Logo
صفحه نخست حقوق بشر شعر فیلم وموسیقی گالری عکس گوناگون آموزه های انقلابی دانسته های انقلابی پیوند سیمای آزادی اساسنامه

داستان بریدگی از حرکت و فاصله گرفتن ملکول ها و یک تجربه علمی
جمال
ارتجاع همواره سعی کرده مانع تشکل و همراهی افراد در صفوفی واحد شود. تلاش دارد این مفاهیم ساده را بی پایه سازد. پدیده ای که حتی در بین حیوانات برای پیمودن راه های طولانی حیاتی است و به وفور دیده میشود (مانند حرکت پرندگان- ماهیها و غیره در طی مهاجرت). حا ل نوبت انسان که میرسد آن هم در میان موج و توفان، ناگهان سر کله دایه های مهربان تر از مادر پیدا شده و ایراد از متحدالشکل پرواز کردن و یا در آب شنا کردن میگیرند. البته باید توجه داشت که علی رغم اینکه همراهی با یکدیگراز التزمات سفری پر مخاطره است مع الوصف در دنیای انسانی - همین همراهی با یکدیگر- در طولانی مدت قابل دوام نیست و بسیار خوش خیالی است اگر فکر کنیم بدون یک سیاست گذاری درست این انسجام درونی به طور خوبخودی و با تکیه به سوابق مبارزاتی و اثراتی که در روحیه نفرات داشته در طولانی مدت حفظ می شود.



در دنیای ملکول ها وقتی بخواهید آنان را از یکدیگر جدا کنند آنها را در مسیر یک بستر ثابت جاذب (بخوانید سکون و زندگی عادی) قرار داده و توسط جریانی از حلال (بخوانید انقلاب) آنها را وادار به حرکت میکنند. میزان حرکت یک ماده بستگی به علاقه ملکول ها به بستر ثابت- جاذب و جریان حلال دارد. در طی این فرایند با گذشت زمان بسیاری از ملکول ها که تمایل زیادی به بستر ثابت و جاذب (بخوانید سکون و زندگی عادی) دارند هرگزحرکت نمی کنند و در مقابل بسیاری که علاوه بر بستر ثابت وجاذب (بخوانید سکون و زندگی عادی) تمایلی به حلال (انقلاب) هم دارند با هم شروع به حرکت می کنند ولی با گذشت زمان از همدیگر جدا میشوند. هرچه زمان بیشتر طول بکشد (زمان فرایند انقلاب) میزان فاصله گرفتن ملکول ها از همدیگر بیشتر خواهد شد. فقط گروهی که بیشترین تمایل را به جریان دارند به آخرخط میرسند. مبارزه، هر چند پرشورهم که باشد، از همین قانونمندی ساده پیروی میکند با این تفاوت که در امر مبارزه طولانی مدت باید چاره ای کرد تا با گذشت زمان این تفرق و جدائی ها اتفاق نیافتد. حالا دوباره برگردیم به آزمایش علمی فوق. آیا میتوان سرنوشت مولکول ها را که با تما یلات مختلف روی بستر ثابت جاذب (بخوانید سکون و زندگی عادی) و تحت تاثیر جریان حلال (بخوانید انقلاب) قرار دارند تغییر داد؟ جواب آری است با دو روش میتوان این کاررا کرد.



راه کار اول: در میان مدت (به شرط عدم تغییر ویژه گی های فاز جاذب) با افزودن سرعت حرکت حلال (بخوانید جریان انقلاب) می توان جدائی موکولها را به تعویق انداخت (تحول سال60 و 88). البته دانشمندان این کار را نمی کنند چون دنبال جداسازی بهترند.

راه کار دوم: راه حل دیگر و راه حل اساسی معکوس کردن تمایل مولکولها به فازجامد (بخوانید سکون و زندگی عادی) است که از طریق بی تفاوت کردن (انقلاب درونی) به فازثابت حاصل میشود و در این صورت مولکولها تحت تاثیر فازجامد قرار نگرفته و همراه با جریان در صفوفی واحد به پیش میروند.



پس بسیار بدیهی است که در چهارچوب یک مبارزه حرفه ای باید از تعادل معمول زندگی خارج شد تا امکان حرکت واحد در صفوف مهیا گردد. این در حرف راحت است ولی در عمل اجرای این برنامه یک شاهکار است و زمینه ای را فراهم میکند که انقلاب علی رغم همه دسیسه های رژیم و هم پیمانان استعماری و ارتجاعی آنها سرزنده باقی بماند. این پدیده ای قانون مند است و مبنای علمی دارد و همانطور که در بالا اشاره شد حتی میتوان آن را با آزمایشات دقیق علمی حتی با مولکول ها تجربه کرد.



در ادامه تلاش میشود این موضوع اساسی را تحلیل کنم که علی رغم اینکه انقلاب درونی تا حدود زیادی صفوف را بی شکاف و آب بندی کرده است آیا تهدیدات جدی وجود دارد یا خیر؟ جواب به نظر من "آری" است و اگر تا به اینجا خسته تان نکرده ام منت کشم که این مقاله را دنبال کنید.



شگرد های علمی رژیم در برخورد با مقاومت

رژیم اگرچه در رویاروئی ظاهری خود با مقاومت (که اصولا کیفیت بر کمیت غالب است) اشتباهات زیادی مرتکب می شود و حتی کارهای احمقانه انجام میدهد ولی در برخورد غیر مستقیم با مقاومت که کمیت امری غالب است بسیار هوشمند و علمی عمل میکند. اتاق های فکر دارد و از متخصصین قوی بنیه که کار دانشگاهی کرده اند کمک می گیرد. آیا میتوان با شگرد های علمی به یک جنبش متشکل آنهم جنبشی که شکاف های خود را (البته به حساب خودش) را بسته است ضربه زد؟ جواب آری است.



همانطور که شاید میدانید دریک فیلم در هر ثانیه چند ده فریم تصویر پخش میشود. در یک مطالعه، تصویریکی از برند های معروف نوشابه در طول چند هفته و به طور مرتب درمیان مجموعه فریم هائی که در یک ثانیه از جلوی چشم رد می شوند پخش شد. اگرچه مردم هیچگاه تصویرنوشابه مورد نظر را ندیدند ولی در طول هفته های بعد میزان فروش این برند نوشابه به میزان قابل توجهی در سطح شهر مورد آزمایش زیاد شد! یک مثال دیگر شاید تا به حال دیده باشید که مشت گره کرده یک آدم قوی را چگونه میتوان باز کرد. در روش معمول بزور چند نفری دست یک فرد را گرفته و سعی می شود به زور هم که شده انگشتان فرد را از حالت انقباض در آورده و باز کنند و اگر توان جسمی نداشته باشیم این کار شدنی نیست. در روش علمی ضمن شوخی با فرد، مشت گره کرده را از خود او گرفته با آن ور میرویم ، پلیه میکنیم با دست کشیدن به سطح پوست در عین ناباوری فرد و علی رغم فعال بودن محور عصب عضله فرد مشت وی در کما ل ناباوری خود او باز میشود. این مثالها را که شاید شما هم شنیده اید به این نیت زدم تا به کارکرد شیوه های علمی برای نفوذ واقف شوید فرق نمی کند هوادارساده باشید یا رزمنده یک مقاومت. کافی است اصول و قاعده ای برای آنچه که می شنوید، می بینید و یا در اختیار دیگران قرار میدهید نداشته باشید. خوشبختانه سازمان پیشتاز ما به این مسئله اشراف دارد.



پدیده بال زدن یک پرنده کوچک یا یک حشره در یک سوی کره زمین و ایجاد طوفان در سمت دیگرکره زمین نیز یک تئوری مطرح است هر چند که در جهان مادی با غلو همراه است ولی در اعماق وجود و ذهن انسان میتوان آن را به پیش برد. ارتعاشات کوچک و مداوم که با فرکانسی دقیق (که اغب فرکانس آن را خود ما در اختیار دشمنان قرار می دهیم) می تواند در ذهن یک آدم حتی غیر مغرض هم فاز و تشدید شود و زمینه مناسبی را برای اقدامات بعدی علیه او فراهم سازد.



رساندن این ارتعاشات البته نیاز به رله کننده هائی تخصصی تر از بی بی سی مانند سایت دیدگاه دارد که البته بدلیل ناشی بودن شدید راننده آن که نمی داند چقدر باید به چپ و راست برود مداوم باعث ایجاد تهوع برای وزارت بدنام شده و مرتب قطع ووصل میشود. وظائف اصلی رله امروزه به سایت پژواک سپرده شده که البته برای رد گم کردن نام ایران را هم یدک میکشد. چه اسم جالبی را کارمندان سایت و یا اربابانشان شاید ناخواسته برای ایستگاه رله ارتعاشات وزارت انتخاب کرده اند (پژواک) که در حقیقت بیان گر ماموریت آنها در تقویت و بازتاب ارتعاشات است. این سایت و بویژه کارمند سه شیفته آنها "طاغوت پرست یزید پناه" دست به خودکار آماده است تا سایت خدائی نکرده در ارسال سیگنال تاخیر نداشته و کم نیاورد. تمامی شاخک های اطلاعاتی رژیم که درمسیر رله کار میکنند از اصول واحدی تبعیت میکنند. پیله کردن، جواب خواستن، به حرف وا داشتن. علاقه ای زیادی به کل کل کردن با با افراد تشکیلاتی و حرفه ای که بی شکاف می نویسند نداشته و وقت خود را تلف نمی کنند. طعمه های خود را دقیق انتخاب میکنند تا انرژی شان تلف نشود. ولی یک ضعف آشکار و بزرگ دارند و آن گدائی کردن پاسخ است حتی بطور علنی التماس میکنند که حداقل جواب سوال را بده بگو زنده است یا نه. می دانید چرا چون برای تکثیر حرف و پیشبرد وراجی ارائه پاسخ از طرف مقابل ضروری است. در خواست پاسخ می کنند در حالی که می دانند پاسخ ها ممکن است برسرشان آوار شود.



به لحاظ روانشناسی نشخوار افکار که معمولا متعاقب این نوع تعارضات بی نتیجه کلامی پدیده می آید اگر هیچ نتیجه ای مادی مشخصی هم که نداشته باشد ذهن را فرسوده و وقت و انرژی زیادی را تلف میکند و این یک دستاورد برای رژیم است. از این مهمتر باید دانست که پدیده ثانویه ای وجود دارد که معمولا متعاقب دفاع در مقابل این گونه از تعارضات دائمی پدید میاید (مانند عوارض بعد از بعضی از بیماری های مزمن عفونی) و آن پدیده خود خوری توسط سیستم دفاعی خود بدن است که طی آن بدن بدلیل افزایش پاسخ های دفاعی هرازگاه دچار اشتباه شده و با حمله به بافت های خودی دچار خود خوری میشود به خصوص اگر مهاجم جنس خودی داشته باشد. استفاده از اینگونه مهاجم ها بسیار پرفایده است چرا که فشار زیادی به سازمان حرفه ای برای پاسخگوئی نیز ایجاد میکند. دفاع در مقابل ویروس طراحی شده توسط رژیم، که بخشی از بافت های سازمان را تقلید میکنند و یا به همراه دارند ( مثلا افرادی با سوابق مبارزانی و یا هنری) باید دسته جمعی و بسیار تخصصی باشد تا پدیده خود خودخوری عارض نشود.



بار دیگر تاکید میکنم به نظر اینجانب پاسخ باید و باید دسته جمعی و بسیار تخصصی باشد. پدیده خود خوری پس از شروع پیش رونده است و حتی به بود و نبود رژیم هم کاری ندارد و همانطورکه پزشکان میگویند ظاهرا باید برای درمان آن از ترکیبات سرکوب گر سیستم دفاعی استفاده کرد که خود باعث افت شدید قدرت دفاعی در همه ابعاد میشود. بازهم مطابق آنجه که پزشکان میگویند این بیماری معمولا کشنده نیست ولی به شدت بدن را در گیر میکند مفصل درد میآورد و مانع میشود بدون درد از پله های بالا روید و یا قدم بردارید. باید بروید در رخت خواب بخوابید. در مقابل این گونه تحدید ها که بافت خودی را حمل میکنند باید حرفه ای تر بود. باور کنید خودشان می نویسند و اگر شما توجه نکنید شمار زیادی از مردم مطالب آنان را جدی نمی گیرند. مشتری اول و آخر این مطالب خودشان هستند. اگر به فرض دشمن، انتقادات بریده ها می تواند یک سازمان را بی اعتبار کند مطمئن باشید برعکس آن هم صادق است و به نظر اینجانب انتقاد همین افراد از سازمان حتی اگر عامه مردم آن انتقادات را قبول کنند اعتباری را برای آنها فراهم نخواهد کرد و خواهند گفت شماها از سازمان تان هم بدترید و حرف آنها را به سادگی نمی پذیرند. به هر حال اگر خارج از چارت سازمانی و حرفه ای مورد پرسش قرار گرفتید و ضرورتی به پاسخ بود (به ویژه در فیس بوک) به نظر این حقیر هر چند کوتاه تربنویسید بهتر و اشاره به عبارات کلی و واحد کافی است. مثلا " متاسفانه به دلیل اینکه احساس میکنیم خط رژیم را خواسته یا ناخواسته دنبال میکنی از پاسخ گوئی معذورم" در صورتی که پاسخ دادن مفصل به کسی که دوست تلقی میکنید به نظرتان ضروری می آید مشروط کردن آن به یک بحث دوطرفه و محرمانه مفید است. به این ترتیب پژواک پاسخ گوئی شما محدود خواهد شد و آبشارمورد نظر رله کننده های اطلاعات را فراهم نخواهید کرد ودست طرف مقابل هم برای توسعه منازعات بسته است.



در خاتمه این بخش این نکته را نیز باید اشاره کنم که وراجی عوامل رژیم برای آنها هم چندان بی هزینه نیست و اگر دقیق آنها را آنالیز کنید دست آنها را رو خواهید کرد. البته برای آنکه در مقاومت است ماهیت این افراد شناخته شده است ولی برای تفنن بد نیست. بطور مثال به دو نوشته فردی به نام شکری که بطور همزمان درمورد انتخابات رژیم و درمورد تله گذاری رهبری انتشار یافته نظری کنید. اگرنسبت کلماتی و یا حروفی که توسط این پژواک گر اطلاعات در مقاله اول بکاربرده شده را به مقاله دوم بدست آورید به نسبت سی به هفتاد خواهید رسید. نشان میدهد که ایشان نسبت توصیه شده توسط سعید امامی را نه تنها پشت سر گذاشته بکله این نسبت را وارونه و دشمنی را علنی کرده. به عبارتی از انتقاد از رژیم بشدت کاسته به انتقاد به مقاومت افزوده یعنی خط 20 به 80 که هیچ 2 به 98 هم دیگر کارائی ندارد.



مسئله حضور در عراق

یکی از مواردی که معمولا دستاویز رژیم برای شیطان سازی علیه مقاومت است مقوله جنگ ایران و عراق است و همچنین حضور سازمان در عراق. داستان آن جنگ کهنه شده و حتی رژیم آن را بجز مواقعی یاد نمی کند و به فراموشی سپرده و مردمان هم دیگرحالی برای فلاش بک به گذشته و وارسی آن ندارند. فرزندان جانباختگان این جنگ با این رژیم مشکلات جدی دارند (جانباخته را به احترام خود این رنج کشیدگان می گویم) در طی این سالها رژیم جعلیات خود را از جنگ در لابلای کتب درسی دانش آموزان گنجانده و توسعه طلبی خود را در زیر پوشش دفاع از کشورپنهان کرده. واقعا برای نسلی که در آن زمان نبوده اند و عمیقا نقش مخرب رژیم در ادامه جنگ را به چشم ندیده اند شاید درک اینکه چرا به این جنگ یک جنگ ضد میهنی میگویید چندان راحت نباشد و فکر می کنند مگر جنگ با متجاوزو خارجی ضد میهنی میشود. می دانیم که مقوله جنگ حتی بین ایادی رژیم کاملا افشا شده و بسیاری از آنها اذعان به اشتباه و جنگ طلبی رژیم دارند. حتی سلطنت طلبها نیز که به خاطر جنگ با همین بسیج و سپاه رژیم (البته پیر پاتال های آنان) گاهی پسر خاله میشوند در برنامه های خود وقتی خیلی دق دلی دارند از جنگ ایراد می گیرند. ولی هر وقت پای سازمان به میان میآید همگی از مزدوران رژیم گرفته تا سطنت طلبها به میدان آمده و سینه چاک جنگ میشوند. هم اکنون هم که علاقه رژیم به حفظ هژمونی در عراق و سوریه کاملا آشکار شده باز گروهی خود را به کوچه علی چپ میزنند و از اینکه سازمان در عراق است مبهوت اند. عراقی که رژیم حاضر است همانطور که در مورد سوریه گفت شاید در مورد عراق خوزستان و حتی چند استان دیگر را هم ببخشد تا از دستش ندهد. راستی این اشتیاق از کجاست. واقعیت اینست که همانطور که بارها مقاومت تاکید داشته دست اندازی به این سرزمین ها برای رژیم حیاتی است ودر واقع این سرزمین ها امکان تنفس را برای رژیم فراهم میکنند. اگر رژیم به بمب اتم دست یابد و اگر به این سرزمین ها مسلط شود چنان درب را به روی مردم ایران خواهد بست که نور آفتاب را هم نبینند. آقای یغمائی هم که تصمیم به آمدن به ایران ندارند و برایشان مهم نیست!



همیشه به مردم کره شمالی فکر میکنم شما نیز فکر کنید چه کسی واقعا آنها را نجات خواهد داد نه خود میتوانند کاری بکنند و نه حتی آزادیخواهان دنیا. آنانی هم که خاک عراق را شخم زدند و تخم ارتجاع کاشتند به سوریه که رسیدند فعلا به چه کنم چه کنم مشغولند چه برسد به کره شمالی که بمب اتم دارد. واقعا چه کسی ملت اسیر کره شمالی را نجات خواهد داد شاید برخورد یک شهاب سنگ!



جنبش سبز

برخورد سازمان در مقابل این جنبش بسیار صادقانه بود اگرچه شیطان ساز های رژیم اتهامات زیادی را به سازمان میزنند ولی برای آنها که مواضع مقاومت را دقیقا پیگیری کردند این اتهامات مانند سایر اتهامات بی پایه و اساس میباشد. در شروع جنبش دیدیم که چگونه مقاومت با توجه به تفاوت این حرکت با انقلاب نوین مردم ایران که در حقیقت بستر فعالیت سازمان و شورا میباشد از این تحول به اسم انقلاب دمکراتیک مردم ایران بارها نام برد و هم اکنون نیز نام می برد. واقعا به چشم دیدم آنچه که برای سازمان و مقاومت اهمیت دارد و شیفته آن است فدا برای آزادی مردم ایران است چه جلو دارش آقایان موسوی و کروبی وچه مقاومت ایران. شاید عکس یک بسیجی خوش سیما را که در جنگ جان باخته (با سری کج کرده و پیشانی خون آلود) دیده باشید. عکس واقعا تاثیر گذاری است. رژیم از این عکس به عنوان سمبل بسیج خیلی استفاده میکند. در اوایل جنبش سبز، سیمای آزادی بارها فیلم تصاویری را که مردم عکس این بسیجی را به نشانه اعتراض حمل میکردند به همراه ترانه های شور انگیز پخش میکرد. در مقابل هیچ یادی و هیچ عکسی از شهدای سازمان در کار نبود و بعد در نشست ها برادر مواضع مقاومت را به خوبی شرح داد. ما همه را دیدیم. شکست این جنبش در آن مقطع و رادیکال شدن آن به ضعف راهبران آن مربوط بود و نه خواست مقاومت. با شکست این جنبش و سرخ شدن آن بالاخره مشخص شد همه سر سفره یک انقلابی نشسته اند که صاحب دارد افسوس که بعضی از میهمانان خوراک را از صاحب سفره دریغ میکنند.



مقوله همبستگی ملی

اگرچه این مقوله از الزامات است ولی دستیابی به آن بسیار مشکل است و این مشکل مقاومت نیست. اتحاد با مقاومت ایران بهای زیادی را طلب میکند و این را رژیم به مقاومت تحمیل کرده است. حتی اگر کارت دعوت هم برای شخصیت های در صحنه بفرستید کسی داوطلب اضافه شدن به لسیت نیست و این یک واقعیت در شرایط کنونی است. ولی طرح آن نیز از جانب مقاومت یک ضرورت است و درب باز است. ولی ورود فدای حداکثرمی طلبد و کار ساده ای نیست. آقایان تازه جداشده، سازمان را متهم به کم کاری میکنند. مگر کارت دعوت صادر نشد. مگر رهبری از آقای رضا پهلوی به خاطر مواضعشان تشکر نکرد و یاری نخواست. ایشان اگر پذیرفته بودند و اندک دور اندیشی در چهار چوب یک مبارزه حرفه ای داشتند آیا امروز کاندیدای شورا برای ریاست جمهوری آینده ایران نبودند؟ همانطور که ذکر شد واقعیت اینست که گام نهادن در این راه پرخطر است و باید خود شخص داوطب شود و ارسال کارت دعوت کاری را به پیش نمی برد که هیچ، بعد که اتفاقی افتاد تازه سرزنشت میکنند چرا جان ما را به خطر انداختی.



برخورد رژیم با مبارزین تک رو

تک روی در مبارزه و تشکیلاتی عمل نکردن در یک جنبش برای فرد سیاسی مستقل بسیار زیان بار است در ساده ترین شک انسان را به میانه بازی میکشاند و حتی آلت دست پروژه های سخیفی مانند هخا و مدحی. با ساده ترین شگردها میتوان این گونه افراد مستقل را بی اعتبارکرد. هر چند که جدی باشی با یک شایعه پراکنی تبدیل به آدم مشکوک میشوی حتی نزد افراد حرفه ای. ترجیح میدهند از تو فاصله بگیرند. بعد از قیام 88 رژیم این طرح را در مورد کنشگران سیاسی مستقل راحت پیاده کرد تا جائی که هنوز هم تردید باقی است که آیا بعضی از آنها که چهره های محبوبی نیز هستند آیا روابط پنهان با رژیم دارند یا نه. در چنین شرایطی فاصله گرفتن دو عضو شورا آن هم به آن شکل، قبل از اینکه به جنبش ضرر برساند خود این یاران به دام افتاده در دیاپازون رژیم را در معرض خطر قرار می دهد. ایجاد تشکیک در مورد این آقایان که بلافاصله در دستور قرار گرفت (اقدام آقایان یغمائی و ناظر که گفت با آنها دائما تماس داشته) آیا باعٍث بی اعتباری آنان نمی شود. به عنوان یک هموطن که گفتم دستی در مقاومت نداشته ام و صرفا از آنچه که در گذشته در میهنمان اتفاق افتاده است مطلع می باشم واکثر مصاحبه ها و سخنرانی های پرشور این آقایان را هم دیده ام ضمن احترام به تصمیم این آقایان از آنها می خواهم مواظب باشند و ماشین کوکی شیطان سازی رژیم را بار دیگر کوک نکنند. دست خود به خون سیاوشان ایران زمین که امروز همزمان با انتخاب رفیق جک استرا به زمین ریخت آغشته نکنید. جنبش مقاومت ایران یک سرمایه عظیم تاریخی است که باید حافظ عظمت آن بود.



توصیف واقعی رژیم

توصیف ماهیت واقعی رژیم برای پیش بردن مبارزه ضروری است. مسئله در اینجا توصیف درست یک ماهیت است که برای بسیاری شاید بصورت مبهم شناخته شده باشد. این سیستم با جلو انداختن اسلام تا حدود زیادی موفق شده ماهیت اصلی خود را پوشانده و آن را از تیرس انتقادات برهاند. دزیدن واژه ها هم که سر جای خود وسیله ای را فراهم کرده که اگر در مقابل این رژیم متوسل به آنها بشوید شما را مانند رژیم می نامند. مثلا توصیف میشود این یک رژیم ایدئولوژیک است ولی به نظر من مشکل این رژیم نداشتن ایدئولوژی است تا داشتن آن. ایدئولوژی بد یا خوب در این رژیم کارکرد ندارد چون رژیم تن واحدی برای این کار ندارد. این رژیم معجون پیچیدهای از اجزا فرصت طلب است که مرزهای متعددی از فساد اخلاقی را گذرانده اند. نمیدانم واقعا اسمش را چه باید گذارد شاید استاد هزارخوانی واژه مناسبی را پیشنهاد کند. همچنین به نظر من در این رژیم ولایتی هم متصور نیست یعنی گماشتگان این رژیم در مقطع کنونی عاشق معنوی و سینه چاک عظما نیستند. همگی سر سفره قصب شده مردم نشسته اند. عده ای نزدیک عظما و گروهی دورتر. آنچه که همه آنها را پای سفره نشانده نه اذان ظهر برای نماز بلکه انواع خوراکی های است که سر سفره است. همرهان نزدیک وی بیشتر میخورند و حواسشان کاملا جمع خوردن و آنهایی که دور ترند مرتب سر برای عظما تکان میدهند ولی زیر لب به ایشان فحش میدهند و ولی تا می توانند از غذا های سفره میل میکنند. گاهی جایشان را با هم عوض میکنند و زنجیر و قفل را از پای مردم بازکرده آن را در انتخاباتی دیگر به به دستهای مردم میبندند. نیمه زنجیر نشده بدن (پاها یا دست ها) را به مماشات گران نشان داده تا آنها بهانه لازم برای ادامه کار خود را داشته باشند. این است نسبت و رابطه آنان با رهبرشان و مردم که ما از آن به عنوان ولایت یاد می کنیم. آن ها ذوب شده در ولایت نیستند بلکه پرت شده در نجاست و دنیاپرستی اند. شرمتان باد که رابطه قهرمانان پا در راه را با رهبریشان مشابه رژیم معرفی می کنید. بر سر سفره قهرمانان خلق جزء رنج شکنج چیزی دیده اید. ننگ بر شما شیطان سازان. عظما کجا و مقام ولایت حضرت علی(ع) شاه ولایت کجا. ننگ بر شما شیطان سازان ننگ صد بار ننگ. در خیابان های تهران کودکان چند ماهه را سر چهارراه ها در بغل زنان جوان و بچه سال می بینی که دراوج آفتاب صورتک کوچکشان برشته شده و قرمز است و زنان بچه به دوش به بغل ماشین های آخرین سیستم آمده تکدی میکنند. کجای این رژیم نام نشانی از ولایت حضرت امیر دارد. جزء این است که این لغت را رژیم سالها است که از اسلام و تشیع علوی دزدیده و مصادره کرده است.



شاعربریده از خلق که دیو درونش افتخاراتش را به یغما برد

آنانی که دست در هنر دارند میدانند هنر یک هنرمند میتواند از شخصیت او جدا باشد و این مسئله یک امر عادی در دنیای هنر است. به نظر اینجانب معروف شدن اشعار ایشان تنها برای قافیه هایش نیست بلکه برای محتوای و سامانه ترویج آنها نیز هست. پس ایشان تنها مالک آن نیستند که بخواهند ببخشند یا نه. ایشان هر وقت تمام هزینه هائی که یک جنبش نثارشان کرد را پس داد آنگاه میتوانند مدعی آثارشود که باز باید تنها سهم قافیه پردازی را طلب کنند تا از بدهکاری ایشان کسر شود. حتی اگر اکنون نادم هم باشند باید جواب همان بریدگان را بدهند که چرا جو گیرشان کرد و به صفوف مبارزه کشاند. شاید خانواده هائی که به درب اشرف می آمدند در آینده و وقتی که تاریخ مصرف آقای یغمائی به اتمام رسید راهی دیار فرنگ شوند و از ایشان ادعای خسارت کنند بویژه که ایشان خود نادم است و معترف. پس اگر جرمی وجود دارد شما اتهامت سنگین است بهتر است به خاطر خودت هم که شده آلت جرم را طلب و در گنجه خانه ات تل انبارنکنی. به هر حال به نظر من آقای یغمائی میتواند آن دسته از اشعار و یا آثار خود را که مربوط به زمانی است که ایشان عضو سازمان نبوده اند و طبق سفارش جنبش ساخته اند و آنها را داوطبانه و بدون گرفتن ما به ازاء هدیه کرده اند مطالبه کنند. در این صورت اگر میخواهند هدیه های خود را (با فرض اینکه وجود داشته باشد) بعد از سالها پس بگیرند باید به ایشان یک نکته را یادآوری کرد لطفا تصاویر هدیه های دیگران را (کاسه فلزی پنج تن و اسکناس امضاء شده پهلوان پهوانان ایران زمین) درمقالات خود قرار ندهید و پز آنها را نیزبرای کسی نده.





به انتها رسیدیم به قول برادرمان آقای حبیبی باید صبور بود و خدا با ماست. یاد همسر شهید و دلاور ایشان و سایر جاناختگان راه آزادی مردم ایران و به خصوص شهدای اخیر لیبرتی گرامی باد. خلق جهان بدانند مسعود معلم ماست. پیروز باشید.

شرمنده همه رنج شکنج شما جمال
ارسال به فیس بوک
  Aftabkaran. All rights reserved