جاده صافکنهای جنگ (37)
کریم قصیم
دربارة سیاست اَپیزمنت غرب با فاشیسم دهه سی قرن بیستم


دكترويلهم ميكلاس, رئيس جمهوروقت اتريش, استعفاي صدراعظم شوشنيگ را با نارضايتي و اعتراض پذيرفت, اما حاضرنشد به فرمان گورينگ گردن گذارد و زايس –اينكوآرت, وزيرنازي مسلك را در منصب صدراعظم كشور نشاند. گفت خودش براي جانشيني شوشنيگ فكري خواهد كرد. زايس و كِپلر ( نماينده ويژه هيتلركه فهرست وزراي كابينه زايس را هم با خود آورده بود!) تهديد گورينگ را (كه قواي آلمان پشت مرزمنتظر فرمان حمله است) به وي يادآوري كردند.اما

ميكلاس با عصبانيت جواب داد « باشد, مي خواهد حمله نظامي كند, بكند».


دستور تصرف قدرت

سرساعت پنج و نيم بعد ازظهر(يازده مارچ 38), گورينگ ازبرلين زنگ زد و وقتي شنيد ميكلاس ازامضاي حكم انتصاب زايس-اينكوآرت خودداري كرده, سخت برآشفت و با عصبانيت گفت فوراً زايس را پاي خط بياورند. به وي چنين دستور داد :

« خوب, لطفاً به اين صورت كه مي گويم عمل كنيد: شما به اتفاق ژنرال موف [وابسته نظامي نازيها دروين] فوراً مي رويد سراغ رئيس جمهور و به او مي گوئيد كه يا بدون دفع وقت به خواسته هاي ما – شما خودتان مي دانيد كه منظورچيست – عمل كند و يا قواي نظامي ما كه اكنون پشت مرز منتظر فرمان حركت هستند, درسراسر خط مرزي وارد مي شوند و ديگر ازكشور اتريش چيزي باقي نمي ماند! ... به او بگوئيد ما شوخي نمي كنيم... اگر تا دوساعت ديگر يعني تا هفتم و نيم , اطلاع پيدا كرديم كه ميكلاس انتقال پست صدارت به شما را پذيرفته , جلوي حركت نيروها گرفته خواهد شد...

به محض دريافت حكم صدراعظمي, شما كاري كه بايد بكنيد اينست كه همه نيروهاي نازي در سراسر كشور را آزاد مي گذاريد همه جا بريزند بيرون. نازيها حالا بايد همه جا خيابان را به تصرف درآورند. يادتان باشد , تا ساعت هفت و نيم به برلين خبر دهيد... حالا ديگر ميكلاس بايد بفهمد قضييه ازچه قرار است.»
1

حوالي هفت و نيم شب شوشنينگ از طريق راديو به اطلاع عموم رساند كه رئيس جمهور كماكان حاضر نيست زايس- اينكوآرت را به عنوان صدراعظم معرفي كند و آلمان براي اجابت خواسته هايش ضرب الاجل تعيين كرده. شايعه « جنگ داخلي و خونريزي» را نيز تكذيب نمود. 2
همان شب دروين و ديگر شهرهاي اتريش, نازيها به خيابان ريختند و با اشغال مراكز اداري و دولتي , بدون اين كه با مقاومت مأموران و قواي حكومتي مواجه شوند, به سادگي قدرت را تصرف كردند. دروين, نازيها زودتر از همه جا به داخل ساختمانهاي دولتي وارد شدند. حتي ساختمان صدراعظمي را بدون مانعي به اشغال خود درآوردند:

« شوشنيگ متوجه شد كه چهره هاي ناشناس با بازوبندهاي صليب شكسته, روي راه پله هاي ساختمان صدراعظمي جمع شده اند و در راهروها رفت و آمد مي كنند. اين غريبه ها به شيوه خاص نازيها به هم سلام مي دادند و به راحتي اين ور و آن ورمي رفتند.» 3


دراثر غافلگيري و بي عملي دولت, و به خصوص سستي و وادادگي غيرمنتظره صدراعظم و ديگر وزراء ( كه يا درحال فرار بودند و يا مشغول مذاكره با نازيها براي حفظ مقام و منصب) , افكارعمومي درپايتخت دفعتاً از «موفقيت برق آساي » نازيها دچار شوك و وحشت شد. موجي فزاينده از اپورتونيسم و تسليم طلبي دركشور به راه افتاد كه ستون پنجم هيتلرهم به آن دامن زد.
ساعت 8 هشب گورينگ مجدداً زنگ زد و به ژنرال موف گفت, زايس بايد , عليرغم استعفاي شوشنيگ, كماكان به عنوان وزير كشور به كارش ادامه دهد و اضافه كرد:

« بنابراين زايس حق دارد به نام دولت اقدامات لازم را به اجرا گذارد. هركس هم مخالفتي دارد يا در برابر اين اقدامات مي ايستد, پس از ورود قواي نظامي ما در يك دادگاه نظامي آلماني محاكمه خواهد شد...» 4


كپلر كه دقيقاً متوجه بود منظور گورينگ چيست و از خطوط اساسي برنامه تصرف قدرت اطلاع داشت, مرتب از طريق گزاشهاي تلفني آشوب نازيها در شهرها و مراكزايالتي اتريش را هدايت مي كرد و دستورهاي لازم را نيز به واحدهاي حزبي مي داد. زايس هنوز موفق نشده بود موافقت ميكلاس را بگيرد. با وجود اين, كپلر طبق قرار قبلي ساعت 9 شب به گورينگ زنگ زد و اطلاع داد كه زايس طبق برنامه رفتار مي كند! گورينگ دستور زيررا به كپلر ديكته كرد:

« شماها ديگر دولت را تشكيل مي دهيد. حالا گوش كنيد چه مي گويم: متن زير را زايس بايد به برلين تلگرام بزند:

” دولت موقت اتريش كه پس از كناره گيري دولت شوشنيگ تشكيل شد و وظيفه خود
مي داند نظم و آرامش در اتريش را برقرار نمايد, از دولت آلمان خواهش عاجل دارد در اجراي وظائف فوق به ياري ما شتابد و جلوي خونريزي را بگيرد. دولت موقت از دولت آلمان تقاضا مي كند هرچه سريعتر به منظور تحقق هدف مزبور قواي نظامي اعزام نمايد.” » 5


گورينگ دستورات ديگري هم به كپلر و موف و ديگر عوامل هيتلري صادر كرد و بارديگر كپلر را پاي تلفن خواست و ضرورت تلگرام زايس را گوشزد نمود و افزود:

« روشن است كه لازم نيست زايس حتماً تلگرام بزند, فقط موافقت خودش را اعلام كند.»! 6
يك ساعت بعد كپلر تلفني به گورينگ اطلاع داد كه ” زايس موافق است!” 7



چراغ سبز موسوليني

هيتلر تمام روزجمعه يازدهم مارچ با بي صبري انتظارمي كشيد به بيند موسوليني چه پاسخي به نامه اش مي دهد. حوالي شب زنگ تلفن ويژه او به صدا درآمد. هيتلر گوشي را برداشت. آن طرف خط پرنس فيليپ بود كه فوراً موافقت موسوليني را به هيتلر گزارش داد. هيتلر بسيار خوشحال و برانگيخته شد, به تكرار و طرزي غيرعادي خواست مراتب قدرداني اش را به دوچه اطلاع دهند. متن اين مكالمه كه در اسناد به دست آمده متفقين وجود دارد نسبتاً مفصل است. خلاصه آن را به نقل از كتاب آلن بالاك مي آوريم:


« پرنس فيليپ: پيشواي من, همين الان از ” ميدان ونيز” مي آيم .[ ساختمان حكومتي موسوليني در رم در ميدان ونيزقرارداشت ]

دوچه كل اين قضيه را خيلي خيلي دوستانه برداشت كرد و به شما هم خيلي خيلي سلام دارد...
هيتلر: پس لطفاً به موسوليني بگوييد هيچ وقت اين محبت او را فراموش نخواهم كرد, هرگز, هرگز فراموش نمي كنم.

فيليپ: بله چشم.

هتيلر: هرگز, هرگز... هرچه مي خواهد پيش آيد... به محض اين كه قضييه اتريش فيصله يابد, حاضرم همه جور با او كنار آيم و قرارومدارگذارم... ديگر هيچ چيز مانع دوستي ما نيست, هيچ چيز, هرگز...

فيليپ: بله چشم پيشواي من, چشم.

هيتلر: من هيچ وقت اين لطف او را از ياد نخواهم برد. هرچه مي خواهد پيش آيد. اگر روزي تمام دنيا هم عليه او برخاسته باشد, باز من طرف او را مي گيرم, فرقي نمي كند, هرچه پيش آيد باز من به ترتيبي به ياري اش خواهم شتافت...» 8


وقتي هيتلر دانست كه موسوليني چراغ مداخله نظامي و اشغال اتريش توسط قواي آلمان را روي سبزگذاشته, ديگر خيالش راحت شد. پس ازصحبت با گورينگ, فرمان عبورنيروها از مرز را ( براي سحرگاه روزبعد) صادركرد. مديريت بقيه امورسياسي مربوطه را نيز به گورينگ سپرد و رفت براي استراحت.


ميهماني گورينگ

آن شب, ژنرال فيلد مارشال گورينگ ميهماني بزرگ و با شكوهي در كاخ موسوم به « خانه خلبانها» ترتيب داده بود. به دعوت ژنرال, هزار ميهمان برگزيده , ظاهراً براي تماشاي رقص يك گروه معروف باله و خورد ونوش حضوربه هم مي رساندند. درواقع اين گردهمايي و ضيافت شاهانه فونكسيون و كاركرد سياسي حساسي داشت. 9 آلمان و اروپا درآستانه تغييرجغرافياي سياسي خود بودند. هيتلرو گورينگ ترجيح مي دادند نوع اخبارو گزارشهاي آن شب و نيز تفسيروقايع جاري و احتمالات بعدي حتي المقدوردركنترل خودشان باشد. به ويژه كه دسترسي سريع به سفراي ممالك ذيدخل ازاهميت زيادي برخوردار بود.

براي نخستين بار ارتش آلمان هيتلري به فراسوي مرزهاي رسمي كشورهجوم مي آورد. پس ازتصرف راينلند و اعلام رسمي ابطال مفاد آلماني قرارداد ورساي, اكنون مرحله دوم استراتژي جهاني هيتلر, يعني تصرف سرزمينهاي فراسوي مرزهاي شرقي آلمان آغازمي شد. برنامه تصرف و الحاق اتريش به آلمان, ازهمان ابتداي كاردركتاب «نبردمن» آمده بود. هيتلرپس ازروي كارآمدن, يك بار درتابستان 1934 تلاش كرد توسط آشوب مسلحانه و كودتاي نازيها اتريش را بگيرد, برغم قتل صدراعظم دولفوس آن زمان موفق نشد. دراثرايستادگي اعضاي كابينه و نيزلشگركشي موسوليني به مرز اتريش و تهديد به ورود, نازيها ناكام ماندند. امااكنون توازن قوا با آنوقت فرق داشت. دولت اتريش نجنگيده كناررفته بود و موسوليني هم مخالفتي نداشت. سحرگاه روزبعد (دوازدهم مارچ) نيروهاي ارتش هشتم آلمان وارد خاك اتريش مي شدند. اين واقعه به معناي فروپاشي كل قرارداد و نظم ورساي و دگرگوني زمينه و شرايط واقعي همه پيمانها و توافقنامه هاي شرق اروپا بود. درظرف 24 ساعت بعدي, جعرافياي سياسي اروپا مي توانست با توسل به زورنظامي( و تزويرسياسي) كاملاً درجهت منافع استراتژيك هيتلر تغييركند. موقعيت فوق العاده حساس بود و طبعاً همه كشورهاي اروپايي و به ويژه همسايه هاي اتريش انديشناك و گوش به زنگ اخبار و وقايع جاري بودند. ميهماني باشكوه فرددوم رايش مي توانست تنشها را بپوشاند و حضار, علاوه برتماشاي يك باله مشهور, مي توانستند اخبار و اطلاعات دست اول را, راجع به اتريش و ...مستقيم از ميزبان دريافت كنند.جمع كثيري از سفراء و خبرنگاران خارجي درجشن و ضيافت ژنرال حضوريافته بودند.

در«خانه خلبانها» ميهمانان ساعتي به خوش وبش مشغول شدند. هنوز ازميزبان خبري نبود. عمليات در اتريش سرعت گرفته بود و ژنرال گورينگ, گوشي تلفن به دست, ازاتاقي ديگر فرامين لازم را صادرمي كرد. او پس ازرتق وفتق امور, درست هنگام اجراي رقص باله, آرام وارد سالن شد, دوري زد و بلافاصله روي يك نسخه از برنامه موزيك يك يادداشت كوتاه براي نويل هندرسن, سفير انگلستان, فرستاد:

« به محض آن كه موزيك خاتمه يابد مايلم شما را به بينم و همه وقايع را برايتان شرح دهم.» 10


دقايقي بعد اين دو به اتاق خصوصي گورينگ رفتند. گفت و گوي آنها تند و عصبي شد, ولي ديگر اعتراضهاي پي درپي سفير انگليس فايده اي نداشت. هندرسن در خاطراتش ذكر كرده, مسأله مورد اختلاف آن شب فقط اين نكته بوده است كه چرا ورود نظامي ؟ نازيها كه به سادگي قدرت را گرفته اند, چرا هواپيماها و تانكها و قواي زميني آلمان بايد ازمرز عبور كنند؟ 11
استدلالهاي ظاهرالصلاح گورينگ هم كه معلوم بودند: دفاع از اهالي آلماني تبار, جواب به درخواست استمداد نظامي زايس- اينكوآرت و جلوگيري ازخونريزي!



جاده صاف كن هيتلر

سياست اپيزمنت چمبرلين, با پشت كردن به تعهدات انگلستان در قبال پيمان ورساي , با پا گذاشتن بر موازين جامعه ملل و پشت گوش انداختن اصل «امنيت جمعي», پيشاپيش راه حمله نظامي هيتلر به اتريش تنها مانده را باز گذاشته بود. موضعگيري هاليفاكس درنوامبرگذشته نيز آشكارا به يك چراغ سبزشباهت داشت. بنابراين, حالا كه «گرگ به گله زده بود» و چرخ تغييرسريع جغرافياي سياسي اروپا دورمي گرفت, انگلستان,ضمن اعتراض خجولانه ديپلماتيك ( آن هم زيرفشارفرانسه), حتيّ از رساندن « امداد غيبي» به هيتلر نيز ابائي نداشت! وقتي چيانو, وزيرخارجه ايتاليا, درهمان روزها به ُسخره نوشت كه انگلستان يورش نظامي هيتلر به اتريش را با يك نوع « عصبانيت آميخته با وادادگي » قورت مي دهد, قطعاً خبرنداشت كه ِنويل هندرسن, سفيربريتانيا دربرلين, چه نقشي درخويشتنداري چكسلواكي و خودداري از« بسيج عمومي» قواي نظامي اش ( وچه بسا مداخله بازدارنده دراتريش) ايفاء نموده است. ابتداء خود هيتلرهم از اين اقدام دولت انگلستان مطلع نبود. ولي گورينگ كه توسط عوامل و سرويس شنودش بر كليه رفت و آمدها و تماسها نظارت داشت, به سرعت دريافت كه انگلستان در آن شرايط فوق العاده حساس, در صاف كردن جاده فتح و پيروزي «پيشوا» سهمي داشته است! خلاصه ماجرا به قرارزيربود:
ازهمان نخستين مباحثه هيتلر با سران نظامي- سياسي كشوربرسر «طرح اوتو» - طرح نظامي اشغال اتريش - طي نشست فوق سري 5 نوامبر1937 , جدّيترين نگراني ژنرالهاي ترازاول ارتش عبارت بود از استحكامات مجهزمرزي و قواي زبده نظامي چكسلواكي و امكان بسيج و آرايش سريع نيروهاي اين كشور. حتي اعلام بسيج عمومي دراين كشورمي توانست موجب گرفتاري بزرگ براي نيروهاي هيتلردراتريش شود, چون دراين صورت ناگزيرمي شد بخشي عظيم ازقواي لازم براي اشغال سراسري را به مرزاتريش / چكسلواكي اعزام كند و عملاً نيرو كم مي آورد و كاربسياردشوارمي شد. چون هرگونه كند شدن عمليات«طرح اتو» مي توانست موجب شكست آن شود, با تبعات سنگين سياسي. وقوع هرگونه درگيري نظامي زودرس با قواي چكسلواكي نيز مي توانست بلافاصله به مداخله فرانسه و شوروي( به واسطه قرارداددوستي فرانسه-شوروي) بينجامد و عوارض محاسبه نشده اي را به دنبال آورد. اين بحث ژنرالها بود. هيتلراين مفروضات را قبول نداشت و معتقد بود كه مي توان مانع تسلسل مزبور شد. نگاه او, برخلاف ژنرالهايش كه بيشترمحاسبه نظامي مي كردند, متكي برآناليزسياسي بود و به ويژه روي سياست اپيزمنت چمبرلين حساب مي كرد!

هيتلر درآن شب دوازدهم مارچ, به محض اطلاع از موضع موسوليني, به گورينگ دستورداد كه سعي كند با استمالت از سفيرچكسلواكي هرطورشده نگرانيهاي دولت متبوع وي را كاهش دهد تا كار به«بسيج عمومي» نكشد.

درمجلس ميهماني, پس ازخاتمه صحبت با هندرسن, ژنرال گورينك دستورداد دكتر مَستناي (Mastny ) سفيرچكسلواكي را, با احترام تمام به صحبت خصوصي با ژنرال دعوت كنند. دراتاق خلوت, گورينگ يك گزارش فشرده ازوقايع اتريش به جناب سفيرداد و درضمن, به تكرار و با ذكر« قول شرف» به وي اطمينان داد كه خطري متوجه چكسلواكي نيست:

« به شما قول شرف مي دهم كه هيچ جاي نگراني براي چكسلواكي وجود ندارد»! 12


سپس, با ملايمت ازسفير درخواست كرد كه دولت چكسلواكي هم , درمقابل اين «قول شرف», كاري كند كه روابط في مابين دوستانه باقي ماند. بخصوص از «بسيج عمومي» بپرهيزد!
مَستناي محترمانه از ژنرال عذرخواست و به منظورصحبت با دولت متبوع خود اتاق را ترك كرد. او نخست با وزارت خارجه كشورش تماس گرفت و سپس با نويل هندرسن , سفيربريتانيا, ديدارو مشورت نمود! ساعتي بعد به نزد گورينگ بازگشت و رسماً به اطلاع وي رساند كه:


« درپراگ, ما قدرنيّات خوب آلمان رامي دانيم و هيچ گونه بسيج قوا دركار نخواهد بود»! 13


گورينگ خوشحال شد و اين بار رسما « به نام دولت رايش آلمان» به او اطمينان خاطرداد كه ورود نظامي به اتريش صرفاً براي ممانعت از سركوب اهالي آلماني صورت مي گيرد و هيچ گونه خطري متوجه كشور چكسلواكي نيست. گورينگ بعداً خبردارشد كه موضع دوستانه دكترمَستناي پس از مشورت با سفيرانگلستان فرموله شده است. دو روزبعد هم, پس از انجام موفقيت آميزاشغال نظامي اتريش, ژنرال گورينگ طي يك گفت وگوي تلفني با آژودان خود ژنرال بودنشاتس (Bodenschatz), كه همراه هيتلر درشهرلينس اتريش بود, آشكارا از رفتار انگلستان درطول عمليات تعريف كرد:

« بودنشاتش: هيتلرمي گويد سفير انگلستان عليه ما بوده و تا لحظه آخرسعي كرده پشت شوشنيگ را گرم نگهدارد.. [ژنرال حرف آژودانش را قطع كرد:]

گورينگ: اَلو, اين طوري نيست. به هيتلربگو, هم اكنون گزارشهائي دريافت كرده ام, گزارشهاي ”قهوه اي” 14 , كه صراحت دارند وازشنود منابع طرف مقابل به دست آمده اند. از اين گزارشها صاف و روشن مي شود فهميد كه آكسيونهاي ضد ما به اين علت ناكام ماندند كه انگلستان با انجام آنها مخالفت كرده است... اگرسفير آنها دروين كاري صورت داده به حساب شخصي بوده نه به خواست دولتش, ... پيشوا مدارك مربوطه را تا فردا صبح دريافت خواهد كرد, دولت انگلستان سفيرش را ترغيب به ايستادگي نكرده بوده. برعكس, درمقابل فشارهاي شديد فرانسه صاف و روشن با ضمانت دادن و اقدامي دراتريش مخالفت كرده بوده است...» 15



اشغال و انحلال اتريش

سحرگاه روز12 ام مارچ 1938 , قواي زرهي و واحدهاي تانك ارتش هشتم آلمان نازي درتمام خطوط مرزي به داخل اتريش هجوم آوردند. حوالي ظهرشخص هيتلرنيزوارد «وطن» خود شد و به سمت شهرلينس (Linz ), كه زادگاه و شهر مورد علاقه دوران كودكي اش بود پيشروي كرد. درراه مورد استقبال واقع شد و درمحل شهرداري لينس, «صدراعظم زايس » و ديگرسران نازي اتريش به او خيرمقدم گفتند. پشت سر«صدراعظم زايس» هيملر, رئيس اس. اس. ايستاده بود. او و واحدهاي ويژه گشتاپو نيمه شب وارد اتريش شده بودند و ازهمان صبح زود 12 ام مارچ شروع كردند به پيگرد و دستگيري يهوديان, چپيها, سنديكاليستها, روشنفكران و دانشمندان آزادانديش...
درآن بعد ازظهرزمستاني, دربالكون شهرداري لينس, «صدراعظم زايس- اينكوآرت» كنار هيتلر پشت ميكرفون قرار گرفت و ضمن عرض عبوديت به « پيشوا» گفت:


« ... همزمان به طوررسمي اعلام مي كنيم كه ماده 88 پيمان صلح (سن ژرمن) فاقد اعتبار است....» 16
بدين ترتيب موجوديت مستقل اتريش در همان روز اول اشغال, توسط «صدراعظم» نازي پايان يافته اعلام شد.


هيتلردو روز در لينس ماند. به گزارش مورّخان, همان جا تصميم به انحلال اتريش و ادغام كامل آن در رايش آلمان گرفت. روزيكشنبه 13 مارچ 38, مكتوب «قانون يكي شدن مجدد اتريش با رايش آلمان» را به زايس دادند كه درجلسه كابينه اش به تصويب رساند. زايس به وين بازگشت و حوالي شب «نشست كابينه» را تشكيل داد و ظرف پنج دقيقه قانون را خواند و , بدون رأي گيري, «تصويب» آن را اعلام كرد. همان شب به لينس برگشت و و متن «قانون» را به استحضاء پيشوايش رساند. ماده اول اين قانون مقررمي كرد: « اتريش بخشي از رايش آلمان است.»!
درست درروزي موجوديت سياسي اتريش از بين رفت كه قرار بود با انجام رفراندم شوشنيگ و توفيق پيش بيني شده درآن همه پرسي, ازاستقلال اتريش درمقابل آشوب نازيها دفاع شود.

همه پرسي ابتكارسياسي قابل توجه شوسنيگ بود. ولي درشرايط بحراني و حساس كه خطري مهيب و عاجل كمين گرفته, هر ابتكارسياسي تعيين كننده, اگر بدون قدرت و اراده و ايستادگي لازم براي اجراي آن عنوان شود, عواقب سهمگيني به دنبال مي آورد. عواقبي كه مي تواند همچون آواري اصل موضوع را زيرخود مدفون كند.


دراين اثناء, تا روزيكشنبه, اشغال نظامي اتريش به صورت كامل انجام يافته بود. علاوه برقواي نظامي ارتش هشتم, گله گرگهاي اس.اس./ اس. آ / گشتاپو و افرادحزب نازي هم افتاده بودند به جان شهروندان مخالف:

« درهمان روزوشب نخست شمار دستگيريها فقط در شهروين بالغ بر 67 هزارنفرمي شد.» 17


روز13 مارچ «پيشكسوتان نازي» منطقه لينس نهارخدمت پيشوايشان بودند. سرميزيكي ازآنها از واكنش «قدرتها» سئوال كرد. هيتلردر جواب گفت:

« انگلستان يك يادداشت اعتراض براي من فرستاده . خوب, اگر اعلام جنگ مي كرد جدّي مي گرفتم. ولي واكنش به اعتراص؟ به اعتراض انگلستان من حتي جواب هم نمي دهم. فرانسه هم كه سخت گرفتار مشكلات داخلي خودش هست, وانگهي دست تنها كاري از فرانسه بر نمي آيد.... و اما ايتاليا, ايتاليا دوست ماست و موسوليني دولتمرد بلند مرتبه اي است و خوب مي داند كه در اين شرايط هيچ راه و روند ديگري مطرح نيست.» 18


هفت سال تمام نعره هاي «يك ملت , يك رايش, يك پيشوا» برآن سرزمين حاكم بود, ُملك و ملت به ويران شد و به خاك سياه نشست تا سرانجام در 13 اوريل 1945 ارتش سرخ وين را گرفت و اتريش را از شر وجود هيتلريسم خلاص كرد. 19


هُشدارعَبث

روز 14 مارچ بحث مفصلي در مجلس عوام انگلستان راجع به وقايع اتريش درگرفت. چمبرلين براي خالي نبودن عريضه اعلام كرد مداخله نظامي و اشغال اتريش براي همه كشورهاي صلح دوست يك شوك بوده و دولت بريتانيا همراه دولت فرانسه َ به آلمان« اعتراض» كرده است.
البته, ميان «شوكه شدن» و آن اعتراض كذايي هيچ تناسب معقولي وجود نداشت. تنها چرچيل بود كه پي برد تاريخ ورق خورده است و روزگار تيره و تاري درانتظار ملتهاي اروپاست. بلند شد و به تلخي به دولت هشدارداد:

«در مورد اهميت و آثار وخيم رويدادهاي 12 مارچ [ مداخله نظامي و اشغال اتريش] هرچه بگوييم كم گفته ايم. اروپا با يك طرح تهاجمي روبه روست كه با دقت تهيه و به لحاظ زمانبندي نيزدقيق تنظيم شده است و مرحله به مرحله به اجرا در مي آيد و تكميل مي شود. در مقابل اين طرح تجاوز دوراه بيشتر براي ما و ديگر كشورها باقي نمانده است: يا بايد , مانند اتريش, سرفرود آوريم و از متجاوزتبعيت كنيم و يا تا وقت بافي است دست به اقدامات مؤثر دفاعي بزنيم و خطر را دفع كنيم و در صورتي كه دفع شدني نبود به مقابله با آن برخيزيم...
هرآينه به اتلاف وقت و دست روي دست گذاشتن ادامه دهيم , دچار اشتباه محاسبه خواهيم شد, امكانات و وسايل حفظ صلح را از دست خواهيم داد . آيا شما مي دانيد بعد چه تعداد از دوستانمان از ما رويگردان خواهند شد؟ مي توانيد بگوييد شاهد سقوط چند تا از كشورهاي مؤتلفمان به غرقاب نيستي خواهيم بود؟ ...

دوسال ديگر, زماني كه ارتش آلمان بسا قدرتمندتر از ارتش فرانسه شده است, ما در كجا قرارخواهيم داشت ؟ زماني كه ديگر تمام ملتهاي كوچك از جامعه ملل فراري شده اند و تحت تأثير قدرت فزاينده سيستم نازي به فكر ايجاد رابطه مناسب با آن افتاده و به تعريف و تمجيد نازيها روي آورده باشند, آن وقت ما در كجا قرارخواهيم داشت؟ » 20


ادامه دارد





-------------------------------

منابع و توضيحات



1- كتاب آلن بالاك, «هيتلر, مطالعه اي درباب جباريت », ص429 Alan Bullock, Hitler, eine Studie ueber Tyranei

2- طبق دستورهيتلر همه جا شايع شد كه درگيري مسلحانه در اتريش پيش آمده و آلمانيهاي اتريش درمعرض خطر جاني هستند. او اين شايعات را براي توجبه حمله نظامي كه درشرف وقوع بود لازم داشت:
« ترديدي نيست كه رايش سوم براي انجام آكسيون خود (حمله نظامي) دراتريش به يك مستمسك ظاهري و پوش حقوقي نيازداشت كه بتواند به لحاظ بين المللي آن را به ترتيبي موجّه جلوه دهد.
بي خود نبود كه ارگانهاي تبليغاتي آلمان خيلي تلاش كردند افسانه ” ناآراميهاي خونين” در روز11 مارچ را به افكارعمومي حقنه كنند»
شوشنيگ, …,ص 297 , Schuschnigg, im Kampf gegen Hitler

3- بالاك, ص429,

4- همان جا, ص 430

5- همان جا,
نيمه شب زايس- اينكوآرت به اتفاق چند نفرديگر به محل سكونت محاصره شده دكترميكلاس , رئيس جمهورنگون بخت , رفتند و با اصرارو تهديدضمني ازاو امضاء گرفتند.
ميكلاس همان جا استعفاي خود را به زايس داد . بدين ترتيب دولت اتريش و مقام صدراعظمي يك جا به حزب نازي منتقل شد.
زايس – اينكوآرت ازنخستين ساعت روز12 مارچ صدراعظم جديد اتريش شد, عملاً به مثابه فرمانبردارو كارگزارهيتلر.
دولتش مستعجل بود, يك روزبيشتردوام نداشت. خودش پايان آن را اعلام كرد.

6- همان جا,

7- در واقع اين اشارات گورينگ و گزارش تلفني كپلر در مورد موافقت زايس, صرفاً به لحاظ شنود سرويسهاي ممالك ديگر بيان مي شد,
وگرنه موافقت و مخالفت زايس در روند وقايعي كه هيتلر تصميم نهايي آنها را اتخاذ مي كرد نقشي نداشت.
Walter Godinger والتر گولدينگر , مورخ اتريشي, در باب مرتبه زايس نزد ارباب برليني اش چنين مي نويسد: « مقامي كه در برلين براي زايس اينكوآرت قائل بودند چيزي بيشتر از يك دستوربگيرنبود.»
Walter Goldinger,Geschichte der Republik Oesterreich,Wien,1954,S.264,
بررسيهاي تاريخي به روشني اثبات كرده اند كه نه زايس آن تلگرام را فرستاد و نه اصلاً به صراحت با ورود قواي نظامي آلمان موافقت كرد.
سالها بعد كه پژوهشگران به دقت تمام اين مدارك را بازبيني و بررسي كردند, دريافتند كه تمام اين گفت و شنودها كه ضبط مي شده, صرفاً نوعي علامت انجام اقدامات مربوطه و از قبل قرار گذاشته شده بوده اند.
طرح نظامي « اوتو» هم كه حاوي برنامه اشغال و تصرف قدرت دراتريش بود, عملاً ازنوامبر1937 آماده و تمرين شده بود.
براي مطالعه كليه اين رويدادها و دقايق امر نگاه كنيد به فصل مربوط به«يازدهم ماه مارس» در كتاب دو مورخ آلماني:
Dieter Wagner\ Gerhard Tomkowitz,>Ein Volk, Ein Reich,Ein Fuehrer !<

8- آلن بالاك, ص 431, به نقل از سند PS2449, N.P (مجموعه اسناد دادگاه نورنبرگ),
تصرف سياسي- نظامي اتريش به معناي تغيير پارامترهاي سوق الجيشي در شرق و جنوب شرقي اروپا به شمار مي رفت.
يك طرف اين معادله به منافع ايتاليا ربط پيدا مي كردد. با تصرف اتريش توسط هيتلر, آلمان براي اولين بار بعد از جنگ جهاني اول با ايتاليا همسايه مي شد.

مسأله سكونت يك جمعيت آلماني تبار در تيرول كه بخش جنوبي اش در شمال ايتاليا قرار داشت, مي توانست يك موضوع مورد دعوا با هيتلر شود. هيتلر مدعاي متحد كردن تمام مردمان آلماني تبار را داشت .
اما وقتي موسوليني در نامه هيتلر از « برسميت شناختن آشكار مرز ِبرنر به عنوان مرز ايتاليا» مطمئن شد, ديگر استقلال اتريش برايش مطرح نبود. به تصور او تقويت اتحاد با هيتلر برايش بيشتر فايده داشت.
چيانو در « يادداشتهاي روزانه» نوشت: « نامه (هيتلربه موسوليني) با اهميت است, ... حاوي بيان و فرمولبندي روشني است راجع به شناسايي مرز ِبرنِر.
دوچه از اين نامه اظهار رضايت مي كند و به ِهسن [پرنس فيليپ هسن, فرستاده ويژه هيتلر] گفت به فورر خبر دهد,
كه ايتاليا با آرامش كامل وقايع جاري را دنبال مي كند.» - چيانو, يادداشتهاي روزانه, يادداشت 12 مارچ 38 ,

9- ريبن تروپ, وزيرخارجه جديد هيتلر نه درست در جريان اجرايي شدن «طرح اوتو» قرارداشت و نه درآن روزها دربرلين بود.
به خواست هيتلر, ژنرال گورينگ كه كل طرح تصرف قدرت اتريش را كارگرداني مي كرد, تمشيّت ديپلماتها و آرام نگهداشتن سفرا وسياستمداران خارجي در برلين را نيزعهده دارشده بود.

10- به نقل ازكتاب خاطرات هندرسن:Sir Neville Henderson, Failer of a Mission, P.124

11- همان جا, ص 125,
موضع هندرسن نمونه و مصداق اين واقعيت است كه سياست اپيزمنت مبتني برعقل دورانديش نيست.

12- بالاك, ص 432 ,

13- همان جا,

14- منظورگورينگ از گزارشهاي” قهوه اي” , گزارش ازسرويسهاي جاسوسي و شنود دولت آلمان نازي بود. قهوه اي رنگ لباس نازيها بود.

15- ن.ك. به ص324 :>EinVolk,EinReich,EinFuehrer< , DieterWagner\GerhardTomkowitz

16 - همان كتاب, ص 295 , همان طور كه قبلاً نوشته ام, ماده 88 پيمان سن ژرمن استقلال جمهوري اتريش را مورد تأكيد قرار مي داد و هرگونه تغييري را درعهده شوراي جامعه ملل مي دانست.

17 - ارقام توسط وكيل زايس- انكوآرت دردادگاه نورنبرگ اعلام شد. ن.ك. به N.P.XIX S.165:

18- ص312 :>EinVolk,EinReich,EinFuehrer< , DieterWagner\GerhardTomkowitz

19 - در 27 آوريل 1945 (هيتلرهنوزدرقيد حيات بود) دكتركارل رنر Dr.Karl Renner (سوسيال دموكرات) يك دولت موقت متشكل از احزاب سوسيال دموكرات, سوسيال – مسيحي و كمونيست تشكيل داد.
احزاب مذكورهمان روززير « بيانيه استقلال» اتريش امضاء گذاشتند.
در ماده دوم اين بيانيه آمده بود كه :
« الحاق تحميل شده به ملت اتريش در سال 1938 بي اعتبار و باطل است.» - همان جا, ص 363,
20 - همان جا, ص 337,



روزهاى پايانى وداع با آندرانيك اشرفى
بگذار تا بگريند چون إبر در بهاران
از سنگ ناله خيزد روز وداع ياران
روزهاى پر اضطراب و نفس گير وداع با مردى از تبار زنان و مردانى كه عهد كردند ريشه ظلم ونا برابرى را از سرزمينشان بخشكانند و آزادى و برابرى و عدالت اجتماعى را حاكم كنند همين دو ماه پيش بود كه آندو را قبراق وسرشار از اميد به پيروزى ديدم مثل هميشه مهربان و صميمى كافى بود فقط سلام ميكردى آغوش پر مهرش را ميگشود و كلام هميشگى قربانت برم را نثارت ميكرد هر كه دلارام ديد از دلش آرام رفت چشم ندارد خلاص هر كه در اين دام رفت عصر شنبه يكماه پيش بعد ازاكسيونى كه داشتيم براى ديدارش به خانه پر مهرش كه گنجايش اين همه صفا و مهر آندو و آيدا را نداشت رفتم وقتى وارد سالن شدم شهرام يكى از بچه ها را ديدم كه حيرون به من نگاه ميكنه پرسيدم چى شده تعريف كرد كه آندو در حين صحبت كردن دو بار چيزى شبيه شوك بهش دست داده بلافاصله به اورژانس زنگ زد سريع رسيدند بعد از معاينه گفتند ميتونه خونه بمونه يا اينكه ببريمش بيمارستان كه آندو خواست بره بيمارستان از اطاق بيرون آوردنش در حين رفتن دستش را گرفتم و بوسيدمش فرداى همان روز مرخصش مي كنند زنگ زدم احوالش را بپرسم گفت مصيب من خوبم و هنوز خيلى كار داريم خوشحال شدم دو روز بعد دوباره زنگ زدم آيدا جواب داد گفت آندو حالش دوباره بد شده و بيمارستانه چند روز بعد پزشكان گفتند كه متاسفانه سرطان به تمام بدنش سرايت كرده به ديدارش رفتم با روحيه بسيار بالا ميگفت خوبم ناراحت نباشيد من كه جانم عزيزتر از بچها در ليبرتى وآلبانى نيست .
آه كه اين مرد بزرگ چقدر بچها را دوست داشت ,بهمين خاطر ميگفت بمن بگيد آندرانيك اشرفى.
روزها به سرعت و به گونه ئى غم انگيز ميگذشت و آندو اشرفى هر روز قوايش تحليل ميرفت.شنبه سه روز پيش صبح زود براى ديدارش به بيمارستان رفتم آندو خواب بود پزشكان قطع اميد كرده بودند آيدا گفت نزديك شو چيزى در گوشش بگو ميشنود دست و سرش را بوسيدم در گوششگفتم آندو جان بيمارتم كلامى كه هميشه وقت ديدار به آندو ميگفتم ميخنديد و ميگفت من بيمارتمواقعأ آندو اشرفى اين هنرمند متعهد و مردمى قرار داشت كه خواهران و برادرانش را تنها بذاره؟
باورش برايم سخت بود. دلهره و اضطراب امانم را بريده بودآخه اين يار شريف اشرفيان تنها متعلق بخود نبود,به خلقى در زنجير تعلق داشت كه آرزوى آزادى دارند تا كه او با پنجه هاى سحر آميزش در ميدان آزادى سرود پيروزى را بنوازد برادرانم در رزمگاه ليبرتى براى سلامتى آندو به درگاه حق دعا كردند فيلم نيايش مجاهدان اشرفى را به آندواشرفى در همان بستر بيمارى نشان دادند,چشم گشود لبخندى بر لب اشگ از گونه هايش جارى شد دستش را به علامت بؤسه بر لب گذاشت و لحظه ئى كه تصوير برادر مجاهد محمد را نشان ميداد بؤسه آش را نثار او كرد بعد به خوابى عميق فرو رفت تا ساعت ده شب در بيمارستان بودم صبح زود سرى به إنترنت زدم تا اخباررا چك كنم غوغائى بود تمامى صفحات اينترنت از وداع مردى بزرگ خبر ميدادند.هنرمندى متعهد كه بيش از بيست سال انتخابى بزرگ و آگاهانه ئى را بر گزيد و با دلير ترين فرزندان خلق هم عهد و هم پيمان شد .
حس كردم تمام ديوارهاى خانه بر سرم خراب شده اشگ مجالم نميداد بلافاصله از خانه بيرون زدم بسمت مكانى كه ديگر آغوش گرم آندو انتظارم را نميكشيد به سرعت باد به سمت يادگار آندو آيدا مهربان شتافتم محشر كبرى بود هموطنان ارامنه از طلوع صبح زن و مرد پير و جوان دسته دسته اشگ ريزان براى سر سلامتى آيدا اين خانه پر مهر
را پر و خالى ميكردنداهالى موسيقى هم به همين شكل از نامى ترين تا جوانترين همه در وصف آندو ميگفتند امروز دومين روزيست كه بدون آندو اين هنرمند مردمى روزگار سپرى ميكنيم آندو جان برسان سلام ما را به شهداى دلاور مقاومت سرفرازبدون شك برگ زرينى از تاريخ مبارزات مردم ايران از تو ياد خواهد كرد اين خلق نام بزرگ تو را
در هر سرود ميهنى اش آواز ميدهد
بيست وچهارم فوريه٢٠١٥
ارسال به فیس بوک
  Aftabkaran. All rights reserved