Logo
صفحه نخست حقوق بشر شعر فیلم وموسیقی گالری عکس گوناگون آموزه های انقلابی دانسته های انقلابی پیوند سیمای آزادی اساسنامه

کودک درون- خورشید و پرتاب سنگ به شهر آینه
جمال وفا یغمائی
در بالای این آبشار کلمات، قبل از اینکه جملات به پایین سرازیر شود مایلم ذکر کنم که پاسخ آقای وفا یغمائی به بخشی از مقاله اینجانب (تحت عنوان تراژدی رستم - سهراب ) که با حفظ ظرائف ادبی و نه سیاسی وایدوئولوژیک نگاشته و در سایت آفتابکاران چاپ شد و واکنش ایشان در عذرخواهی از حقیر صاحب قلم، بهانه ای برای دواندن دوباره زلال آب در نهر پر فراز و نشیب آفتابکاران است. به امید اینکه این بار شاعر بی بدیل شعر و ترانه درپس این آبشار و دراین رودخانه خروشان غرق شوند.
شادمانه احساس می کنم آقای یغمائی به خوبی دریافت که جمالی که این قلم زن آفرید حرامزاده نبوده و یک دفعه متولد نشده است. پدر و مادری دارد که شرح آن را دادم. این کار ایشان و پس گرفتن مقاله و برداشتن آن از سایت دریچه زرد (حداقل من نتوانستم آن را پیدا کنم) صد البته حافظ شآن حرفه ای ایشان در ادبیات فارسی است و نشان دهنده اهمیتی است که حداقل ایشان برای قضاوت مردمان آینده در مورد نوشته های ادبی شان قائلند. همچنین اگرچه اسماعیل وفا یغمائی به سوالی پاسخ نداده اند (که البته حق آقای وفا یغمائی است) ولی اذعان کرده اند سوز این تراژدی دمی به جان ایشان رخنه کرده که امید وارم سوز زمستان نباشد که گذشت ایام علاجی بر آن است. خود بهتر میدانید که سوز سرما را علاجی هست اما سوز دل را برای اهل احساس درمانی نیست.
اما بشنوید بشنوید که پس از جوابیه ایشان، فرشتگانی ناگهان به سر استاد شعر و ادب در آوردگاه دریچه زرد نازل شدند و سفیر کشیدن حاشا حاشا که در متن نگاشته شده توسط این قلم زن سوزی نهفته باشد. پر نازنین به صورت استاد مالیدن تا عرق شرم مقدسی را که شاید برچهره استاد نشست را پاک کنند که مبادا این عرق شرم بیشتر روان شود و رنگ و لعاب از چهره دوزخیان ببرد.
آقای یغمائی به عنوان یک ادیب میداند که در مرقومه تراژدی رستم – سهراب، طرف حساب اصلی ایشان این حقیر نیست و در حقیقت طرف حساب اصلی جمال هائی اند که استاد همه آنها را بیشتر از من جمال بی نام و نشان و شرمنده می شناسد. نسلی که خود ایشان با ترانه و سرود هایش آتش به جان آنان انداخت و اکنون بسیاری از آنها همچنان ایستاده اند و منتظر شهادت. همچنین اهل دل خوب میداند گریه جمال در تراژدی فوق الذکر گریه کودک درونی همه ما و حتی مبارزین پا درراه در فراق خود ایشان است نه آنطورکه کامنت گذاران سایت ایشان عنوان کرده اند منت کشیدن و جبران مافات مقالات دوم و سوم.
آما آرزوی کودک درون من مقاله نویس
آیا میشود که بی توجه به آنچه که گذشته دستار از سر باز کنی و دوباره کلاه خود بر سر کنی و سوار بر رخش تیز تک انقلاب شوی و با زور بازویت در ادبیات فارسی به یاری اهالی شهر آینه بروی. نگو رستم کس دیگری است. نگو افراسیاب کسی بجز دشمن ضد بشری است. بقول رستم دستان ما در عرصه ورزش اهالی شهر آینه، زن و مرد ، همه پهلوانان ایران زمین اند.
از من حقیر هم به یادگار داشته باش مسعود برای ساکنان شهر آینه نه یک فرمانده و نه یک رستم بلکه برای تمامی این ساکنان تجسم خورشید است. تجسم پایان درد و رنج خلق قهرمان ایران.
حال به دنیای واقعی برگردیم و به جهان هستی. اگرعنصر زندگی را از این منظومه شمسی حذف کنیم بی شک در تعریف یک کارکرد جدید برای خورشید باز می مانیم. این را از جهت می گویم که به نقش بی بدیل ساکنان شهر آینه پی ببری. دستگاه پیچیده و پیشرفته فتوسنتز لازم است تا انوار گرما بخش خورشید منظومه ما را به زایش و رویش تبدیل کند و زندگی را جاری سازد.
در عالم انسانی هم همین است مریدی و مرادی دو طرفه است و در این حلقه جائی برای شاگردان مبتدی و یا ملازمان کم حوصله نیست. باید بچرخی بچرخی بچرخی و بچرخی. با ید به دنبال شمس بگردی بگردی بگردی. باید به دنبال آن همسرقهرمان که برای رهائی مردمانشان زندگی شخصی را فدا کرد چشم به درب خانه ناز و نیاز بدوزی بدوزی بدوزی. باید هر روز یک بیت شعر بنویسی بنویسی بنویسی. باید دانه های تسبیح را به دنبال هم یکی به یکی بچرخانی بچرخانی بچرخانی تا بفهمی آن خورشید خودت هستی!
به احترام شما دیگر در رابطه با پرتاب سنگ به شهر آینه داستانی مفصلی نمی نویسم که شاید مچ گیری و زخم زبا ن تلقی کنید و برنجید که قصد من نیست. ولی بدانید پرسه زدن در سرزمین آفتابکاران (حتی اگر مهجور بماند) و پیوستن به خورشید و تابش نور به شهر آینه بس شرف دارد به نعره زدن به خورشید و بالا رفتن از دکلهای دم سیاج و یا ظاهر شدن در سایت های مربوطه و پژواک گری برای شکستن آینه های تمام قد در شهر آینه.
در خاتمه امیدوارم آقای یغمائی مقاله اخیر آقای توتونچیان را بخوانند. هوش از سر می برد. ببنید همرزمان سابق شما تا بکجا صبورانه صحنه را دنبال میکنند. بد نیست مقاله اول اینجانب که در مورد مصداقی دژخیم نوشته شده است را نیز دوباره بخوانید. برای آنکه در جامعه ایران زندگی میکند و از نزدیک شاهد است که بسیاری برای درو کردن منافع شخصی چه رذالت هائی مرتکب می شوند و در ساده ترین شکل حتی مردمان عادی برای ادامه زندگی مجبورند چند شخصیتی باشند فهم اینکه مصداقی کیست خیلی پیچیده نیست ولی به طور اخص من نمی فهمم جایگاه ایشان در قلب شما کجاست. زیر عبای این دنائت وقیح زندگی را حلقه کرده اند و به گوش برده خاموش آویخته اند خود بهتر میدانید خبری نیست.
آگرتک روی را انتخاب کرده اید حق شماست اما بکوش همچون پرنده ای باش که نامش آذرباد است.
بر شماست که از افتخارتتان که متعلق به خلق قهرمان ایران است حراست کنید.
والسلام - شرمنده شما و همه آفتابکاران

ارسال به فیس بوک
  Aftabkaran. All rights reserved