|
|
پايمردي هاي شهر شرف (قسمت اول)
محمود يونسي
ما به
دين در نه پي حشمت وجاه آمده ايم
از بد حادثه اينجا به پناه آمده ايــم
رهرو منزل عشقيم و ز سر حــــد عــــدم
تا به اقليم وجوداين همه راه آمده ايم
در
هزارتوي زمان
يادش
بخير, روزهاي غليان عشق و محبت, گذشت و فداكاري, كه اميد و آرزوي يك خلق
همراه با بوي خوش ياسمن و ياس و عطر گلهاي “بهار آزادي” در هم آميخته بود,
گويي ديگر خشم و كين و عداوتي نبود, اصلاً در قاموس كلمات چنين واژه هايي
جايي نداشت. همه يكپارچه شور و اميد آماده هر گونه ايثار و پرداخت بها
بودند تا بر زخم هاي كهن بجاي مانده از نظام ستم شاهي التيام بخشند.
”يادت هست آن روزها را, روزهايي كه حتي برف طعم ياس را داشت. همه خوبيها,
همه اميدها و همة آرزوها دست به دست هم داده بودند تا انسانهاي ديگري در
دنيايي نو خلق شوند. روزهايي كه شوق زمانهاي دور و دراز آينده به سوي ما
آمده بود و در ما زندگي مي كرد, روزهايي كه بركنده از زنجيرها و ديوارهاي
زندگي بر راه هاي يكرنگي از هواي فرهنگ و عشقي مشترك تنفس مي كرديم”(1)
آنروز اما, خورشيد آزادي و رهايي خلق از پس سالهاي تاريكي, تيرگي و سكوت
هنوز تابش دلپذير و نوازشگر خويش بر مردم را آغاز نكرده بود كه خميني, دزد
انقلاب با انباني از دغلكاري, خيانت, فريب و نيرنگ در زرورق اسلام به
كاروان انقلاب شبيخون زد و فصلي ديگر از سياهي و تاريكي بر تاريخ و ميهن ما
آغاز كرد. گرچه شعلة انقلاب در دل مردم و استواري ايمان مجاهدين به راه, و
حماسه ها و حماسه سازان آن باقي است.
از ماه تا چاه
خميني با سوء استفاده از اعتماد مردم و باورهايشان با دجالگري بي حدوحصر با
تحريف آيات قرآن و احاديث, بوزينه وار بر منبر پيامبر و بر اريكه امامت
نشست. مرتجعي كه سالهاي نجومي با شرايط اين قرن فاصله داشت فقط يك چيز
برايش مهم بود آنهم قدرت مطلقه ولايت فقيه, و براي رسيدن به آن هرجنايتي را
مجاز ميشمرد؛ از كشيدن خون مجاهدين قبل از اعدام تا اعدام زنان حامله و
خردسالان تا اقليتهاي قومي و مذهبي, سنگسار و حلق آويز و...
تظاهرات مسالمت آميز 30 خرداد سال 60 پاسخ مردم در نفي دجاليت خميني و
خميني صفتان بود. ماهيت پليد و شيطاني آخوندهاي دين فروش بيش از پيش هويدا
شد امامي كه به ظاهر آزارش به يك پشه هم نمي رسيد به يمن افشاي چهره واقعي
اش توسط مجاهدين و مقاومتِ سرفراز, تبديل به منفورترين حكمران جهان شد.
مجاهدين با افشاگريهاي انقلابي و جسورانه خود در داخل و خارج كشور ماهيت
قرون وسطايي آخوندي را مفتضح كردند و چهره دجال ضدبشر را از ماه به چاه
مذلت كشاندند, در اين راستا بيش از 120 هزار تن از رشيدترين فرزندان خلق به
شهادت رسيدند و جاودانه شدند.
كارزار پيروزمند
مجاهدين به عنوان محور و لنگر يك مقاومت سترگ و سرفراز, از بدو روي كار
آمدن رژيم ضدايراني و وطن فروش آخوندي, لحظه اي از مقاومت و ايستادگي باز
نماندند چه در سياهچالهاي قرون وسطايي رژيم و چه در كارزار بين المللي بر
افشاي غاصبان جنايتكار. تأسيس شوراي ملي مقاومت ايران در داخل كشور و به
دنبال آن پرواز رهبر مقاومت به خارج كشور, با افشاگريهاي اعضاي مجاهدين و
شورا, ميتينگها, تظاهرات, آكسيونها در همه كشور هاي اروپايي و آمريكا,
تحصنها, هزاران مصاحبه مطبوعاتي و كنفرانسها, ماهيت قرون وسطايي رژيم را بر
ملا كرد. در اين زمينه هزاران پارلمانتر و شخصيت هاي بين المللي از اهداف
شورا و سازمان مجاهدين در سرفصلهاي مختلف پشتيباني خود را اعلام كردند.
افشاي جنگ افروزي رژيم و طرح صلح شوراي ملي مقاومت و تبليغات گسترده عليه
ادامه جنگ ضدميهني, حمايت بيش از هزاران تن از پارلمانترها و شخصيت هاي بين
المللي در حمايت از طرح صلح شورا, تظاهرات و آكسيون هاي افشاي جنگ طلبي
رژيم آخوندي در كشورهاي مختلف, افشاي نقض حقوق بشر و محكوميت53 بار در
مجامع سازمان ملل كه به يمن تلاش مقاومت امكانپذير شد, افشاي پروژه تسليحات
اتمي رژيم و... بخشي از اين كارزار همه جانبه بود.
جنگ ضد ميهني
رژيم جهل و فساد آخوندي از همان اوان غصب حاكميت در ايران, رؤياي شوم
بلعيدن عراق, با شعارهاي دجالانه از جمله فتح قدس از طريق كربلا را در سر
داشت. ادامه جنگي عميقاً ضدميهني و مردم سوز ميان دو كشور همسايه كه به
خواست و اصرار امام دجالان هشت سال آزگار به درازا كشيد و سرمايه هاي كلان
و غيرقابل جبران انساني و مادي از هر دو طرف را به نابودي كشاند. اما به
يمن حضور ارتش آزاديبخش ملي ايران در جوار مرزهاي ميهن, و عمليات قهرمانانه
ارتش صلح و آزادي نه تنها خميني پليد ناچار به پذيرش آتشبس گرديد و آبروي
ناداشته اش را با خدا! (خدايي كه هرگز به آن اعتقاد نداشت) معامله كرده و
جام زهر را بالا كشيد.
درگيرو دار عمليات فروغ جاويدان و روزهاي پس از آن كه آخوندها قالب تهي
كرده بودند, قاضي القضات رژيم آخوند موسوي اردبيلي از اينكه 14 روز از
عمليات فروغ گذشته و هنوز سرنگون نشده اند ابراز شادماني مي كرد.
گذشت و گذشت و موهبت جنگ كويت(البته براي آخوندهاي پليد) از راه رسيد و
رژيم آخوندي موقتاً براي يك دوران از سرنگوني محتوم جان بدر برد.
خواب هاي پنبه دانه اي رژيم و پايداري پر شكوه اشرف
فاجعه هولناك بمباران دو باره عراق و اوضاع بسيار آشفته و بحراني اين كشور
فرصتي كم نظير براي ملايان تروريست فراهم آورد تا در گل آلود آب, شانس خود
را باز براي صيد دو ماهي طلايي بيازمايند.يكي اين تهديد دائمي حيات خود
يعني ارتش آزاديبخش را با زد و بند و فروريختن هزاران بمب مرگ زا بر سر
رزمندگان آزادي و قرارگاههايشان, كلاً جاكن كرده و از سر راه بردارند و
ديگري عراق, تا بنا بر ايدئولوژي عميقاً متحجر و تجاوزگرايانهشان, با تسلط
بر اين كشور, آنرا به عنوان پايگاه ثابتي براي صدور تروريسم و بنيادگرايي
به ساير كشورهاي همسايه و تمامي منطقه و سپس كل جهان به خاك و خون بكشند. و
در اين راه صد البته دستيابي به بمب اتمي با شعار فاشيستي و تجاوزگرايانه
بر قراري حكومت جهاني اسلام از لوازم و ابزار كار بود.
ده ها قرارگاهي كه مجاهدين طي بيست سال با خون دل و عرق جبين هزاران رزم
آور آزادي با كار طاقت فرسا در بيابان هاي برهوت ساخته بودند؛ طي ساعاتي
كوتاه, بمباران و تبديل به ويرانه هايي گشت و جز تل هاي خاك چيزي به جاي
نماند با پيكرهاي پاك ده ها رزم آور شهيد مجاهد كه در دل پنهان مي داشت و
لابد, آسمان كه خاك گداخته بيابان هم بر اين همه دل سوخت و سخت گريست... در
اين قيامت قرن اما قرارگاه بي قراران(3) بر قرار ماند و “ اشرف” دژ بي همتا
و خلل ناپذير و مقاومتي يكتا و با شكوه دوباره از خاك خسته و زخم خورده سر
بر آورد و سر فراز قد كشيد تا حقيقت و حقانيت مجاهدين را در تاريخ مقاومت و
مبارزات سهمگين تاكنون جهان به مثابه يك نمونه بي نظير و درخشان به درستي و
راستي به ثبت رساند. بماند كه حالا پنج سال- پنج سال رنج, جانبازي و وفا-
“اشرف” چشمه جوشنده و خروشاني است در بطن صحاري گر گرفته از هرم آفتاب,
مرواريد تابناكي در دل ملتهب و سوزان كوير و ستارة بي همتاي راهنما در
آسمان سهمگين. بي هيج سهم صداقت از سوي سياست بازان صاحبكار, اما... اما
وراي اين همه حرفها و ناگفته ها هنوز...
”اشرف” هم چنان يگانه نقطه اتكا و انگيزه و اميد همه آنهايي است كه گريزان
از تعصبات قومي و نژادي و مذهبي به تحقق آرمان انساني خود كه خلق جهاني
خالي ازجهل, ستم و جنگ مي باشد كمر همت بسته و برخاسته اند تا با پشتوانه
كار سخت بي چشمداشت, چشم انداز روشن آينده اي درخشان, جامعه اي سرشار از
محبت و عدالت و تهي ازتأثيرات سرنوشت مقدر را در فرازي نوين و نيكو رقم
زنند ” (2)
پس از آنكه بمباران مراكز مجاهدين در عراق پايان يافت؛ دسيسه همه جانبه
ملايان براي متلاشي كردن تشكيلات مقاومت شكل گرفت. آخوندها با استفاده از
يك فرصت استثتايي از هيج حيله و حمله اي براي انهدام مقاومت فرو گذار
نكردند. متأسفانه 10 دولت ديگر از جمله انگلستان و فرانسه نيز با آخوندها
در اين مسير همراه شدند. در آن زمان همه تصور مي كردند پا يان كار مجاهدين
و شهر اشرف فرا رسيده است.... اما پايداري مجاهدين آزادي در شهر اشرف و
گسترش مقاومت در داخل ايران و تلاش اعضاء و هواداران اين مقاومت در سرا سر
جهان و حمايت شخصيت ها بين المللي محاسبات رژيم آخوندي را بهم زد”. ( 3)
از پارك اتابك تا اشرف
سردار ملي ستارخان كه همه همّ و غمّش سر فرازي و آسايش مردم بود, با درايت
و كارداني توطئه هاي دشمن داخلي و خارجي را با پرداخت بها از جان خود و
يارانش خنثي مي كرد. اما در مواجهه با شرايط سخت آن دوران و هزاران كيد و
توطئه و سد و مانع دشمن, سردارملي بناچار به خلع سلاح تن داد. اما دسيسه ها
خاتمه نيافت, قصد تماميت وجودي جنبش بود. اين واقعه يك سال پس از پيروزي
انقلاب مشروطه روي داد ؛ در روز 14 مرداد 1289, گردانندگان دولت براي خلع
سلاح ستارخان و ياران پاكبازش به پارك اتابك پايگاه استقرار آنها يورش
بردند. تلاش بسيار ستارخان, براي جلوگيري از درگيري به جايي نرسيد“ دولت
مستوفي الممالك خرسندي نداشت شكار را از دست دهد و از هر فرصتي كه براي بر
انداختن يك مرد دلير به نام پيدا كرده بود, سود جويي ننمايد” ( تاريخ هيجده
ساله. ج1, ص142) زد و خورد با ستارخان و ياران مجاهدش را, قواي بختياري زير
فرمان سردار اسعد آغاز كردند. آنها پس از چهار ساعت تيرباران پياپي پارك
اتابك منزلگاه سردار و كشتن و مجروح كردن بيش از 60 مجاهد مدافع حريم
آزادي, اين نبرد نابرابر دشمن شاد كن را به پايان بردند. در اين يورش و
حشيانه ستارخان سردار ملي, زخمي شد و چند سال بعد, در اثر همان زخم جانكاه
در گذشت.تهران به قول سردار اسعد از ” “متمردين” ( مجاهدين) پاك شد. “فرداي
آن روز در كوچه هاي تهران مجاهدي ديده نمي شد. مردم تهران از پيشامد, سخت,
افسردگي داشتند و همگي دلسوزي مي كردند و با آن كه دولت نظامي برپا و
سختگيري آغاز كرده بود, بازار ها را باز نمي كردند...”( تاريخ هيجده ساله
آذربايجان, ج1, ص 143)
اما بر اشرف چه گذشت؟
رژيم ضد بشري با سوء استفاده از شرايط داخلي عراق شيادانه فرصت را مغتنم
دانسته و با باج دهي و سياست زد و بند با نيروهاي ائتلاف, قصد داشت اشرف و
اشرفيان را به خيال باطلش با دست و سلاح نيروهاي خارجي از بين ببرد و
حاكميت خود را در نبود مقاومت تثبيت كند.
اگر فقط يك گلوله مجاهدين شليك مي كردند, چه مي شد؟ مگر نه اين كه آرزوي
ديرينه آخوند ها انجام مي شد؟
اماتلاش ها و توطئه هاي مذبوحانه با فرمان برادر مسعود, وعدم شليك, همه
خوابهاي پنبه دانه اي رژيم از بين رفت, اشرف جانانه ايستاد و اسطوره مقاومت
زمان شد.
اين فرمان و عملكرد رزمندگان ارتش رهايي و عدم شليك, ناشي از يك تشكيلات
منسجم انقلابي و فرمانپذيري بالاي رزم آوران از رهبري پاكبازشان بود كه با
روشن بيني زايد الوصف و شناخت كامل شرايط, بين سلاح و صاحب سلاح- صاحب سلاح
اشرفيان استوار راانتخاب كرد.” به اين ترتيب در دل خونين ترين و سياهترين
تهاجمات تروريستي, اشرف, سرزمين صلح و آزادي و اميد شد. اميد مردم ايران و
اميد مردم عراق... مجاهدان شهر اشرف, پاسخ تاريخي, آرماني و سياسي نظام
ولايت فقيه اند آنها, معرف اسلام دموكراتيك و پيام رحمت و بردباري آن هستند
و در مقابل ارتجاع و خشونت, تروريسم و زن ستيزي كه بنيادگرايان به نام
اسلام عرضه مي كنند, آنها تنها پاسخ هستند.(4)
ادامه دارد
محمود يونسي
خرداد 87
پا نويس:
1-مقاله, تا به اقليم وجود از كجا...- سعيد عبدالهي, نشريه مجاهد 846
2-مقاله, خداتو را... نگهدار- ناهيد همت آبادي, نشريه مجاهد 841
3- سخنراني, خانم مريم رجوي در كنفرانس” زنان نيروي تغيير” نشريه مجاهد 895
4- منبع بالا (نشريه مجاهد 895)
|
|