|
در میان جبهه ها و بردارهای جدید قدرت
از: پیتر شٌل لاتور
ترجمه از ملیحه رهبری
Zwichen
Den Fronten
Die neuen Achsen der Macht
Von
Peter Scholl-Latour
Und
Gero von Boehm
در
همه جای جهان به گونه قانونمند(سرنوشت ساز) جا به جایی قدرت به چشم می
خورد. با فروپاشی شوروی تعادل ثابت قدرتی که در جهان وجود داشت، درهم ریخت.
قدرت های جدیدی رشد می کنند و شکوفا می شوند و قدرت های دیگری فرو می
ریزند. نفوذ مذهب و رشد مجدد اعتقادات مذهبی در همه جای جهان قوت می گیرد و
همراه با آن فونتامنتالیسموس تحت شرایط جدید جهانی به عنوان یکی از
بٌردارهای قدرت در روی کره زمین ترسیم می شود.
چگونه می توان به آن نگاه کرد و چه موقعیت و موفقیت ها یا چه خطراتی همراه
با آن وجود دارد؟
برای پاسخ دادن به این سؤالات، همراه با پترشٌل لاتور سفری به تمام
نقاط جهان می کنیم و می خواهیم به گونه عینی از شرایط فعلی و تاریخی قدرت
های جهانی که در رابطه با آنها پترشٌل بیش از نیم قرن( پنجاه سال)
سخن(تحلیل شرایط) گفته است، مجددا همراه باشیم.
قبل از سفر و جستجو در سایر قاره های دنیا که در تغییرات بنیادین و زیر و
رو کردن نظام های جهان مؤثر بوده اند، در ابتدا توقفی در اروپا نموده و
نظری به آن می افکنیم.
اولین مکان تاریخی که به آن سفر می کنیم، شهر کوچک ویزله در وسط کشور
فرانسه است. نگاهی به قرن 12 و به کلیسای تاریخی شهر می افکنیم. از این
مکان بود که هایلیگه برن (برن مقدس) فرمان جنگ های صلیبی را داد و زمان
رستاخیز(Stunden Begeisterung (فرا رسید. جنگ های صلیبی تمام اروپا را به
لحاظ عاطفی و مذهبی در برگرفت و به یکدیگر وصل کرد. [جنگ ها و اختلافات
همیشگی خود را کنار گذاشتند و بنا به حکم وظیفه مقدس دینی قدرت واحدی شدند
تا در برابر تهدیدات قدرت اسلامی درآنزمان یکی شوند.] و به همین دلیل بعدها
به او( برن مقدس) لقب قلبٍ مشترک و عاطفهٍ اروپا داده شد.
سؤال از پیتر شٌل: « آیا امروزه در اروپا یک چنین روح و عاطفه مشترک مذهبی
وجود دارد و یا می تواند به وقوع بپیوندد؟»
من پاسخ را از زبان آندره مالرو نویسنده بزرگ و فقید فرانسوی بیان می کنم.
او هیچ اعتقادی به مذهب و به مسیحیت هم نداشت. اما درست پنجاه سال پیش
گفته بود که قرن 21 یا قرن مذاهب خواهد بود و یا اساساً وجود نخواهد داشت.
این پیشگویی در آن زمان بسیار دور از عقل بود اما امروز شاهد وقوع حوادثی
در این زمینه هستیم که در 15= 16 سال اخیر چشمگیرتر شده اند و به ویژه
اسلام که به عنوان یک نیروی قدرتمند و تهدید کننده مذهبی رشد کرده است.
همانند رشد اسلام در آسیا، در آمریکا هم نیروهای مذهبی و در رأس آن
اٍوانگلیکان رشد کرده و بدون اراده کلیسای اٍوانگلیکان( فونتامنتالیسم) هیچ
رییس جمهوری نمی تواند انتخاب شود! و دیگر اینکه چگونه روسیه به عقب و به
مذهب اٌرتٌدوکس برگشته است. جامعه ای که در رأس قدرت آن اٌتوریته پوتین
قرار دارد. در چین هم کونفوسیوسموس برگشته است و اعتقاد به زندگی بعد از
مرگ و هندوییسموس و سایر ادیان باز در کانون توجه جهانیان( توده های مردم)
قرار گرفته اند.
تنها اروپاست که به نظر می رسد که در آن هیچ خودآگاهی یا باور مذهبی دیده
نمی شود. اروپایی که بدون اعتقاد به جاودانگی در حال زیستن است! این شک و
تردید مذهبی یک نقطه ضعفی برای اروپا است که در برابر شرایط جدید جهان که
درهای بسته سابق (کشورهای سابق بلوک شرق و به ویژه در زمینه اقتصادی) همه
گشوده شده اند، می توان گفت که اروپا در این میان بین هندوییسموس و کارت
طلایی تا حدودی در حال نوسان است و بدون کمک یا راه چاره ای در برابر این
عزیمت دوباره قرار گرفته است.»
آیا آمریکا وضع بهتری دارد؟ آیا چه رٌلی را آمریکا در قدرت( اٍمپٍریوم)
بازی خواهد کرد؟
سوگ و اندوه 11 سپتامبر هنوز هم پس از گذشت 7 سال در جامعه آمریکا فراموش
نشده و عمیق است. حوادث بعد از این حادثه [که هدفش ایجاد رعب یا ترساندن
امپریالیست بود] و به جنگ عراق منتهی شد، پای قدرت های دیگر را هم به میان
دعوا کشیده است.
□
نیویورک یکی از بزرگترین و قدرتمندترین پایتخت های جهان با جاذبه های بزرگ
است. وجود آسمانخراش ها و مجسمه آزادی و جنبش و تحرک و فعالیتی که در این
شهر است، انسان را به حیرت وا می دارد. نخستین مهاجران اروپایی در زمان
کوتاهی نیویورک را بنا کردند و روح این شهراز تحرک و جنب و جوش ساخته شده
است. تحرک بالا درآن تا حدی قابل مقایسه با شانگ های در چین و یا با پاگیری
مجدد قدرت و ثروت افسانه ای بابل در کشورهای خلیج، است که با آهنگی سریع و
نفس بٌر در حال تاختن هستند.
به نظر می رسد که رییس جمهور آمریکا نه از نیویورک خوشش می آید و نه از کاخ
سفید، بلکه مکان مورد علاقه او ملک شخصی او در دهکده ای در تکزاس است. در
این مکان که از نوعی روح یا ویژه گی خاص برخوردار است، فضای خاص مذهبی حاکم
است و حتی در رستوران نزدیک به محل مسکونی رییس جمهور مشروبات الکلی فروخته
نمی شود. درهم آمیختنٍ قدرت کشوری و قدرت مذهبی(Gott+Country (یک نوع جنب و
جوش و دینامیک خاصی در این ایالت به وجود آورده است که گویی توانسته است
نیروی لازم برای قدرتی شرور[جنگ] را فراهم کرده و آن را به جنب و
جوش درآورده باشد.
سوأل: کارت و ورق بازی قدرت در جهان بٌر جدیدی خورده است. بازی قدیمی دیگر
کارایی ندارد. شوروی دیگر وجود ندارد، چین یک رٌل و نقش کاملا دیگری را
بازی می کند. آیا نقش و رٌل آمریکا در آینده چگونه خواهد بود؟
آمریکا ناچار خواهد بود که از قدرت گذشته خداحافظی کند. در اساس این اتفاق
افتاده است. زیرا این تصور که از طریق هژمونی اقتصادی( امپریالیسم جهانی)
قدرت جهانی باشد. دیگر امکان پذیر نیست. چون عملاً چین به لحاظ چرخه
اقتصادی جهان در صحنه است. اگر پارامتر جدید و غیر قابل پیش بینی، [سقوط
دولت کمونیستی و..)] پیش نیآید، چین در 20 یا 30 سال آینده، با کمک جمعیتش
و با استعداد فراوان و قدرت خلاقه ای که در چینی هاست، قدرتی بدون رقیب
خواهد بود.
روسیه با گنجینه ثروت نفت و گاز و با اٌتوریته پوتین و با جمعیت 155 میلیون
نفری، در برابر آمریکا با 300 میلیون نفر جمعیت و با فاصله جغرافیایی بزرگ،
خطری نیست و در این باره اغراق می شود.
در این میان اروپایی ها سرنوشت یا تقدیر خاص خود را طی( بازی) می کنند.
آنچه که آمریکا را بیش از هر چیز دیگری به خود مشغول کرده است و جریان نفت
و جنگ عراق و..، است، برای اروپایی ها اتخاذ این شیوه ها، حتی درست نیست.
برانگیختن نیروی مقاومت در جهان اسلام و تحریک 1ملیارد نفر از مسلمانان
جهان. باید توجه داشته باشیم که همیشه در جهان پتانسیل انسانی و
جمعیتی وجود دارد که مثل نیروهای انقلابی ذخیره است و در جبهه های نو و در
زمان های مختلف و در مکان های مختلف، می توان آن را بسته به شرایط، بازسازی
و برای نبرد و مقاومت آماده اش کرد. آمریکا نمی تواند فکر کند که این موضوع
چیز مهمی نیست و یا درآمریکا هم اعتراضی علیه جنگ، مثل جنگ ویتنام برنخواهد
انگیخت. آمریکا یک رٌل و نقش رهبری کننده در جنگ به ویژه در خاور میانه
برای خودش اتخاذ کرده است که باید توجه داشته باشیم که آمریکا با تمام
قدرتش، اما به لحاظ نظامی، در هوا یا دریا قدرتمند است و نه در زمین. در
زمین آسیب پذیر بوده و شکست می خورد.
پیتر شٌل:« هنوز هم آمریکا از شکست در جنگ ویتنام در رنج است. در واشنگتن
چنین باوری وجود داشت که می توان به آسانی بر نیروهای ویت کنگ با کمک گرفتن
از تجهیزات پیشرفته و با در اختیار داشتن امکانات بی پایان، خط بطلانی کشید
و حذفشان کرد. می توان جنگ را برنده شد. پنتاگون چنین تصوری کرده بود که یک
جنگ سرخپوستی در آسیای شرقی به راه خواهد انداخت. اما حتی تقویت نیروی
زمینی آمریکایی ها تا نیم میلیون نفر هم نتوانست، به موفقیت منجر شود و
سرانجام این ویت کنگ هایٍ جنگلی(غیرمتمدن یا مٌدرن) و ارتش هوشی مین
بودندکه به سایگون وارد شدند.
پنجاه سال پیش به هنگام تصرف سایگون به دست نیروهای ویت کنگ، پیتر شٌل
شخصاً از سایگون این پیروزی را چنین گزارش کرده بود:« یک موضوع امروز در
سایگون بدون تردید است و آن این است که نیروهای رزرو استراتژی ارتش و دولت
سایگون در پایان قوای خود هستند اما مشخص نیست و آدم نمی داند که نیروهای
مقاومت ویت کنگ و ارتش هوشی مین هنوز چقدر قوی هستند. این بزرگترین سؤال
است که در آینده با آن رو به رو خواهیم بود.» ویتنامی ها با اتخاذ شاهکاری
از جنگ چریکی و با نیروی شبه نظامیان ویت کنگ به مقابله در برابر تجاوز
آمریکا برخاستند تا ﺗﺌﻮری دٌمینو را که به معنای گسترش کمونیست در تمام
آسیای شرقی تا هندوستان بود و آیزن هاور و کندی آن را ترسیم کرده بودند،
ثابت کنند. باید توجه داشته باشیم که اعتراضات و تظاهرات گسترده علیه جنگ
در آمریکا به لحاظ پرستیژ آمریکا را تحت فشار گذاشته بود و چهره آمریکا را
خراب کرده بود تا به جنگ پایان دهد. اما ترسی از ضعف ژﺋو استراتژی و قدرت
جهانی آمریکا در آن زمان اصلاً مطرح نبود. امروزه آمریکا یک چهره کاملاً
دیگری در خاور میانه عربی و در حنگ عراق به نمایش گذاشته است. داستانی که
در سال 2003 با تصویر صدام حسین شروع شد و بوش می خواست که فانوس روشنی
برای برج دموکراسی در عراق برافروزد اما می بینیم که جنگ توسعه یافته است و
ارتش آمریکا درگیر شرایطی بغرنج[دخالت ایران که پیتر شٌل مستقیم اشاره نمی
کند. مترجم.] و جنگ با شبه نظامیان شده است. تا جایی که ارتش آمریکا به
دلیل استفاده از خشونت و دخالت سرویس های جاسوسی آن در دستگیری و شکنجه
افراد( زندان ابو غریب)، مورد اعتراض قرار گرفته و سوپر قدرت آمریکا به نقض
حقوق بشر متهم شده است. آمریکا که خودش تحت عنوان مبارزه با اسلام و
فاشیسموس و به خاطر دفاع از دموکراسی قدم پیش گذاشته بود.
رییس جمهور آمریکا در محل سکونتش در دهکده ای در تکزاس در مصاحبه با
خبرنگاران، این واقعیات را نادیده یا غیر جدی می گیرد. بدون هیچ توجهی به
اینهمه عواقب اشتباهاتش، او به عنوان یک فونتامنتالیست مسیحی و یک
اٍوانگلیکانا و در نقش و رٌل یک رهبر، گویی که جنگ های صلیبی را در زمانی
نو به عهده دارد و خودداری می کند که حقیقت منهدم شده در عراق را بپذیرد.
حتی اگر خودش هم مستقیم چنین اعتقادی را نداشته باشد اما نزدیک ترین و قابل
اعتماد ترین همسایه او بیلی جانسون، در دهکده مسکونی او در تکزاس درباره
آقای رییس جمهور بر این باور است و در مصاحبه ای که ما با او داریم اینگونه
به سؤالات ما جواب می دهد:
سؤال:« قدرت بوش[ قدرتمندترین مرد جهان] از کجا و از چه نیرویی سرچشمه می
گیرد؟» پاسخ:« عیسی مسیح! او نیروی تازه و قدرت به او می بخشد. آیا ما یک
رییس جمهور و ملت ضعیف می خواهیم؟ نه فکر نمی کنم. پس ما یک جنگنده می
خواهیم و ما می خواهیم که او یک قوی باشد. ما این را می خواهیم.»
ادامه دارد...
16، 06، 2008 |