|
سوزن و کوه
جمشید آشوغ
24.06.2008
از دیر باز، شاید از هفتاد میلیون سال پیش و
یا شاید هم پیشتر و بیشتر، از آن زمان که انسان وجود نداشت، کوه نبود و هیچ
اثری از موجود زنده ای یافت نمیشد ومطمئناً حتی اثری هم از سوزن نبود، یک «
مثال » ی وجود داشت سرشار ازعشق،رنج،صبر و انضباط. حتی شاید هم پیش تر،
وقتی در تهِ آن هفتاد میلیون سال که همه جا سرد ویخ زده بود وتنها فقط به
اندازه سر سوزنی ذره ای نور سو سو میزد، درجائیکه یک ذره قانون در تمامی بی
قانونی های آن دوران وجود داشت آن مثال پا برجا ماند. آری در آن ته ته ها،
ودرعمق تاریخ. در جائی که تاریکی بیداد میکرد،مطمئناً ذره ای از نور که
خاموشی نداشت و خاموش هم نمی شد ، بخودی خود گواه ازیک قانونمندی در «هستی»
میداد. آن قانونمندی، شعور انسان بود.
اراده انسان بود. حتی اگر انسان هنوز وجود نداشت.
ولی براساس همان قانونمندی که همۀ پدیده ها بر آن استوار بود وهست ، انسان
میبایست متولد میشد. پس شعور انسان حضورداشت.ازآنجائیکه کد ژنتیکی اوبرای
تحمل رنج،سختی وشکیبا ئی برنامه ریزی شده دراین مثال عمیقاً موضوعیت پیدا
میکند. در نتیجه ستون فقرات انسان از آن و به آن آذ ین شده ، بنابرین شکست
ناپذیر شد.
آری ازهفتاد میلیون سال پیش ویا هفتاد میلیون سال پیش تراز آن: « با
سوزن ، کوه تراشیدن».
این مثال که انسان آنرا بر دوش خود یدک میکشد بخودی خود حاکی از مشکلات،
سختی ها، رنج ها، مشقت ها، صبر،استقامت،بردباری ودرنهایت فداکاری او
بدون ذره ای انتظار،درذهن وضمیر وی ثبت شده است وهمگی از یک سرچشمه نشاط می
گیرند : انضباط .
بر همین اصل است که « انسان » رشد میکند و سیر تکاملی خود را طی می پیماید.
یعنی که زندگی « جهت» دار میشود ، تکامل میابد. یعنی اینکه زندگی پُر
میشود،بدون خلاء میشود.
مقاومت ملت ایران، از آنجا ئیکه از« شعور» مبارزات تاریخی مردم ایران حاصل
شده است فکری بنام « شورای ملی مقاومت » را درعرصه ونقاط جهان گسترش داده
است.مقاومت مردم ایران « پُر » شد،و همۀ خلاء مبارزاتی در ایران و عرصۀ بین
المللی را نیز با خود پر کرد.شعار «ما زن و مرد جنگیم، بجنگ تا بجنگیم» در
ایران ، و فرار پاسدار احمدی نژاد از ایتالیا گویای این مطلب میباشد.
از « تولد » شورای ملی مقاومت و از « سازماندهی » آن در سه دهه اخیر میتوان
بخوبی و عمیقاً درک کرد که دیگر آن مثال یعنی « با سوزن کوه تراشیدن
» که انسان آنرا در ضمیر خود حمل میکرد دیگر کم رنگ شده است، بی لطف و کوچک
شده است.
شعور و اراده مردم و « مقاومت » ایران بر آن غلبه کرده است.
کوه موجودیست پر ابهت اما ساده لوح ، طبیعتی مشخص دارد. کافیست هر کوهی را
چند دقیقه ورانداز کرد و دستی به زلفش کشید، خاک یا سنگش را در دست
گرفت ، فشار داد و بوئید تا از تمام طبیعت و سرشت آن مطلع شد. کوه ثابت و
ساکن است. در دسترس است. کوه پیچیدگی ندارد ، خلاقییت ندارد.
هر روز صبح که چشم باز کنیم، کوهِ شبِ قبل را با استقامت بر سر جایش می
بینیم. کوه « لغزنده و لیز » نیست تا از چنگ انسان فرار کند. براحتی
مهار شدنی است و با همان ابزار کار روز قبل میتوان بدون دغدغه به مهارش
پرداخت. اما انسان، و « فکر» او چنین نیست.
تحول در « فکر » و «گرایش» ات او، پدیده ایست مختص بخود و غیر قابل مقایسه
با هر پدیدۀ دیگر. « فکر » جرقه وپدیده ای است لغزنده و لیز با طبیعتی نا
مشخص. دیده نمیشود. اما لمس شدنی است. تمامی نتایج حاصله از آن را میتوان
بر پوست واستخوان لمس کرد. آنرا احساس کرد. بغایت متغییراست. غیر قابل پیش
بینی است. هر روز صبح چشم که باز میشود « فکرِ » شبِ قبل را دیگر نمیتوان
لمس کرد.
مانند کوه نیست که ثابت و نا متغییر بر سر جایش بماند. کوه بی شیله پیله
است.
« فکر» هر لحظه با پروژه های جدیدش تمامی « قامت » خود را به رخ انسان
میکشد و او را به مصاف با خود دعوت میکند. انسان نمیتواند با « ابزار کار »
شب پیش به مصاف « فکرِ» امروز صبح رود.
فکر متغییر است و انسان میبایستی ابزار کارش را تغییر دهد در غیر اینصورت
شکست برای انسان اجتناب نا پذیر میشود . اما همین فکر متغییر ، لغزنده و
لیز که بنظر غیر قابل دسترس و غیر قابل مهار بنظر میرسد یک « ذات » یا یک «
طبیعت » و یک هستۀ مرکزی دارد . یک منشأ دارد . وجود همین « ذات » است که
در « فکر متغییر»، نا متغییر و ثابت باقی میماند و مانند کوهی بااستقامت
ایستاده تا انسان بر« او» آگاهی پیدا کند و در نتیجه انسان بتواند با شناخت
بر« ذات» ، « فکر» را کانالیزه کند تا درمسیرنجات بشریت پیش رود.
این « ذات » همان نقطۀ روشنائی هفتاد میلیون سال پیش و یک ذره قانون می
باشد . این ذرۀ قانون یا ذاتِ فکر چیزی جزء « حقانییت » انسان
نمیباشد . که همیشه «روشن» میماند و خاموشی پذیر نیست. وتا آخر زمین وزمان
استوار همچون کوه بر جای خود میا یستد تا بشریت به « حق» خود دست یابد.
ذات یا هستۀ مرکزی فکر که از « تفکرات » احاطه شده است ستون اصلی وستون
فقرات زندگی انسان میباشد . تسلط بر این این ذات، به شعور و اندیشه
ای خلاق ، انعطاف پذیر وپیشرو نیاز دارد که ابتدا در خودش « حقانییت »را به
ثبت رسانده باشد.
شعور و حقانییت زمستان در سرما ویا برف آن نیست ، چه بسا انسان زمستانهای
بدون سرما و بدون برف را بسیار شاهد بوده است حقانییت و ذات زمستان
در « کوتاه بودن » روزهای آن تجلی مییابد همانطور که حقانییت تابستان در «
طولانی بودن» روزهایش است و درنه گرمایش .
این « ذات » میباشد که تغییر یافتنی نیست. درک و شناخت بر « ذاتِ» هر پدیده
ای، انسان را متکامل و شکست نا پذیرمیسازد. تمامی انسانهای روی کره زمین
نیز مانند زمستان و تابستان رنگارنگ ، عجیب وغریب وبا « افکار» متفاوت و
لیز ولغزنده میباشند اما همگی آنها در یک « ذات» غیر قابل تغییر که «
حقانییت » انسان میباشد مشترکند .
شناخت مقاومت ایران از « ذات » انسان ، سبب شد که با سوزن « صبر و انضباط »
،« حک کردن وتراشیدن »در افکار جهانیان سهل شود تا توانست تمامی افکار را
بطرف « حقانییت» مردم ایران سوق دهد و رژیم وپاسدارانش را در افکار عمومی
عالم ذلیل و خوار کند.آگاه کردن جهانیان باعث بسته شدن درها بر ولایت فقیه
و فرارشان شده است.
نتیجۀ بدست آمدۀ از « با سوزن فکر تراشیدن»، تنها به دلیل اعتقاد مقاومت
ایران به « ذره قانون » و « ذره نوری » است که در بشریت خاموشی نداشته و
نخواهد داشت ، امکان پذیر شده است.
از این جهت است که باید درک عمیق داشت که اشرف شهر« شرف » یک شعار
نیست،بلکه نتیجه اعتقاد به همان ذره قانون میباشد، زیرا که هر شعاری حتی در
بهترین شرایط اجتماعی، سیاسی و جغرافیای یک تاریخ مصرف و عمری کوتاه دارد.
اگر« اشرف شهر شرف » درسخترین، بغرنج ترین و حساسترین شرایط اجتماعی، سیاسی
و جغرافیایی منطقه، استوار و پایدار می اندیشد ومبارزه میکند، نتیجه دقیق
وطراحی شده از « تولد » مبارزه ایست بر شناخت کامل به « ذات » و« شعور»
انسان. که بر « حقانییت » پایه ریزی و سازماندهی شده است تا ازهمان ذرۀ نور
و ذرۀ قانون که در کد ژنتیکی انسان ثبت شده بود، در تاریکی و سرما ، روشنی
بخش باشد.
چون بر شیر زنان وکوه مردان شهر شرف ، شیری نظر ونگاه دارد که به آنان رحمت
و «حقانییت» را آموخت. تا شکوفا گردد. |