقاومت به اوج خود رسیده است کم کم چراغ راهنمای راست را روش کرده و از جاده آفتابکاران خارج و شروع به ایراد گیری و حرکت در مسیری کند که از قضاء شما نیز در یاداشتتان مرا به آن دعوت کردید. چه اتفاقی خواهد افتاد؟ بدیهی است هر فرد ناشناس دیگر هم میتواند این نقش را به جای اینجانب بازی و بعد از اینکه کلامش باعث کسب شهرتی هر چند کوچک شد به یکباره خیانت و ادعای ندامت کند و بعد سر از سایت اضداد مقاومت در بیاورد.



به نظر شما چرا این مقاومت چنین ریسکی را می پذیرد؟



جزء این است که این مقاومت با فدای حداکثرعجین شده است و به هر دستی که خالصانه برای یاری دراز شده باشد علی رغم همه ریسک های محتمل پاسخ مثبت میدهد. آقای یغمائی لطفا به کف دست خود و یاران دورو برتان نگاهی بیاندازید و تا انتهای این مقاله با من باشید که در این خصوص بازهم صحبتی با شما دارم.



اما بپردازیم به موضوع این مقاله.



آقایان دکتر قصیم و روحانی بعد از جدائی و علی رغم پند و اندرز دوستان و آشنایان، به راهی رفتند که خودشان آگاهانه انتخاب کرده و اکنون بر سر سفره بره لاجوردی نشسته اند. پس حق ماست که رفتار آنها را تحلیل و راز تولد این دوقلوهای اسرار آمیز را کشف کنیم.



برای این اکتشاف بهتر است ابتدا سری به ریاضیات بزنیم. اصولا هرکس که حتی در سطح دبیرستان ریاضیات خوانده باشد میداند که حل کردن سریع و ذهنی معادلات درجه دو و یا بالاتر کار آسانی نیست و احتیاج به فرمول و محاسبه دارد. به خصوص اگر این نوع معادلات چند مجهولی نیزباشد.



از سوی دیگر ما معادلات چند مجهولی درجه اول نیز داریم که حل کردن آن آسان تر است ولی برای حل کردن این معادلات احتیاج به داشتن چند معادله در یک دستگاه ریاضی هستیم. حال به نظر شما یک معادله چند مجهولی درجه اول چه خصوصیتی باید داشته باشد که به افراد غیر ریاضی دان این امکان را بدهد که آن را به سرعت حل کنند؟



جواب ساده است اگر پارامترهای مجهول یک معادله با یکدیگر برابر باشند شما میتوانید آن معادله را سریع تر حل کنید. به مثال زیر توجه کنید:





a+b= 2

a-b= 0





برای حل معادله فوق شما بدون اینکه وارد دنیای احتمالات شوید می توانید براحتی مقادیر aو b را حدس بزنید.



حتی در معادلات سه مجهولی اگر سه مجهول با ارزش یکسان داشته باشیم بازمی توان فورا پی به پارامترهای مجهول معادله برد. جالب است که در این حالت برای بدست آوردن سه پارامتر داشتن سه معادله با سه مجهول در یک دستگاه ریاضی الزامی نمی باشد.





a+b+c= 3

a-b+c= 1



در بررسی رفتار آدمیان میتوان از قانونمندی فوق استفاده کرد. البته باید توجه داشت که در زندگی معمول، ظهور چنین رفتارهای یکسان آنهم دریک زمان واحد خیلی محتمل نیست. به هر حال اگر ما بتوانیم رفتارهای کاملا یکسان را در چند نفر و آنهم دریک پروسه زمانی مشترک مشاهده کنیم آنگاه این شانس برایمان فراهم می گردد که افراد مبتدی هم بدون اینکه تکیه خاصی بر مبانی علم رفتار شناسی بزنند بتوانند یک صحنه را راحت قضاوت و پارامترهای مجهول آن را به سادگی کشف کنند.



نوع رفتار آقای قصیم و آقای روحانی در سالهای اخیر کاملا بر هم منطبق و بسیار مشابه همدیگر بوده است. اگر به صحنه دفاع از اشرف و خطابه های آنان در اروپا نگاه کنیم بی شک یا آقای قصیم رتبه اول را دارد و یا آقای روحانی. آنها در جدائی از شوراء نیز ازروش مشابهی پیروی کردند. نکته مهمی که برای همه هواداران این مقاومت سوال شده است این است که اگر این آقایان این همه ایراد به متحد اصلی خود داشته اند پس چرا در این سالها رویه دفاع جانانه از مجاهدین را دنبال کرده اند؟



ناگفته نماند در این سالها در صحنه هائی که برادر مجاهدمان احسان امین رعایا مشغول کار یدی بوده است این حضرات سخنرانان اصلی آن مجالس بوده اند. بد نیست مقاله اخیر خانم محسنی پورکه در آخر آن به استاد قصیم اشاره شده است را نیز بخوانید.



دقیقا این دفاع جانانه از مجاهدین توسط آقایان قصیم و روحانی آنهم درشرایطی که آنها در ضمیر خود بسیار به سازمان منتقد بوده اند همان پارامتر اصلی و اما مجهول درمعادله جدائی آنها از شورا است که با اتکاء به تساوی رفتار آقای روحانی و قصیم میتوان آن را به سادگی پیدا کرد.



دفاع جانانه این آقایان از اشرفیان آنقدر برجسته است که مانند میخی هنوز کت آنها را به مقاومت ایران پرچ کرده است و شاید بسیاری از هواداران هنوز جدائی آنها از شورا را کاملا هضم نکرده اند.



حال به کشف راز تولد این دوقلوهای اسرار آمیزمیپردازم و قضاوت نهائی را به خوانندگان می سپارم. سه سناریو زیر در ارتباط با نامبردگان محتمل است.





سناریو خوش بینانه:



در این سناریو آقای قصیم و آقای روحانی قربانی یک دسیسه امنیتی شده اند و وزارت اطلاعات رژیم توانسته گزکی مثلا از زندگی شخصی آنها بدست آورد و آنها را تحت فشار قرار دهد. این روش یک روش کارامد است و حتی سرویس های جاسوسی غربی بارها از این روش برای فشار به دیپلمات های و یا مترجمین سران همین رژیم هم استفاده کرده اند.



در این سناریو نامبردگان در یک زمان خاص و در یک مکان خاص قربانی شده اند. در چهارچوب این سناریو میتوان استعفای ناگهانی آنان آنهم به آن شکل خائنانه را تلاش این قربانیان برای کاهش ضربه به مقاومت ارزیابی کرد. بدیهی است که این شکل استعفاء که از قبل انتقادات درستی بر آن متصور است میتواند نامناسب ترین راه برای ضربه به مقاومت باشد چراکه گزک لازم را به مقاومت میدهد که جدائی این آقایان را زیرعلامت سوال ببرد.



در حقیقت در این چهارچوب آقایان قصیم و روحانی قبل اینکه وزارت ماموریت جدی به آنها بدهد روی دیوار مخفیانه علامتی زده اند. در بررسی صحت و درستی این سناریو باید توجه داشت که شرط قبول این سناریو این است که بپذیریم آقای قصیم و آقای روحانی در حقیقت یک دوقلوی بهم چسبیده هستند واشاره ساده به تشابه رفتار آقایان با یکدیگر در صحنه سیاسی برای اثبات درستی و یا نادرستی این سناریو کفایت نمی کند.



سناریو بدبینانه:



در این سناریو نامبردگان و یا حتی یکی از آنها جزء سربازان گمنام دجال و نفوذی رژیم هستند که این سناریو به نظر من در درون مقاومت طرفداری ندارد.





سناریو سوم:



در این سناریو آقایان خون شهدا و منافع جنبش را معامله کرده اند. لازم به تذکر است که پیشنهاد معامله از طرف رژیم همواره وجود داشته است و کافی است مصاحبه هنرمند فقید و آزاده آقای عماد رام را به خاطر آورید. برای رمز گشائی از این زد و بند باید زمان، مکان، ارزش و رابط این معامله را پیدا کرد و به این تناقض جواب داد که دفاع جانانه آنان از مقاومت چگونه میتواند آن روی سکه معامله با رژیم باشد. پیدا کردن زمان، مکان، ارزش معامله کار آسانی نیست ولی جواب دادن به ابهام دوم با اتکاء به معادلات ریاضی فوق الذکر و شرط تساوی پارامترها سخت به نظر نمیرسد.



فرض کنید هوادارقلابی یک تیم مشهور فوتبال (ایرج مصداقی) به هر دلیل که موضوع این بحث نیست بخواهد بعد از اینکه نفرات منتظر در صف تهیه بلیت را با حیله گری پشت سر گذاشت و به جایگاه تماشاچیان وارد شد آبروی تیم مورد نظرش را ببرد. آیا میتواند؟ هرگز.



حتی اگر رئیس جمهور هم باشد، تماشاچیان نوع علائق خود به تیم محبوب شان را با ایشان تنظیم نمیکنند. صدای این هوادار قلابی میان انبوه جمعیت به گوش نخواهد رسد.



حال این هوادار قلابی برای لطمه به تیم مشهور فوتبال چه باید بکند؟



پاسخ خیلی ساده است راه حل این است: تلاش برای ورود به زمین در غالب یک توپ جمع کن (خاطره نویس) تا بلکه روزی با وساطت سایر بازیکنان که همه در کنارزمین مشغول آماده سازی و یا در درون زمین مشغول بازی اند و یا حتی تحت تاثیر تماشاچیان به روی صندلی بازیکنان ذخیره که اتفاقا خالی نیز هست خیز برداشته و بنشیند و کتاب های مورد نظر خود را بفروشد.



حال در این وضعیت جدید آیا قهر کردن از زمین یا جیغ زدن این بازیکن نیمکت نشین به سر مربی آنهم در شرایطی که این همه دوربین منتظر شکار لحظات اند نمیتواند زمینه محدودی برای تخریب رسانه ای تیم مورد نظر در افکار عمومی فراهم سازد؟



برای ضربه زدن بیشتر به هویت یک تیم و مربی آن باید چکار کرد؟



باز جواب ساده است. باید بازیکن بود و صد البته بازیکن ماهر (البته در دنیای ورزش هیچ تیمی به واسطه قراردادهای حقوقی در معرض این تهدیدها نمی باشند و عدول بازیکن و خیانت افراد تاوان سنگینی را برایشان به همراه دارد). در عالم سیاست هر چه قدر بازیکن ممتاز تری شوی میتوانی ضربه کاری تری بزنی به ویژه وقتی که نه چک تضمینی داده اید و نه سفته ای و همه تعهدات اخلاقی است.



در چهارچوب این سناریو اگر سن سالی داری (مانند آقای روحانی) تمام تلاشت میشود رسیدن به مقام کاپیتانی تیم واگر دونده بهتری هستی (مانند آقای قصیم) تلاش شما که یک مدافع سر سخت تیم نیز هستی میشود گل زنی و استفاده از تمام فرصت ها برای کسب محبوبیت تا اینکه آن بازیکن نیمکت نشین فرمان دهد که وسط بازی بزنی بیرون و تیم را با بحران روبر میکنی.



البته این بازیکنان هفت خط، خود میدانند که در مقاومت ایران کسی روی نیمکت نشسته است و جای خالی آنها همان لحظه پر خواهد شد. به همین خاطر این پیمان شکنان برای بدنامی تیم، بیشتر روی فضای رسانه ایی که در روز های بعد از بازی ایجاد خواهد شد حساب باز کرده اند به ویژه در شرایطی که هنوز انبوه تماشاگران در شوک بسر میبرند و نمی توانند سریعا درک کنند که این آقایان دقیقا در این سالیان از همان روش مصداقی برای ضربه زدن به مقاومت تقلید می کرده اند و تمام تلاششان دراین ایام مانند مصداقی (البته نه روی صندلی ذخیره بلکه درست در وسط بازی) کسب محبوبیت بوده تا در موقع مناسب حداکثر ضربه را به جنبش وارد سازند. این همان باز شدن دمل چرکینی است که یکی از یاران مقاومت به آن اشاره داشته است.



اینجاست که میگویم اگر پارامتر های مجهول یک معادله ارزش یکسان داشته باشد حل کردن آن ساده است و تخصص زیاد نمی خواهد.



آقای قصیم در چهارچوب این سناریو حتی فرصت مصاحبه با شبکه ماهواره ی حرامزاده را هم از دست نداد. این که هیجی حتی با یکی از مجریان فرعی شبکه ماهواره ی موسوم به ایران آریائی (البته مجری مربوطه به نظر من آدم شریفی است و شاید بتواند در رمز گشائی کمکی کند) هم مصاحبه کرد. بد نیست بدانید که شبکه مذکور بعد از قطع برنامه های یک شبکه ماهواری دیگر موسوم به رنگارنگ که در واقع نمادی از فرهنگ لات و لمپنی درفضای سیاسی ایران بود ایجاد شد. هر دوی این رسانه های مبتذل گاهی تمام برنامه ها و منجمله برنامه های شاه پرستانه خود را قطع و شبانه روز بر علیه مقاومت برنامه پخش میکردند. حتی بریده مزدوران را هم هفته ها به خدمت میگرفتند. تا آنجا که به خاطر دارم آقای قصیم در آن شبکه جانانه از مجاهدین دفاع کردند و گفتند آن طور که همه فکر میکنند شرایط برای خروج سازمان از عراق آسان نیست و شرایط پیچیده است. مصاحبه آقای قصیم با آقای معلم خشم مدیر شبکه موسوم به آریائی را بر انگیخت و ادامه نیافت.



حال آقای یغمائی باز تاکید میکنم تصور کنید همین سناریو سوم توسط همین جمال نویسنده دنبال شود و روزی بیاید که جمال شروع به هتاکی به سازمان کند آیا میشود یک سازمان را به خاطر سرزنش این جمال دسیسه گرمحکوم کرد؟



نگویید جمال ناشناس است و بپذیرید که اکنون هویت این جمال کمی جا افتاده است و فرقی ندارد اسم واقعی او جمال است و یا کمال. خیانت خیانت است چه در روز روشن اتفاق افتد و چه در شب تاریک. چه توسط فامیل چه توسط افراد ناشناس. از کجا معلوم این جمال جزء همان اراذلی نباشد که در دهه شصت رادیو مجاهد گوش میداده تا با رد گیری مشخصات اسراء جنگهای آزادیبخش به خانواده آنها تلفن بزند تا اخاذی مالی کند!!!! میبینید در ایران ما چه موجوداتی پیدا میشود. شاید یکی از این موجودات به کمک اینترنت و این همه دانشگاه ترقی کرده و تبدیل به جمال شده باشد که کارش این بار تجارت از طریق نفوذ و ضربه زدن به یکی از سایت های معتبر مقاومت است. پولش نباید کم باشد لااقل بیشتر ازآن وجهی است که بابت سرکیسه کردن خانواده های اسراء جنگهای آزادیبخش در آن سالها نصیبش میشده.



باز تکرار میکنم آیا سرمایه اندکی که من جمال طی چند ماه گذشته حداقل در دل سایت معتبر آفتابکاران کسب کرده ام قابل فروش نیست؟



اگرمخفیانه و دور از چشم سایت آفتابکاران آن را به طرف حساب های رژیم عرضه کنم آیا خریدار دارد یا خیر؟ قیمت معامله چقدر است؟



داستانی را برایتان تعریف کنم تا متوجه بشوید که جنبش ما به خاطر همین فدا و اعتماد بیکران است که گاهی ضربه میخورد.



سالها قبل خاطرات چند پاسدار از عملیات فروغ جاویدان را در یکی از مطبوعات رژیم مطالعه میکردم. یکی از آنها میگفت (نقل به مضمون) این منافقین آنقدر ساده لوح بودند که ما به راحتی وقتی در محاصره آنها بودیم توانستیم لباس خود را عوض و با همان هیبت پاسداری از جلوی آنها رد شویم. آنها از دور با ما خوش بش میکردند حتی جلو نیامدند تا ما را بازرسی بدنی کنند.



خلوص و اوج پایبندی به اصل اعتماد را در طرف مقاومت می بینید و می بینید پاسدار مذکور هیچ چیز از آن نفهمیده است. اتفاقا در آن شرایط و ظرف آن چند روز که این چنین رفتار مجاهدین توسط این پاسدار به سخره گرفته شده است مجاهدین در شهرهای مورد نظر حاکم بوده اند نبوده اند؟



دو ریالی شما افتاد آقای یغمائی.



مقاله آقای توتونچیان را خواندید؟



ایشان و خیلی های دیگر مصداقی را وقتی به عنوان توپ جمع کن کمکی میکرد و یا حتی روی صندلی بازیکنان ذخیره نشسته بود خوب میشناختند. به او به دیده فردی قربانی می نگریستند که تحت فشار های رژیم خرد شده و شایسته ترحم و رسیدگی عاطفی است.



قرار نیست هر که از این مبارزه برید و یا حتی تحت فشار به آن خیانت کرد تا به ابد ملامت شود. سازمان در این اواخر حتی از ضارب دوم لاجوردی هر چند کوتاه یادی کرد و تجلیل.



مگر میشود آقای باطبی و یا حتی افشاری را که قرابتی هم با مجاهدین ندارند همیشه ملامت کرد. آیا این جناب مصداقی مورد ارادت شما به این اعتماد مجدد خیانت نکرد؟



آقای یغمائی طرف حساب اصلی شما امثال من (سیاهی لشکر) نیست این حرف شما را من خوب درک میکنم. اصلا میخواهم چماغی به دست شما بدهم که آن را محکمتر به سر امثال من بزنید. بگویید طرف حساب من افراد تئوری بافی که در صحنه عمل اجتماعی امتحان پس نداده اند نیستند. من سر خود را جلو آورده ضربه شما را با اختیار کامل نوش جان میکنم و میروم در کناری مینشینم و دست شما را که حرف حقی میزنی میبوسم.



اما آقای یغمائی آیا این چماق را بر سر آقای پرویزی یا آقای نادری که اخیرا در ارتباط با مصداقی مقالات کاملی را منتشر کرده اند هم میتوانید بزنید.



چرا به این آینه های تمام قد نگاهی نمی کنید تا تصویر مصداقی و یا خودتان را در این آینه ها بهتر ببینید؟





سخن آخر با آقای یغمائی و سخنی با مومنان در این ایام آخر ماه مبارک رمضان.



این ریزش ها چیزی نیست جزء ماحصل فرآیندی که طی آن نگین عقیق "تشیع علوی" که امروز در انگشتری تسنن محمدی در سرزمین کربلا میدرخشد ، براق تر و پرداخت میشود. درخشش این انگشتری بین المللی را (اننترناسیونال) به پا کرده که برای رسیدن به جهانی انسانی تر کوشش میکند. این انترناسیونال شکوه مند جنگ سالاران سابق و مدافعین سرسخت حقوق بشر را زیر یک چتر گرد آورده است. در این صحنه، این وجدان های بیدار و یا بیدار شده همگی فریاد میزنند که عدالت در این جهان قربانی زدبند بازیکنان خوش خط و خال دنیای سیاست است. اشرف و لیبرتی بهای این حرکت انسان ساز در جهان معاصر است. بیخود نیست که ارباب بی مروت دنیا مشت آهنین خود را روی این انگشتری میکوبد. پیروزی مقاومت ایران پیروزی عدالت در این جهان معاصر است و خوشا ما که سیاهی لشکر این مقاومتی ام و من جمال که مزدور بی جیره و مواجب این حرکت. ایکاش یک قطره از خونی که از پیکر عمو جواد و خاله کلثوم به حوض اشرفی خانه بابا بزرگ چکید در رگهای من حقیر جاری بود. ایکاش یک صد هزارم شرافت این شهدا را در زندگی داشتم.



شما هم آقای یغمائی اگر برای اولین بار یا دومین بار به هندوستان تشریف بردید یک قطره از خون همرزمان سابق خود را بر پیشانی بمالید و در برابر مجسمه بودا به مدت یکصد سال سجده کنید که شاید در آن دنیا پرندهای متولد شوید که نامش آذرباد است آنگاه از بالای آسمان دعائی نیز برای پشه هائی مانند حقیر کنید که بلکه تبدیل به یک زنبورعسل مفید شوند. اگر عاشقان صعود به قله، شما و یا دوستانتان را در ایستگاه و در ارتفاعات کم رها کردند و رفتند از این بابت بود که در ادامه صعود به قله در مسیرهای صعب العبور و در سوز سرما از فشار کم اکسیژن، نبودن امکانات و از ترس پرتگاه های مرگ آور چهره زرد نکنید و رنگ نبازید و پیش خود شرمنده نشوید. نامه اخیر شیر زنی که به سوی اورست پرواز کرد و مفقود شد را حتما بخوانید. او بدون اینکه یک صد سال سجده کند از همان مرغانی بود که آذرباد نامشان است. موضوع نامه این دختر شجاع دفاع از کوه نوردی است و ربطی به داستان ما ندارد ولی گوئی ایشان حرف دل ما را زده اند و شما و دوستانتان را در اداره کوهنوردی رژیم مخاطب قرار داده اند. این نامه را حتما بخوانید.





خلق جهان بدانند مسعود معلم ماست. شرمنده همه شما جمال

http://translate.google.no/#fa|no|%D8%AF%D8%B1%20%D9%87%D8%B1%20%D8%B5%D9%88%D8%B1%D8%AA%20
ارسال به فیس بوک
  Aftabkaran. All rights reserved