|
|
||||
|
سایت بیژن نیابتی www.niabati.tk |
||||
|
جنگ جهانی چهارم ، ابزارها و آماجها بخش ششم ، ريشه های ناشناخته ناسيونال سوسياليسم بيژن نيابتی دهم خرداد 1387 در بخش گذشته به نقش " پروتکل" به مثابه مبنای تئوريک بسيار کارآمدی در جهت بسيج " عوام الناس" و بستن فضای تنفسی يهوديان در اروپای بعد از جنگ ، اشاره کردم . پياده کردن اين تئوری در جريان عمل روزمره نياز به يک تشکيلات متناسب با اهداف پروتکل دارد که هم توان بسيج " عوام الناس" را و هم قدرت کنترل آنان را توامان داشته باشد . اين توانايی تنها ويژه يک جريان توتاليتری است که بر مبنای اعتقاد بی چون و چرا به يک رهبری فوق بشری يا يک پيشوای بلامنازع و يک تشکيلات هرمی ، ساخته و پرداخته شده باشد . فقط با اتکاء به چنين پيشوايانی است که می توان سدها رااز پيش روی سيل خروشان و خانمان برانداز خشم توده ها کنار زد و بی هراس از خارج شدن سيل از کنترل بالا به نظاره کشتار در پايين نشست . يک طراحی استادانه و تحسين برانگيز ! تنها به يک شرط . به شرط آنکه پيشوا خود از کنترل خارج نشود ! پيش ازهرچيزنياز بود که در مقابل تز پروتکل ، يک آنتی تز مناسب ارائه شود . برای تئوريزه کردن اين " آنتی تز" ، لژهای ويژه ای بوجود می آيند که تا آن تاريخ اگر نه بی نظير که مطمئنا کم نظير بودند . اين لژها که تنها نمونه های تقريبا مشابه آنها در انقلاب فرانسه (امثال ژاکوبنها) وجود داشتند ، به لژهای خلقی يا توده ای völkisch معروف بودند. ويژگی عمده لژهای فراماسونری در عضوگيری بلااستثنا در ميان اليت سياسی ، اقتصادی و فرهنگی جوامع گوناگون بوده و مطلقا امکان عضويت افراد عادی خارج از حيطه قدرت سياسی و اقتصادی در آنها وجود نداشته و ندارد . بنابراين ايجاد چنين لژهايی با حمايت نهان و آشکار " سرمايه متمرکز يهود" ، يک امر استثنايی و خارج از قاعده بحساب می آيد . بالاترين ميزان " سرمايه غيرمتمرکز يهود " در آلمان ، اتريش و ايتاليا مستقر است و بيشترين تعداد " توده های يهود" در اروپای شرقی و در زير حاکميت روسيه تزاری ! بخشی ازاين يهوديان با گسترش روزافزون روسيه در قرن هجدهم و افزوده شدن بخشهايی از خاک لهستان و ليتوانی به آن ، به اجبار تحت حاکميت دولتی قرار گرفته اند که از دوران قرون وسطی به بعد اجازه سکونت را از يهوديان ساکن خاک خود دريغ کرده و آنان را به سمت زندگی در مجتمع های يهودی در مناطق الحاقی به روسيه در لهستان و بخشهای شمالی دريای سياه رانده است،اين مجتمع ها مناسبترين زمينی بودند که می توانستند پذيرای بذر انديشه نژادپرستانه صهيونيستی و نيروهای بالقوه ايجاد"دولت يهود" درخاک فلسطين باشند. اما "انقلاب اکتبر" اين معادله را هم بهم می زند . بلشويکها که بخش قابل توجهی از عناصر رهبری کننده آنان امثال " لئو تروتسکی " ، " زينوويف " ، " کارمنف" ، " رادک" و بسياری ديگر يهودی بوده و از حمايت مالی "سرمايه يهودی" نيز برخوردار بودند ، به تمامی سوء رفتارها و بی عدالتی ها در ميان يهوديان خاتمه می دهند و درهای " گتوها" را بسمت جامعه می گشايند . چيزی که برای صهيونيسم نژادپرست کابوسی به تمام معناست . چرا که دو سلاح عمده " جنبش صهيونيستی " در راستای جذب ، بسيج و کنترل توده های يهود ، يعنی گسترش " يهود ستيزی " و " گتوئيزه کردن " آنان به منظور جلوگيری از جذب شدنشان به جوامع بشری ، در روسيه مصادره شده و خلع سلاح می گردند . به هر تقدير در مقابل تز " تئوری توطئه " در پروتکل به عنوان توطئه يهوديت بين المللی در راستای ايجاد حکومت واحد جهانی توسط " قوم برگزيده" ! ، آنتی تزی شکل می گيرد بنام " آريوسوفی" به معنی " آريا گرايی" با همان مختصات وجودی صهيونيسم با يک تفاوت کوچک که جای " نژاد برتر يهود" را اينجا " قوم برگزيده" آريايی اشغال کرده است ! اين " آنتی تز" پيش از آنکه لباس تشکل بدان پوشانيده گردد ، نياز مبرمی به شکل گرفتن پايه های تئوريکی قدرتمندی داردکه برمبنای آن بتوان اساس يک جهانبينی نوين راپايه ريزی کرد . يک جهانبينی جديد که درست در نقطه تقابل با " يهوديت " که اساسا بر ماترياليسم و ماديت مطلق بنا گرديده بود و به خدايی جز پول و طلا بندگی نمی کرد ، يک " معنويت " کاذب مبتنی بر متافيزيک ناب را در محور خود قرار داده و آنگاه به سازماندهی " نفرت " واقعی درميان توده ها بپردازد . و بدين ترتيب است که ما در آغاز ورود به قرن بيستم شاهد پا گرفتن يک روند رو به افزايش پديده ای در امپراتوری آلمان ، تزاريسم روسيه ، خلافت عثمانی و امپراتوری هابسبورگها در اتريش ــ هنگری هستيم بنام " اکولتيسم" Okkultismus . گرفته شده از واژه لاتينی اکولتوس occultus به معنای" نهان و پنهان" و يا آنچه که هست اما با قوای پنجگانه قابل تشخيص نيست . ماوراء طبيعه در تقابل با طبيعت گرايی محض ، متافيزيک در مقابل ماترياليسم ، پيشگويی در مقابل طرح ريزی و برنامه سازی و خلاصه صداقت و خلوص " نژاد پاک و برترآريا" در مقابله با " پارازيتهای پست وتوطئه گر يهود". آنتی تز نژاد برترآريا در مقابل تز نژاد برتر يهود و قوم برگزيده ! کذايی . اينها پايه های فلسفی بسيار ضروری شکل گيری تدريجی يک ايدئولوژی نژادپرستانه ای را شکل می دهند که می بايد اندک اندک راه را بر تحقق سنتز ، يعنی حاکميت نهايی " سرمايه متمرکز يهود" در ايالات متحده آمريکا از سويی و تشکيل يک دولت حرامزاده بر روی سرزمين فلسطين از سوی ديگر هموار نموده و فضای جهانی را برای پذيرش بی چون وچرای اين دو آماده کند . بررسی جريانات عمده ای که همگی پيش از جنگ اول بوجود آمدند ولی در نهايت پايه های انديشه ناسيونال سوسياليسم را در دوران پس ازجنگ مزبور شکل دادند و نقش تعيين کننده تشکيلات گسترده فراماسونری جهانی و" سرمايه متمرکز يهود " در بنيانگذاری ، قدرت يابی و تامين مالی آنان ، حکايت شگفت انگيزی است از يک کلاه برداری رذيلانه ولی استادانه در جعل تاريخ معاصر جهان و شکل دادن به يک " روايت رسمی" از اين تاريخ که اگر چه تماما دروغ نيست اما بيان نيمی از واقعيت برای پوشاندن نيم ديگر آن است . پرداختن به معلولها و اصل کردن " آنچه که اتفاق افتاده " برای پوشاندن علتها و چرايِی ها و فرع کردن ريشه يابی اتفاقات تاريخی و تيز نشدن بر روی همکاران و همدستان و از همه مهمتر تامين کنندگان مالی و تسليحاتی بازيگران دو جنايت دهشت انگيز عليه بشريت معاصر طی دو جنگ خونين جهانی . يعنی همانهايی که هم اکنون نيز با حاکميت بر منابع مالی و تسليحاتی و رسانه ای ، ذهنيت اجتماعی را شکل می دهند و" روايت رسمی " خود را از تاريخ بر زبان و قلم روشنفکران ! جوامع بشری ، جاری و ساری می کنند . يکی از اولين جريانات ماسونی که در اين راستا در نيويورک بوجود می آيد ، انجمنی است بنام "انجمن حکمت" يا " کانون الهيات" Theosophical Society که در سال 1875 و توسط يک ساحره روس تبار بنام " هلنا بلاواتسکی" Helene Petrovna Blavatskyو جمعی ديگر از جمله " هنری استيل الکات " Henry Steel Olcott ، " ويليام يودگه " William Quan Judge و جان يارکر John Yarke تشکيل می گردد .
بدنبال تاسيس انجمن ، " هلنا بلاواتسکی" همراه با " هنری الکات " سفری به هندوستان کرده ودرارتباط با "کانون پارسيان هند" به تکميل پايه های تئوريک حرکت خود می پردازند. دراين سفر آنها از ارتباطات گسترده " کلنل الکات " که سالها در هيئت نماينده ويژه بازرگانی دولت آمريکا درهند زندگی کرده است ، با اليگارشی پارسی ــ يهودی حاکم بر شبه قاره ، حداکثر استفاده را می کنند . اين انجمن يکی از پايه های اساسی شکل دادن و تئوريزه کردن " آنتی تز" مورد بحث است . نگاهی به سمبلها و آرم مشهور اين انجمن ماسونی و حضور همزمان صليب شکسته بر فراز ستاره داوود بی نياز هر توضيح و استدلالی است .
معنای آن چنين است : هيچ دينی در جهان برتر از حقيقت نيست . حقيقتی که البته تنها و تنها در اختيار و ملک طلق " قوم برگزيده " بوده و هست و خواهد بود !
عين اين شعار بر سر در ورودی عظيم پايگاه مرکزی " جامعه تئوسوفی" در مدرس هند نيز به گونه ای برجسته بچشم می خورد . بر ديوارهای اين مرکز سمبلهايی از 18 گرايش مذهبی و عقيدتی نقش بسته است. از آن جمله هست سمبل تشکيلات مخفی فراماسونری جهانی .
" آرمان ها" در گذشته رهبران مذهبی دين آريا هستند ، همچون " خاخام ها " و" ليست" خود را آخرين ساحر و راهب آنان می داند . کتاب مشهور او بنام" رهبانيت ژرمنهای آريايی" Die Armanenschaft der Ariogermanen که در سال 1908 منتشر می شود و کتاب ديگرش در 1910 بنام " دين ژرمنهای آريايی" Die Religion der Ario-Germanen که در راستای تزهای مادام بلاواتسکی و کتاب " آموزه های پنهان " Geheim lehre او می باشد ، در واقع مانيفست اين دين نوين می باشند .
او علنا از دولت نژاد پرستی سخن می گويد که پيشوای آن برگزيده تمامی آريايی هاست . از سرزمينی نوين با نژادی پاک . با دشمنانی که آنرا تهديد می کنند و مدام در همه جا به توطئه چينی مشغولند . " توطئه يهوديت بين المللی " که البته اگر چه بر روی کاغذ و در تئوری ، " سرمايه متمرکز يهود " را که در " خاندان روتشيلد " سمبليزه شده است ، نشانه می رود ولی در خيابان و در پراتيک روزمره اجتماعی ، شمشير آن می بايد بر گردن آن بخش از" توده های يهود" وارد آيد که بدون وجودشان و بدون حضور فعالشان در فلسطين، بنيانگذاری يک دولت حرامزاده از اساس غيرممکن و تحقق ناپذير خواهد بود .
"ليست" در1911 ، اقدام به پايه گذاری يک لژ ويژه می کند بنام " طريقت راهبان عاليمقام" Hohen Armanen Orden که در واقع به مثابه " حلقه درونی جامعه ليست" در اتريش بوده که سالها پيش ازاين تاريخ در 1905 توسط دوست و شاگردش " لانس فون ليبنفلز" در وين بنيانگذاری شده بود . اين مرکز آموزشی در مدتی کوتاه Lanz von Liebenfels تبديل به پايگاهی برای تبليغات نژادپرستانه با ماهيت بشدت يهود ستيزانه می گردد که بسياری از شخصيتهای مشهور اتريش از جمله " لوگر " Lueger شهردار کل وين و همچنين " فرانتس هارتمن " Franz Hartmann را جذب خود می کند . شهرت و ميدان نفوذ " جامعه گيدو فون ليست " ، مرزهای امپراتوری اتريش ـ هنگری را بسرعت پس پشت می گذارد و به آلمان ويلهلمی می رسد. هواداران ليست درآلمان هم تشکيلاتی براه می اندازند که " اتحاديه چکش رايش " Reichs -Hammer -Bund نام می گيرد .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در کتاب فوق الذکر، ليبنفلز به طرح راهکارهای عملی ! در جهت تزکيه نژادی بشريت از قبيل اخته کردن نژادهای پست و گسترش کمی نژاد آريا از طريق انطباق کامل زنان با مردان آريايی در رابطه با زاد و ولد هر چه بيشتر پرداخته و جالبتر از همه پيشنهاد جوجه کشی کردن از زنان شوهر نکرده در صومعه های ويژه با استفاده از کمکهای ! مدد کاران موطلايی و چشم آّبی است که نيروی جسمانی خود را خالصانه دراختيار گسترش کمی نژاد پاک آريا می گذارند.
دوسال پس از تاسيس " جامعه گيدو فون ليست " ، ليبنفلز لژ " شواليه های معبد نوين " Ordo Novi Templi را در سال 1907 بنيان می گذارد . هدف ظاهری اين طريقت نوين ! دستيابی به خودآگاهی نژادی از طريق بررسی شجره نامه ها و علمی کردن مبحث تحقيق در مورد ريشه های نژادی می باشد ! اما اينها پوش قضيه هست . مهمترين وظيفه و رسالت ONT ، ايفای نقش هماهنگ کننده ميان گروه های گوناگون قوم پرست و ناسيوناليستهای افراطی در کل اروپا بويژه در ميان صربهاست . رابطه با جريانات صرب که به لحاظ تعلق نژادی ، اسلاو بوده و در مرام ومسلک " آريو سوفی" ها همواره در رده نژادهای پست قرار داشته است ، از عجايب اين دوران است . بويژه رابطه ONT با انجمن مخفی ماسونی " دست سياه " که ترور سارايوو را در جريان ديدار" فرانتس فرديناند" وليعهد اطريش و همسرش از پايتخت ايالت " بوسنی" ترتيب داده بود ، بسا بسا قابل تامل و آموزنده است .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در24 سپتامبر 1902 ، " جان يارکر"John Yarke طی نامه ای به " تئودور رويس" Theodor Reuss ، " فرانتس هارتمن" Franz Hartmann و " هاينريش کلاين " Heinrich Klein ، اجازه راه اندازی شاخه لژ ممفيس ــ ميزرائيم را بدانها ابلاغ می کند . اين نامه سالها بعد در1911 ، توسط رويس در ارگان رسمی طريقت " معبد شرق"O.T.O يعنی نشريه "شعله شرق" Oriflamme منتشر می گردد . رويس خود نيز بمانند يارکر از اعضای انجمن تئوسوفی مادام بلاواتسکی است که در بالا بدان اشاره شد .
در سال 1903 ، رويس همراه با " کارل کلنر" Karl Kellner ، مانيفست تشکيلات جديدی را می نويسند که می بايستی به مثابه چتری بر روی لژهای مختلف عمل کرده و حرکت آنان را در راستای اهداف "ايلوميناتی " و امپراتوری نامرئی روتشيلد ها ، يک کاسه کند . در رابطه با اين امپراتوری و تشکيلات ايلوميناتها در بخشهای آينده توضيح خواهم داد .
اين مانيفست يکسال بعد ، در 1904 در نشريه " شعله شرق" که از اين تاريخ ديگر رسما ارگان طريقت " معبد شرق " می باشد منتشر می گردد . با مرگ کارل کلنر در تاريخ هفتم ژوئن 1905 ، رهبری کامل اين طريقت بدست رويس می افتد و مرکزيت آن نيز به برلين منتقل می شود .او تمامی لژهايی را که در گذشته بوجود آورده بود زير چتر O.T.O سازماندهی کرده و تمرکز می بخشد . بدين ترتيب با تئودور رويس و با هدايت جان يارکر ،
سنتهای لژ بزرگ اسکاتلند و لژ ممفيس ـ ميزرائيم که متعلق به سنتهای فراماسونری مصر است ، وارد آلمان می گردند .
در 24 ژوئن 1908 ، همزمان با انقلاب ماسونی مشروطه در عثمانی ، کنگره جهانی ماسونها در پاريس تحت عنوان " کنفرانس بين المللی در مورد فراماسونری و معنويت ! " تشکيل می شود که رويس نيز در آن شرکت دارد . معنويت اسم مستعار همان " آنتی تز " مربوطه است که يواش يواش دارد در همه جا راه خود را باز می کند .
اما بزرگترين کارO.T.O ، تشکيل لژهای ناسيوناليستی در ممالک اسلاو در 1912 يعنی در آستانه ورود بالکان به جنگهای خونين با امپراتوری عثمانی است . اين لژها که در زير چتر " لژ بزرگ ناسيوناليستی ملل اسلاو" به رهبری" چسلاو چينسکی" Czeslaw Czynski عمل می کنند ، از يک نقش تاثير گذارنده بسيار قوی چه در جنگهای بالکان و چه در زدن جرقه جنگ اول در سارايوو برخوردار هستند . در همان تاريخ يعنی اول ژوئن 1912 ، همزمان با تشکيل لژ ملل اسلاو، در ايرلند و بريتانيا هم " لژ بزرگ ناسيوناليستی شواليه های معبد شرق" توسط " آلستر کراولی " Aleister Crowley تشکيل می گردد . از اين طريق لژهای رويس و کراولی در آلمان و انگلستان با هم يک کاسه می گردند . بعد ها رويس ، کراولی را بدلايلی که مربوط به بحث نيست در 25 اکتبر 1921 از لژ کنار می گذارد.
با شروع جنگ اول ، مرکزيت " طريقت معبد شرق" همراه با شخص رويس به زوريخ در سوئيس منتقل شده و تا پايان جنگ در آنجا مستقر است . مدتی پس از پايان جنگ در سپتامبر 1921 به آلمان برگشته و اينبار بجای برلين در مونيخ مستقر می شود . چرا که در اين روزها نبض آينده آْلمان در اين شهر آغاز به زدن کرده است ! اما دو سال بعد عمر رويس کفاف نمی دهد تا در اين بازی مهيج شرکت کند و در سال 1923 در مونيخ می ميرد .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در ژانويه 1902 ، نشريه ای بنام " چکش " Hammer ، توسط يکی از دنباله روان ليست در آلمان بنام " تئودور فريچ " Theodor Fritsch آغاز بکار می کند که مسئوليت سازماندهی هواداران ليست در آْلمان و گسترش انديشه آريوسوفی در آنجا را برعهده دارد . از مجموعه جوامعی که تحت عنوان " جوامع چکش" در مناطق مختلف آلمان حول نشريه " چکش " شکل می گيرند ، در سال 1905 تشکيلاتی بنام " اتحاديه چکش رايش " Reichs -Hammer -Bund بوجود می آيد .
7 دراين اوضاع و احوال تشکلهای ريز و درشت يهود ستيز و آريا مذهب ، به تعداد زياد و در همه جای آلمان بوجود آمده اند که بسياری از آنها هيچ ارتباط ارگانيکی با تشکيلات اصلی فراماسونی در آلمان و اتريش ــ هنگری ندارند . اين مسئله نشاندهنده موفقيت کامل مرحله اول شکل دادن به " آنتی تز" و تثبيت گفتمان موسوم به " آنتی سميتيزم " در جوامع بالا است . عليرغم اين بديهی است که اگر اين گفتمان و حاملان آن تحت کنترل قرار نگيرند ، تهديد آن اينست که کل طرح به ضد خود تبديل گرديده و به " سنتز" منتهی نشود .
در 1910 ، طرح ضرورت بوجود آمدن يک تشکيلات مرکزی در آلمان که بايستی به مثابه کانون سمت و سو دهنده و چتر رهبری کننده کليه جريانات فوق بوجود آيد ، توسط يکی از استادان لژ " شواليه های معبد نوين " Ordo Novi Templi بنام " فليپ اشتاوف " Philipp Stauff به فريچ ابلاغ می شود . در اين راستا در پنجم آپريل 1911 در ماگدبورگ ، لژی بنام " وتان " Wotansloge به رياست فريچ تشکيل می گردد که بمثابه حلقه درونی تشکيلات بزرگتری است که تحت عنوان " طريقت ژرمن" Germanenorden نامگذاری می شود . با ادغام جوامع چکش و جريانات ديگر يهود ستيز و آريا مذهب در اين تشکيلات که در اواخر ماه مه 1912 با حضور بيست نفر از رهبران اين جريانات از جمله " هرمان پل " Hermann Pohl در شهر لايپزيک صورت می گيرد ، لژ ژرمن رسما پا به عرصه حيات می گذارد . مهمترين نيای عقيدتی اين لژ در کنار " گيدو فون ليست " اتريشی ، يک انگليسی است بنام " هوستن چمبرلن" Houston Stewart Chamberlain که از بنيانگذاران مکتب آريايی گرايی و ضد سامی گری در سالهای پايانی قرن نوزدهم و آغاز قرن بيستم ميلادی است . کتاب مشهور او بنام " بنيان قرن نوزده " که تصادفا مدت زمان اندکی پس از پايان کنگره اول صهيونيزم ، در اوايل سال 1899 منتشر می شود ، صحنه تاريخ معاصر اروپا را عرصه تعارض مداوم ميان نژادهای آريايی و سامی ترسيم می کند ! آنروز " جنگ نژادهای " چمبرلن مطرح بود و امروز " جنگ فرهنگهای " هانتينگتون ! رابطه چمبرلن با " کايزر ويلهلم " امپراتوری آلمان در زمان جنگ اول ، بسيار معروف است . قيصر نه تنها محتويات کتاب چمبرلن را شخصا به فرزندانش آموزش می دهد بلکه دستور تدريس آن را در دانشکده افسری آلمان نيز صادر می کند . چمبرلن يکپايش در بايروت و قصر واگنر است و پای ديگرش در تردد مداوم به کاخ ويلهلم دوم ! ويلهلم ، يک يهود ستيز شناخته شده و پی گير است . اما در عين حال رفيق گلخانه و گرمابه " سرارنست کاسل " ، کلان سرمايه دار يهود و شريک " ناتانيل روتشيلد " ، صاحبان مجتمع تسليحاتی " وايکرز ــ آرمسترانگ " ، تامين کننده اصلی تسليحات دوران جنگ اول يعنی پايه های اساسی " سرمايه متمرکز يهود" هم هست !
و چنين است که مدار شيطانی دو جنگ خانمانسوز تاريخ بشريت معاصر ، بسته می شود . آنتی تز " پروتکل " در اروپا به سمت تکثير و تثبيت می رود !
پايان بخش ششم ، 10 خرداد 1387
|
||||
|
| ||||