پیروزی از آنِ ما بود بی تردید !
جمشید پیمان

24 ـ 6 ـ 2008

مردم آزادی خواه ایران!
شوارایِ ملی مقاومت ایران !
سازمانِ مجاهدین خلق ایران!
جان بر کفان آزادی ستان در شهر شرف ، اشرف!
رهبرانِ پاکباز مقاومت ایران ، مریم و مسعود رجوی !

شما تروریست نبودید، شما تروریست نیستید .شما با خورشیدِ جانتان بـاروی ظلمت حاکمیت آخوندی را فرو ریخته اید .شما با نظام ضدبشری خمینی جنگیده اید .
آری شما با جنایتکارانِ حاکم بر ایـران جنگیده اید و در این نـبـرد ،سلاح شما ، جان های پر بهایتان بوده است که هیچ سلاح و نیروئی در برابرش تاب پایداری ندارد.

دولت انگلستان در برابر پیکارتان برای آزادی و مقاومتتان برای احقاق حق، به عقب نشینی مجبور گردیده است. دیـری نخواهد گذشت که دیگر مماشاتگران نیز در برابر اراده ی کوه آسای شما ، پرچم تسلیم را بر افرازند و سر تعظیم فــرود آورند .
نمی سازد دگر گیسو پریشان ، دختر ایران
نمی سوزد دلِ میهن ، دگر درحسرتِ خورشید
نمی نالد دگر در غربتِ دیرین ِ شب ، مرغ شباهنگم
دلِ غمگین ِ دلتنگم .
نمی خواند دگر جغدی فراز بوم ایرانم
نمی میرد امیدِ مانده درژرفایِ ایمانم .
سترگِ آسمان ، خورشید در راهست
از آفاق شبِ جاری
مرا آید بگوش آوایِ شاد و دلکش رزمندگانِ صلح و آزادی
ندایِ خواهرانِ چاره اندیشم
که می رانند بال اندر بال
و از هم می شکافند این سیاهِ سخت و سنگین را
سرودِ شادشان برمن مبارک باد
و من تا بی کرانِ روشنائی
سرودِ فتح می خوانم .
سترگِ آسمان ، خورشید در راهست
هلا ای شب ستایانِ گریزان از فروغ چهره یِ خورشید!
که سوداتان همه نومیدی و مرگست
و در بیرونِ این شب ،
غیر ِ شب چیزی نمی بینید ،
هلا ای خامشی بگزیدگان در عرصه یِ فریاد
هلا ای پرده دارانِ تباهی ها ، در این ژرفایِ ظلمانی!
مپندارید کین شب را ، سحر هرگز نمی آید
وطن سر می کشد زین تیرگی بیرون
و دشت و جنگل و کوهش
و دریا و کویرش،
می شود همچون رخ خورشید ، نورانی
سترگ آسمان، خورشید، در راهست .