Logo
صفحه نخست حقوق بشر شعر فیلم وموسیقی گالری عکس گوناگون آموزه های انقلابی دانسته های انقلابی پیوند سیمای آزادی اساسنامه

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
جمال بامداد
هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم

اسماعیل یغمائی در سری مقالاتی که اخیرا علیه سازمان مجاهدین و رهبری این سازمان نوشته است در چند جا از من نیز نام برده است. او نام مرا در کنار خود و همفکرانش قرار داده و این شبهه را ایجاد میکند که گویا من نیز با ایشان هم موضع و همفکرم. برای رفع هرگونه شائبه من صریحا اعلام میکنم که: اگر چیزی باشد که من در زندگی بدان مفتخر باشم همراهی و هواداری از سازمان مجاهدین خلق ایران بوده وهست. من از سه سال پیش با اسماعیل یغمائی بخاطر مواضع غیر اصولی و مشکوک ایشان قطع رابطه کردم. در آخرین نامه ای که برایش نوشتم به او یاد آوری کردم که او هیچگاه سیاسی نبوده و از سیاست فهمی نداشته و به او توصیه کردم که به کار شاعری خود بپردازد و در میدانی که صلاحیت آنرا ندارد قدم نگذارد. او اما نه به توصیه های من و نه به نصایح دوستان دیگر وقعی نگذارد و به راهی رفت که رفته است.
پاسخ به ادعاها و راست و دروغهائی که او سرهم کرده است را باید به تاریخ واگذار کرد. اما بنا به وظیفه ای که او به من تحمیل کرده است باید برخی حقایق را بازگو کنم. بدین دلیل که معتقدم سکوت در برابر نیمه گوئی ها و ناصداقتیها اگر خیانت نباشد حد اقل انسان را از انسانیت و اخلاق تهی میکند . من اسماعیل را از زمانی که هردو دانشجوی دانشگاه مشهد بودیم میشناسم. همچنانکه خودش اذعان کرده است او هیچگاه آگاهانه پا به صحنه مبارزه نگذاشت. او اشتباها به مبارزه کشیده شد. او در تشکیلات مجاهدین نیز همواره از امتیازات و موقیت ویژه ای برخوردار بود. من عمدا از شرح این جزئیات صرفنظر میکنم و به اصل قضیه میپردازم.
واقعیت اینست که اسماعیل یغمائی در مورد انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهدین حد اقل تا آنجا که به وضعیت خودش بر میگردد جعل میکند. چرا؟ بدین خاطر که او ماجرای ملاقاتش با مسعود و مریم را نیمه کاره توضیح میدهد. من در آن ملاقات حضور داشتم. آقای رجوی ابتدا با تشریح ارزش هر کس در جایگاه خودش، احترام و ارزش اسماعیل را به او یاد آوری کرد و صراحتا از او خواست که به هیچوجه خودش را در محضوریت و اجبار احساس نکند. مسعود تاکید کرد که ما سلامت و شکوفائی تو را مد نظر داریم . او حتی عنوان کرد که هر آنچه مانع این شکوفائی و سلامت است را حرام میداند. سپس او از اسماعیل خواست که همراه با همسرش اکرم به پاریس یا هر جای دیگری که میخواهد بروند. مسعود مسئولین حاضر در آن نشست را موظف به حل فوری این امر نمود. در همان نشست مسعود با متانت و حوصله ای وصف ناپذیر همسر اسماعیل که حاضر به ترک قرارگاه و رفتن به خارج نبود را قانع نمود تا اسماعیل را تنها نگذارد و این را مسئولیت خود تلقی کند. اکرم به وظیفه تشکیلاتی اش گردن گذاشت اما در خارج دوام نیاورد و برگشت. او انتخاب کرد.
اسماعیل یغمائی که مقاومت و دلاوری همسرش در انتخاب راه مبارزه را بر نمیتابد، رهبری مجاهدین را هدف حملات زهر آگین و کثیف خود قرار میدهد. هم اسماعیل و هم دیگر همفکران و همخطانش که از قضا داعیه روشنفکری هم دارند برای حق انتخاب انسانها بدلیل وابستگی اسمی و نسبی شان ارزشی قائل نیستند. همسر سابق اسماعیل یغمائی همانند هزاران زن و مرد دلاور دیگر انتخاب کرده اند که مبارزه کنند. انتخاب کرده اند که سختی های یک زندگی مشقت بار را برای نیل به آزادی مردمشان بجان بخرند. انتخاب کرده اند تا در این راه جانشان را فدا کنند. حالا عده ای وکیل و وصی آنها شده اند تا آنها را از این مهلکه نجات دهند! بجای قدردانی و سپاس از کسانی که علیه جنایتکاران به پا خاسته اند و پرچم مقاومت را در اهتزاز نگاه داشته اند، خنجر زدن از پشت به آنها اگر خیانت نیست پس چیست؟ تحت عنوان "حقیقت را باید گفت" ، بجای افشای دشمن غدار پاچه رزمندگان این مقاومت را چسبیده اید. اسم خودتان رانیز میگذارید روشنفکر و از این و آن نویسنده کد میآورید. گوئیا که نوبرش را آورده اید . شماها، همه شمایانی که رهبری مجاهدین را همزمان و با تکرار اتهامات مشابه هدف قرار داده اید اگر هزار بار دیگر هم قسم بخورید که سر در توبره وزارت اطلاعات آخوندی ندارید هیچکس باورتان نمیکند. آخر هر الفبای سیاسی خوانده ای میفهمد که در" تضاد و وحدت نیروها" به همان میزان که علیه یک نیرو میتازی به همان میزان به دیگری نزدیک میشوی. اقای اسماعیل یغمائی یادتان هست که چند سال پیش با همکاری جبهه نامتحدتان شعار " در کجا ایستاده ایم؟" را علم کردید؟ حالا فهمیدید که در کجا ایستاده اید؟ شما که هنرمندید و با" احساس و عشق و عاطفه" مانوس! در کدام مکتب ادبی و هنری اینگونه رسم نمک خوردن و نمکدان شکستن را آموخته اید؟ چگونه میتوانید ارزشهای مورد احترام همان شهدای مورد تقدیرتان، ثریا شکری، بتول اسدی، اسلم قلعه سری، قاسم مهریزیو..... را اینگونه لجن مال کنید؟ چگونه بخود اجازه میدهید که به عقاید و سنبلهای کسانی که شما دیگر قبولشان ندارید بی هیچ شرمی توهین کنید؟ میبینید که چقدر دمکرات هستید؟ شما و دیگر یاران ناصادقتان چنان از مجاهدین شهید سخن میگوئید که گویا آنها در رکاب شما و بنام شما بر سر دار رفتند و به جوخه های تیرباران بوسه زدند. کمی تامل کنید، ایا این همان استدلال سخیف "خودشان خوبند اما رهبرانشان فاسدند" نیست؟ راستی شماها که اصرار دارید که ضد رژیم هستید این دم گنده خروس را چگونه توجیه میکنید؟ روشنفکری و سیاست پیشکشتان شما حتی از درک اخلاق معمول نیز عاجزید. به همین جامعه هائی که در آن زندگی میکنید بنگرید: چه در تضادهای سیاسی، چه در اختلافات مالی و چه حتی در اختلافات خانوادگی طرفین خود را به رعایت یک سری اصول پایبند میدانند. آنچه شما بدان مشغولید فقط یک عمل غیر اخلاقی نیست، باور کنید سرنخ این خیمه شب بازی در تهران و در بیت آقاست. باور نمیکنید؟ به امدادهای غیبی، به ارتباطاتتان با " انجمن نجات" و"سفرتان به هند" نیم نگاهی بیاندازید!
ارسال به فیس بوک
  Aftabkaran. All rights reserved