|
|
||||
|
Zwichen Den Fronten Die neuen Achsen der Macht در میان جبهه ها و بردارهای جدید قدرت(قسمت دوم) ترجمه از ملیحه رهبری
در یکشنبه کاملا نرمال در محلی به نام لی بوری چوری در تکزاس در یک سالن سرپوشیده ورزشی ، که در روز یکشنبه برای عبادت آماده شده است، 60،000 نفر معتقد به مسیحیت شرکت کرده اند. جوٌل استی رهبر مذهبی این جماعت است که به همراه همسر فوق العاده زیباییش ویکتوریا مراسم مذهبی را اداره می کنند. ویکتوریا با کلام مؤثرش مستمر تکرار می کند:« خدا بزرگ است، خدا بزرگ است!» در یک چنین گردهمآیی ها اغلب همه شعبه های مختلف عقیدتی شرکت می کنند و به اصطلاح شرق و غرب یکی می شوند و همه به یک خدای واحد همانگونه که در نزد مسلمانان الله اکبر نامیده می شود، ایمان می آورند. ویکتوریا و همسرش چنان جمعیت را تحت تأثیر قرار می دهند که بیماران شفا می یابند و دردمندان، از درد آزاد می شوند. برخی از هوش می روند و برخی گریه می کنند و ایمان و اعتقاد جمعیت چنان شدید است که در این جلسات مذهبی معجزاتی(نمایشی) می توانند به وقوع پیوندد.! 18 میلیون نفر جمعیت در آمریکا از طریق تلویزیون این برنامه را دنبال می کنند. درحال حاضر یک موج قوی ازگرایش به مذهب در جامعه آمریکا رشدکرده است. پیتر شٌل:« رشد این نوع گرایشات مذهبی فقط برای امور معنوی نیست بلکه در پشت این نوع گردآوریٍ نیروها، اهداف سیاسی نیز وجود دارد.» طبق آمار از هر ده نفرآمریکایی، نٌه نفر به خدا متعقد هستند. 83 درصد مسیحی هستند. درآمریکا همیشه گرایشات مذهبی وجود داشته است و به خصوص پس از فروپاشی شوروی اعتقادات مذهبی مانند اینکه:« خواست خدا کافران را متلاشی کرد. یا در اولین پیروزی آمریکا در جنگ خلیج، اعتقاداتی از این قبیل که خدا با آمریکایی هاست، در بین مردم رایج بود. باید توجه داشته باشیم که سرخ پوستان یا بردگان سیاهپوستی که امروز نسل آمریکا= آفریقا خوانده می شوند، از طریق پذیرش مذهب ملی( مسیحیت) در جامعه حل شده اند. مردم در اعتقاد به کتاب مقدس و دستورالعمل هایش راه نجات می جویند. اعتقادات مذهبی چنان در جامعه آمریکا قوی است که مردم در رأس قدرت و در کاخ سفید می توانند یک رییس جمهور زن یا یک رییس جمهور سیاه یا حتی یک خطاکار... را تحمل کنند اما یک آتیست یا بی خدا را به شدت رد می کنند. مشاهده جلسات مذهبی از این نوع که جٌول اٌستی و همسرش مردم را تحت تأثیر قرار می دهد برای یک اروپایی چنان به دور از اعتقادات مسیحی است که به آن به مثابه یک فرقه یا سکت نگاه کرده یا این نوع گروه ها را تحلیل می کنند. برای ما اروپایی ها خنده دار است اما در صبح یکشنبه 18 میلیون آمریکایی از طریق تلویزیون این گردهمایی با شکوه را با عنوانٍ : « غنی شو! زیرا خدا تو را دوست دارد!» نگاه می کنند. باید توجه داشته باشیم که اگر خدا قومی را برگزیند در پهنه نعمات مادی نیز به آنها عزت و قدرت می بخشد. مثابه همین اعتقاد را سابقا سفیدپوست های آفریقای جنوبی با تسلط تاریک و طولانی شان بر سیاهپوستان آفریقا داشتند. که به دلیل رنگ سفید خود را برتر و برگزیده خدا می دانستند و به آن نیز معتقد بودند و سیاهپوستان را برده خود می دانستند. بطلان باور و نظریه آنها را مقاومت آزایخواهانه سیاهان چنان در هم شکست که امروز از این اعتقاد چیزی باقی نست. باید توجه داشته باشیم که امروزه مردم جهان و پس از فروپاشی شوروی بیشتر به فروپاشی ابر قدرت ها معتقد هستند. در حال حاضر آمریکا به لحاظ اقتصادی و نظامی بزرگترین قدرت جهان است و برهمین اساس هم مردمش به نوعی خود را برگزیده و قدرتمند می دانند. شوروی هم قدرتی بود که ناگهان با سست شدن بنیان های اقتصادی دوام نیآورد. بنا بر این وضعیت اقتصادی آمریکا و سرنوشت آن قابل توجه است. آیا آمریکا برگزیده و قدرتش جاودان است، آنگونه که خودشان معتقدند یا یکی از همان قدرت های بسیاری است که در همین زمان حاضر فروریختند. آمریکا ادعای قدرت دارد اما باید به اقتصاد آن توجه کرد. وضعیت اقتصادی آمریکا سؤالی است که مطرح است. پارامتر مهم دیگر ناسیون یا ملت است. آیا جامعه آمریکا از یک قوم برگزیده برتر و سفید پوست یا آمریکایی تشکیل شده است؟ نه! نگاهی به جنوب آمریکا بیفکنیم. حدود 3000 کیلومتر آمریکا با مکزیک مرز مشترک دارد. مرزهای مشترک و طولانی دوگانگی های فرهنگی بسیاری را با خود به همراه آورده است. حتی این دوگانگی فرهنگی و اعتقاد به مسیحیت در شمال و جنوب متفاوت است. این تفاوت در جنوب که جمعیت انبوهی وجود دارد و بین کاتولیک مرام ها( اسپانیایی تبار و کاتولیک) و در شمال با پروتستان ها مشهود است. جنوب برای خود فرهنگ و اعتقادات دیگری دارد که گویی به گونه انقلابی یا متناسب با زمان یک نوع اعتقادات یا مذهب جدید( نوع آوری چه در مسیحیت یا اسلام یا.. ) برای خودش خلق کرده باشد. در شهر الپاسو در ایالت تکزاس 80 درصد جمعیت لاتین تبار هستند و در شهرهای دیگر مانند کالیفرنیا و فلوریدا زبان اسپانیایی به عنوان زبان متداول و دوم آمریکایی صحبت می شود. از سال 1950 جامعه شناسانی که سفری به مناطق جنوب می کردند، بسیار مشهود می توانستند با جمعیت انبوه و میلیونی مهاجران قانونی یا غیرقانونی مواجه شوند که این سیل مهاجرت همچنان ادامه دارد و علیرغم محافظت شدید مرزها از کشورهای آمریکای لاتین مستمر وارد آمریکا می شوند. امروزه نیز جمعیت انبوه به گونه غیرقانونی از مرز عبور و خود را به آمریکا می رسانند. پلیس مرزی سعی میکند موج ورود افراد غیرقانونی را متوقف کند اما نمی تواند. حدود 18 میلیون جمعیتی که غیرقانونی از مکزیک وارد آمریکا شده اند، وجود دارد.آمریکایی ها می خواهند اینها را اخراج کنند. حتی نمایندگان مجلس هم همین را درخواست کرده اند اما اقتصاد آمریکا به این نیروی کار ارزان و غیرقانونی وابسته است. به این ترتیب به لحاظ اجتماعی درآمریکا دو دنیای جهان اول و جهان سوم از این طریق یکدیگر را تلاقی می کنند. از طریق مرزها بزرگترین معاملات قاچاق انجام می گیرد. درآمریکا کسی در حال حاضر درباره این جمعیت صحبتی نمی کند اما درگذشته یکبار دیکتاتور مکزیک گفته بود:« بیچاره مکزیک چه دور از آسمان و رحمت خدا و چه نزدیک به جهنم مرزهای آمریکاست!» به طنز می توان گفت:« بیچاره آمریکا که در نزدیکی مرزهای مکزیک و با این سیل مهاجرت است!» □ نگاهی تاریخی به بخش دیگری از جهان به بیزانس و کنستانتین و استانبول فعلی می افکنیم. همانگونه که درآمریکا یک جامعه موازی به دلیل جمعیت انبوه مهاجران به وجود آمده است. همانگونه نیز جمعیتی متشکل از شرقی وآناتولی و مغربی های مهاجر جامعه ای موازی در اروپا با ارزش های فرهنگی و اسلامی خود به وجود آورده اند. یک تفاوت اساسی بین آمریکا و اروپا وجود دارد. مهاجران خارجی که از مکزیک به آمریکا رفته اند، به زبان دیگری صحبت می کنند. موضوع زبان آنها و فرهنگ و تاریخ و.. کلاً هویت متفاوتی دارند. با این حال به دلیل دین مشترک و مسیحیت، پیوند و وحدت مشترکی با مردم آمریکا دارند. این اشتراک دین و اعتقادات مشکلات زیادی را قابل تحمل تر می کند. مهاجران مسلمانی که به اروپا آمده اند، ممکن است که به لحاظ مذهبی پاسیو شوند اما مسیحی نمی شوند. نابغه ترین تحلیل گر آمریکایی در نیمه قرن نوزدهم فرانسوزٍ الکسیس توکویل به چنین نتیجه ای رسیده بود:« جوامع و خلق هایی که به شدت اعتقادات مذهبی دارند( مانند مسلمانان) به لحاظ روحی و در طبعیت خود قوی هستند اما در پذیرفتن دموکراسی بسیار ضعیف هستند.» □ انجیل( ماتیوس افانگلی یوم) اینگونه سخن می گوید؛ آنگاه که او( عیسی مسیح( نزدیک شهر( اورشلیم) رسید. ایستاد. نگریست. گریست و اینگونه با شهر سخن گفت:« اگر تو می دانستی در همین زمان و اگر خبرداشتی که به چه قیمتی صلح در تو برقرار خواهد شد.» شهر مقدس اورشلیم تا به امروز روی صلح و آرامش به خود ندیده است.کمتر شهری در جهان است که به اندازه اورشلیم با خاک یکسان شده و به غارت رفته و دوباره بنا شده باشد. امروز هم شهر اورشلیم یکی از تعیین کننده ترین فاکتورهایی است که تمام فونتامنتالیسم های همه مذاهب به خاطرآن در حال پیشروی هستند. هرکس در جستجوی فونتامنتالیسم می باشد، باید آن را در زیر گنبد اورشلیم پیدا کند. در اینجا سه مذهب بزرگ جهان؛ یهودیت، مسیحیت، اسلام با یکدیگر تلاقی می کنند. اتفاقا این سه دین در ریشه ها و در عمق بسیار هم شبیه به هم هستند. ما از تکزاک و آمریکایی های پروتستان= افانگلی کان که در انتظار بازگشت عیسی مسیح هستند تا توسط او در قلمرو خدا زندگی کنند، به اورشلیم سفر کرده ایم. نخستین آمریکایی های مسیحی که پروتستان= فونتامنتالیسم نه تنها علیه سیاه پوستان بودند بلکه علیه کاتولیک ها و حتی علیه یهودیها هم بوده اند. برای آنها هم اورشلیم مقدس است زیرا معتقد هستند که عیسی مسیح از میان در بسته( در دیوار اورشلیم) ظهور خواهد کرد و از دیوار اورشلیم عبور خواهد کرد و این از آثار ظهور عیسی مسیح است و البته یهودی ها از این اهمیت مقدس اورشلیم برای مسیحیون با خبرند وآگاهند اما نمی خواهند امروز درباره اش صحبتی بشود! در سال 1991 رییس جمهور آمریکا بوش پدر پیروزی خود در جنگ خلیج و علیه صدام حسین وآزاد کردن کویت را جشن گرفت. او توانست تمام عواطف و احساسات ملی آمریکایی ها را تهییج کند. جشن پیروزی عظیمی درآمریکا برپا شد و تحت تأثیر احساسات مذهبی این موضوع نظامی یک پیروزی خیر علیه شر و بوش پدر همانند یک ناجی و پیروزی او به مثابه پیروزی خدا مورد تبلیغ قرار گرفت. باید توجه داشته باشیم که نیمی از رأی دهندگان به بوش پدر در انتخابات ریاست جمهوری افانگلیکان بودند. در آمریکا و در اذهان عمومی این پیروزی نه یک پیروزی نظامی بلکه یک اراده الهی نشان داده شد.« خدا باماست!» در ادامه آزاد کردن کویت توسط آمریکا، چنین ایده ای به وجود آمد که شاید آمریکا بتواند در سرزمین مقدس در بین اعراب و اسراییل هم نقش منجی را ایفا کند و راه حلی بیابد اما این شانس خیلی زود از بین رفت. فروپاشی شوروی و پیروزی در جنگ خلیج ، این مانیفیست را که همه این حوادث خواست خدا و قدرت الهی است و خدا دشمن آمریکا( شوروی) را نابود کرد، قوت بخشید و طبعا این نوع اعتقادات و برداشت ها واکنش منفی خود را در جهان عرب (اسلام) داشت. این نوع تفکر فونتامنتالیسم خالص است و قانونمند باید بدانیم که اتحاد آمریکا و اسراییل یک روز به ضرر آمریکا تمام خواهد شد و خطرناک این است که در جبهه مقابل اسلام قرار گرفته است. مسلمانان معتقد به فرارسیدن روز عدالت که به آن یوم الدین می گویند، هستند. این اعتقاد یک بخش غیرقابل تفکیک اعتقادی آنها است. نباید دچار این انحراف یا خطا شویم که فکر کنیم به وجود آمدن یک مبارزه نظامی= اسلامی تأثیر مستقیم و بلافصل تشکیل دولت اسراییل است. تشکیل دولت اسراییل در ابتدا یک جنبش و اتحاد اعراب و واکنش ناسیونالیستی را به وجود آورد. این جنبش و ایدهٍ اتحاد و یکپارچگی اعراب(مادر) از ماراکو تا خلیج فارس را فرا گرفت. پس از اعلام ملی شدن کانال سوﺋز در مصر، رییس جمال عبدلناصر این جنبش را رهبری کرد که قدرت او سایه برسرزمین نیل افکنده بود. پیترشٌل: در آن سالها من خودم در سوریه بودم و با سران رسمی سوریه ملاقاتی داشتم. درآن زمان خشم در میان اعراب بالا بود زیرا در رویارویی های نظامی، اردن، سوریه، مصر، همه از ارتش کوچک اسراییل شکست خورده بودند. پس از ایده ناسیونالیست اعراب که بار اسلامی نداشت، بعد داستان شوروی و نزدیکی به شوروی و ایده شیوه های سوسیالیستی برای اداره جامعه و نزدیکی به بلوک شرق مطرح شد. باید توجه داشته باشیم که درآن مقطع و اساساً اداره کشور با ایده های اسلامی مطرح نبود و رهبران کشورهای اسلامی مثل ترکیه و.... از جمله آتاتورک می دانستند که باید یک تغییر بنیادی در جامعه برای مٌدرنیزه و متمدن کردن کشورشان با الگوی کشورهای غربی ایجاد کنند. در ادامه چنین سمت و سوی تغییر جوامع عقب مانده بود که در سال 1948 ناصر در مصر روی کارآمد و سلطنت را ملغی کرد. ادامه دارد... ترجمه از ملیحه رهبری : mrahbari@hotmail.com Zwichen Den Fronten Die neuen Achsen der Macht Die Rache Gottes Von Peter Scholl-Latour Und Gero von Boehm منبع : www.pfoenix.de |
||||
|
| ||||