سایت بیژن نیابتی               www.niabati.tk 

 
 
 

 جنگ جهانی  چهارم ، ابزارها  و آماجها

 بخش ششم ، ريشه های ناشناخته  ناسيونال سوسياليسم

                                             بيژن نيابتی                                              

دهم خرداد 1387  

bijanniabati@hotmail.com

 مطلب به صورت PDF

در بخش گذشته به نقش " پروتکل"  به مثابه  مبنای تئوريک  بسيار کارآمدی در جهت بسيج " عوام الناس" و بستن فضای تنفسی  يهوديان  در اروپای بعد از جنگ ، اشاره کردم . پياده کردن اين  تئوری در جريان عمل روزمره نياز به يک  تشکيلات  متناسب با اهداف پروتکل دارد که هم توان  بسيج  " عوام الناس" را و هم قدرت  کنترل  آنان را توامان داشته باشد . اين  توانايی  تنها ويژه  يک جريان توتاليتری است که  بر مبنای اعتقاد بی چون و چرا به يک رهبری فوق بشری  يا يک پيشوای بلامنازع  و يک تشکيلات هرمی  ، ساخته و پرداخته شده باشد .  فقط  با اتکاء به چنين پيشوايانی است که می توان سدها رااز پيش روی سيل خروشان و خانمان برانداز خشم توده ها کنار زد و بی هراس از خارج شدن سيل از کنترل بالا  به نظاره کشتار در پايين نشست . يک طراحی استادانه  و تحسين برانگيز !  تنها به يک شرط . به شرط آنکه  پيشوا  خود از کنترل خارج نشود !

 پيش ازهرچيزنياز بود که در مقابل تز پروتکل ، يک آنتی تز مناسب ارائه شود . برای تئوريزه کردن اين " آنتی تز" ،  لژهای ويژه ای بوجود می آيند که تا آن تاريخ اگر نه بی نظير که مطمئنا کم نظير بودند . اين لژها که تنها نمونه های تقريبا مشابه آنها در انقلاب فرانسه (امثال ژاکوبنها) وجود داشتند ، به لژهای خلقی  يا توده ای völkisch معروف بودند.

 ويژگی عمده لژهای فراماسونری در عضوگيری بلااستثنا در ميان اليت سياسی ، اقتصادی و فرهنگی جوامع گوناگون بوده و مطلقا امکان عضويت افراد عادی خارج از حيطه قدرت سياسی  و اقتصادی در آنها وجود نداشته  و ندارد . بنابراين ايجاد چنين  لژهايی  با حمايت نهان و آشکار " سرمايه متمرکز يهود" ، يک امر استثنايی و خارج از قاعده بحساب می آيد .

بالاترين ميزان " سرمايه غيرمتمرکز يهود " در آلمان ، اتريش و ايتاليا  مستقر است  و بيشترين تعداد " توده های يهود"  در اروپای شرقی  و در زير حاکميت روسيه تزاری !

 بخشی ازاين يهوديان با گسترش روزافزون روسيه در قرن هجدهم و افزوده شدن بخشهايی از خاک لهستان و ليتوانی به آن ، به اجبار تحت حاکميت دولتی قرار گرفته اند که از دوران قرون وسطی به بعد اجازه سکونت را از يهوديان ساکن خاک خود دريغ کرده و آنان را به سمت زندگی در مجتمع های يهودی در مناطق الحاقی به روسيه در لهستان و بخشهای شمالی دريای سياه رانده است،اين مجتمع ها مناسبترين زمينی بودند که می توانستند پذيرای بذر انديشه نژادپرستانه صهيونيستی و نيروهای بالقوه ايجاد"دولت يهود" درخاک فلسطين باشند. 

 اما "انقلاب اکتبر" اين معادله را  هم  بهم می زند . بلشويکها که بخش قابل  توجهی از عناصر رهبری کننده آنان امثال " لئو تروتسکی " ، " زينوويف " ، " کارمنف" ، " رادک" و بسياری ديگر يهودی بوده و از حمايت مالی "سرمايه يهودی" نيز برخوردار بودند ، به تمامی سوء رفتارها و بی عدالتی ها در ميان يهوديان خاتمه می دهند  و درهای " گتوها" را بسمت جامعه می گشايند . چيزی که برای صهيونيسم  نژادپرست کابوسی به تمام معناست . چرا که دو سلاح عمده " جنبش صهيونيستی " در راستای جذب ، بسيج  و کنترل توده های يهود ، يعنی گسترش " يهود ستيزی "  و " گتوئيزه کردن " آنان به منظور جلوگيری از جذب شدنشان به جوامع بشری ، در روسيه  مصادره شده  و خلع سلاح می گردند .

 به هر تقدير در مقابل  تز  " تئوری توطئه "  در پروتکل به عنوان توطئه  يهوديت بين المللی در راستای ايجاد حکومت واحد جهانی توسط " قوم برگزيده" ! ، آنتی تزی  شکل می گيرد بنام  " آريوسوفی" به معنی " آريا گرايی" با همان  مختصات وجودی صهيونيسم با يک تفاوت کوچک که جای " نژاد برتر يهود" را اينجا " قوم برگزيده" آريايی اشغال کرده است !

 اين " آنتی تز" پيش از آنکه لباس تشکل بدان پوشانيده گردد ، نياز مبرمی به شکل گرفتن پايه های تئوريکی قدرتمندی داردکه برمبنای آن بتوان اساس يک جهانبينی نوين راپايه ريزی کرد . يک جهانبينی جديد که درست در نقطه تقابل با  " يهوديت " که اساسا بر ماترياليسم و ماديت مطلق بنا گرديده بود و به خدايی جز پول و طلا بندگی نمی کرد ، يک " معنويت " کاذب مبتنی بر متافيزيک ناب را در محور خود قرار داده و آنگاه به سازماندهی " نفرت " واقعی درميان توده ها بپردازد . و بدين ترتيب است که ما در آغاز ورود به قرن بيستم شاهد پا گرفتن يک روند رو به افزايش پديده ای  در امپراتوری آلمان ، تزاريسم روسيه ، خلافت عثمانی  و امپراتوری هابسبورگها در اتريش ــ هنگری هستيم بنام " اکولتيسم"  Okkultismus . گرفته شده از واژه لاتينی اکولتوس occultus  به معنای" نهان و پنهان" و يا آنچه که هست اما با قوای  پنجگانه  قابل تشخيص نيست .

 ماوراء طبيعه  در تقابل با طبيعت گرايی محض ، متافيزيک در مقابل ماترياليسم ، پيشگويی در مقابل طرح ريزی  و برنامه سازی  و خلاصه صداقت و خلوص " نژاد پاک و برترآريا" در مقابله با " پارازيتهای پست وتوطئه گر يهود".

 آنتی تز  نژاد برترآريا  در مقابل  تز  نژاد برتر يهود  و قوم برگزيده ! کذايی . اينها پايه های فلسفی بسيار ضروری شکل گيری تدريجی  يک ايدئولوژی نژادپرستانه ای را شکل می دهند که می بايد اندک اندک  راه را بر تحقق سنتز ، يعنی  حاکميت نهايی " سرمايه متمرکز يهود" در ايالات متحده آمريکا از سويی  و تشکيل  يک دولت حرامزاده  بر روی سرزمين فلسطين از سوی ديگر هموار نموده و فضای جهانی  را برای پذيرش بی چون وچرای اين دو آماده کند .

 بررسی جريانات عمده ای که  همگی  پيش از جنگ اول بوجود آمدند  ولی در نهايت پايه های انديشه  ناسيونال سوسياليسم را  در دوران پس ازجنگ مزبور شکل دادند  و نقش تعيين کننده تشکيلات گسترده فراماسونری جهانی و" سرمايه متمرکز يهود " در بنيانگذاری ، قدرت يابی و تامين مالی آنان ، حکايت شگفت انگيزی است از يک کلاه برداری  رذيلانه  ولی استادانه  در جعل تاريخ معاصر جهان  و شکل دادن به يک " روايت رسمی" از اين تاريخ که اگر چه تماما دروغ نيست اما بيان نيمی از واقعيت  برای پوشاندن نيم ديگر آن است .  پرداختن به  معلولها و اصل کردن " آنچه که اتفاق افتاده " برای  پوشاندن علتها و چرايِی ها و فرع کردن  ريشه يابی اتفاقات  تاريخی  و تيز نشدن بر روی  همکاران  و همدستان  و از همه مهمتر تامين کنندگان  مالی  و تسليحاتی  بازيگران  دو جنايت دهشت انگيز عليه بشريت معاصر طی دو جنگ خونين جهانی . يعنی همانهايی که هم اکنون نيز با حاکميت بر منابع مالی و تسليحاتی و رسانه ای ، ذهنيت اجتماعی را شکل می دهند و" روايت رسمی " خود را از تاريخ بر زبان و قلم روشنفکران !  جوامع بشری ،  جاری  و ساری می کنند .  

 يکی از اولين جريانات  ماسونی  که در اين راستا  در نيويورک  بوجود می آيد ، انجمنی است بنام "انجمن حکمت" يا " کانون الهيات"  Theosophical Society  که  در سال 1875 و توسط  يک ساحره  روس تبار بنام " هلنا بلاواتسکی"  Helene Petrovna Blavatskyو جمعی ديگر از جمله  " هنری استيل الکات "   Henry Steel Olcott   ، " ويليام يودگه "  William Quan Judge  و جان يارکر John Yarke   تشکيل می گردد .

  ايدئولوژی اينان ملغمه ای است ازاعتقادبه ماوراءالطبيعه ، صوفيگری شرقی، سنتهای  لژ بزرگ فراماسونری " صليب گل سرخ "  واز همه مهمتر" کابالا " که  ظاهرا به صوفيگری يهودی گفته می شود ولی  در باطن  اساس  ايدئولوژی  نژادپرستانه " قوم برگزيده " را  در طول تاريخ  تشکيل داده است ، می باشد . همه اينها در کنار يک " يهود ستيزی" شديد وغليظی  است که برای اولين بار تحت عنوان مسخره و غير واقعی " سامی ستيزی" يا آنتی سميتيزم  تئوريزه  شده است .  پراتيک  جاری " يهود ستيزی" سوار بر پايه های  تئوريک " کابالا "!  جالب است نه؟

 

بدنبال تاسيس انجمن ، " هلنا بلاواتسکی"  همراه با " هنری الکات "  سفری به هندوستان کرده ودرارتباط با "کانون پارسيان هند" به تکميل پايه های تئوريک حرکت خود می پردازند. دراين سفر آنها از ارتباطات گسترده " کلنل الکات " که سالها در هيئت نماينده ويژه بازرگانی  دولت آمريکا درهند زندگی کرده است ، با اليگارشی  پارسی ــ يهودی حاکم بر شبه قاره ، حداکثر استفاده را می کنند . اين انجمن يکی از پايه های اساسی  شکل دادن  و تئوريزه کردن " آنتی تز" مورد بحث است . نگاهی به سمبلها و آرم مشهور اين  انجمن ماسونی  و حضور همزمان  صليب شکسته  بر فراز  ستاره داوود   بی نياز هر توضيح و استدلالی است .

 

 

                                                                        

     

 شعار انگليسی روی سمبل سمت چپ ، شعار معروف  فراماسونری جهانی است که از لژ بزرگ " سلحشوران معبد"  به جای مانده است  که  در جای خود  بدان اشاره خواهم کرد .

 

معنای آن چنين است :  هيچ دينی در جهان برتر از حقيقت نيست .  حقيقتی که  البته  تنها  و تنها  در اختيار  و  ملک طلق  " قوم برگزيده " بوده  و هست  و خواهد بود !

 

عين اين شعار بر سر در ورودی عظيم پايگاه مرکزی " جامعه تئوسوفی" در  مدرس هند نيز به گونه ای برجسته بچشم می خورد . بر ديوارهای اين مرکز سمبلهايی از 18 گرايش مذهبی و عقيدتی نقش بسته است. از آن جمله هست سمبل تشکيلات مخفی فراماسونری جهانی  .

 


يکی ديگر از پدران عقيدتی  ناسيونال سوسياليسم  و از  رهروان  مادام بلاواتسکی در اروپا ، يک تاجر اتريشی  بنام " گيدو فون ليست " Guido Von List  است .  او اولين کسی است که ايدئولوژی خلقی را با " اکولتيسم " پيوند می زند  و از آن " مذهب " آريا  را می سازد . و بدينسان " آنتی تز " را يک گام  کيفی  تکامل !  می بخشد . اينجا ديگر " آريا " ديگر تنها نژاد برتر نيست .  دين هم هست !  درست  به مانند  همزاد يهوديش .

 

" آرمان ها" در گذشته رهبران مذهبی  دين آريا هستند ، همچون " خاخام ها " و" ليست"  خود را آخرين ساحر و راهب آنان می داند . کتاب مشهور او بنام" رهبانيت ژرمنهای آريايی"  Die Armanenschaft der Ariogermanen  که در سال 1908 منتشر می شود و کتاب ديگرش در 1910 بنام " دين ژرمنهای آريايی"  Die Religion der Ario-Germanen که  در راستای  تزهای  مادام بلاواتسکی  و کتاب " آموزه های پنهان "  Geheim lehre او می باشد ،  در واقع  مانيفست اين  دين نوين  می باشند .

 

او علنا از دولت نژاد پرستی سخن می گويد که پيشوای آن برگزيده  تمامی آريايی هاست . از سرزمينی نوين با نژادی پاک .  با  دشمنانی که  آنرا  تهديد می کنند  و مدام  در همه جا به توطئه چينی  مشغولند . " توطئه  يهوديت بين المللی " که  البته  اگر چه بر روی کاغذ  و در تئوری ، " سرمايه متمرکز يهود " را که در " خاندان روتشيلد " سمبليزه  شده است ، نشانه می رود  ولی  در خيابان  و در پراتيک روزمره اجتماعی ، شمشير آن  می بايد بر گردن آن بخش از" توده های يهود" وارد آيد که بدون  وجودشان و بدون حضور فعالشان در فلسطين، بنيانگذاری يک دولت حرامزاده از اساس غيرممکن  و تحقق ناپذير خواهد بود .

 

"ليست" در1911 ، اقدام به پايه گذاری يک لژ ويژه می کند بنام " طريقت راهبان عاليمقام" Hohen Armanen Orden  که در واقع به مثابه " حلقه درونی جامعه ليست" در اتريش بوده که سالها پيش ازاين تاريخ  در 1905 توسط  دوست و شاگردش " لانس  فون  ليبنفلز"   در وين  بنيانگذاری شده بود . اين مرکز آموزشی  در مدتی کوتاه  Lanz von Liebenfels تبديل به  پايگاهی  برای تبليغات نژادپرستانه  با ماهيت  بشدت يهود ستيزانه  می گردد  که بسياری از شخصيتهای مشهور اتريش از جمله " لوگر " Lueger  شهردار کل وين  و همچنين " فرانتس هارتمن "  Franz Hartmann  را جذب خود می کند . شهرت  و ميدان نفوذ " جامعه گيدو فون ليست " ، مرزهای امپراتوری  اتريش ـ هنگری را بسرعت پس پشت می گذارد و به آلمان  ويلهلمی می رسد. هواداران ليست درآلمان هم تشکيلاتی براه می اندازند که  " اتحاديه چکش رايش "  Reichs -Hammer -Bund  نام  می گيرد .

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

" لانتس ليبنفلز" شاگرد  و دوست ليست و طلبه سابق سيستر سينزرZister zienser  ( يک فرقه مذهبی درون کليسای کاتوليک) هم يکی ديگر از نياکان عقيدتی  ناسيونال سوسياليسم است . او که  در سال  1905  در وين " جامعه گيدو فون ليست " را بنيانگذاری کرده است ، در همان سال که در ضمن مصادف با انقلاب 1905 روسيه نيز می باشد ، درکنارچاپ کتابی بنام " جانورشناسی الهی" Die Theozoologie ، اقدام به انتشارهمزمان مجله مستهجن اوستارا Ostara  می کند .

 

در کتاب فوق الذکر، ليبنفلز به طرح راهکارهای عملی !  در جهت تزکيه نژادی بشريت از قبيل اخته کردن نژادهای پست و گسترش کمی نژاد آريا از طريق انطباق کامل زنان با مردان آريايی  در رابطه با زاد و ولد هر چه بيشتر پرداخته  و جالبتر از همه پيشنهاد  جوجه کشی کردن از زنان شوهر نکرده در صومعه های ويژه با استفاده از کمکهای ! مدد کاران  موطلايی  و چشم آّبی است که نيروی جسمانی خود را خالصانه دراختيار گسترش کمی نژاد پاک آريا می گذارند.

 

دوسال پس از تاسيس "  جامعه گيدو فون ليست " ، ليبنفلز  لژ " شواليه های معبد نوين " Ordo Novi Templi  را در سال 1907 بنيان می گذارد . هدف ظاهری اين طريقت نوين ! دستيابی به خودآگاهی  نژادی از طريق بررسی شجره نامه ها و علمی کردن مبحث تحقيق در مورد ريشه های نژادی  می باشد !

اما اينها پوش قضيه هست . مهمترين  وظيفه  و رسالت  ONT  ، ايفای نقش هماهنگ کننده ميان گروه های گوناگون  قوم پرست  و ناسيوناليستهای  افراطی  در کل اروپا  بويژه در ميان  صربهاست . رابطه با جريانات صرب که به لحاظ تعلق نژادی ، اسلاو بوده و در مرام ومسلک " آريو سوفی" ها  همواره در رده  نژادهای پست  قرار داشته است ، از عجايب اين دوران است . بويژه  رابطه  ONT  با انجمن مخفی  ماسونی  " دست سياه "  که  ترور سارايوو را در جريان ديدار" فرانتس فرديناند"  وليعهد  اطريش و همسرش  از پايتخت  ايالت " بوسنی" ترتيب  داده بود ، بسا بسا  قابل تامل  و آموزنده است .

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

در24 سپتامبر 1902 ، " جان يارکر"John Yarke   طی  نامه ای به  " تئودور رويس"  Theodor Reuss  ، " فرانتس هارتمن" Franz Hartmann  و " هاينريش  کلاين " Heinrich Klein  ، اجازه  راه اندازی شاخه  لژ ممفيس ــ ميزرائيم را بدانها ابلاغ می کند . اين نامه سالها بعد در1911 ، توسط  رويس  در ارگان رسمی طريقت " معبد شرق"O.T.O  يعنی نشريه "شعله شرق"  Oriflamme منتشر می گردد . رويس  خود نيز بمانند يارکر از اعضای انجمن تئوسوفی  مادام بلاواتسکی است که در بالا بدان اشاره شد .

 

در سال 1903 ، رويس همراه با " کارل کلنر" Karl Kellner  ، مانيفست تشکيلات جديدی را می نويسند  که می بايستی به مثابه چتری بر روی لژهای مختلف عمل کرده  و حرکت آنان را  در راستای اهداف "ايلوميناتی " و امپراتوری نامرئی  روتشيلد ها ، يک کاسه کند .  در رابطه با اين امپراتوری  و تشکيلات ايلوميناتها در بخشهای آينده توضيح خواهم داد .

 

اين مانيفست يکسال بعد ، در 1904 در نشريه " شعله شرق" که از اين تاريخ ديگر رسما ارگان طريقت " معبد شرق " می باشد منتشر می گردد .  با مرگ  کارل کلنر در تاريخ هفتم ژوئن 1905 ، رهبری  کامل اين طريقت  بدست  رويس می افتد و مرکزيت آن نيز به برلين منتقل می شود .او تمامی لژهايی  را که در گذشته  بوجود  آورده بود  زير چتر O.T.O  سازماندهی کرده  و تمرکز می بخشد . بدين ترتيب با  تئودور رويس  و با هدايت  جان يارکر ،

 

سنتهای  لژ بزرگ اسکاتلند  و لژ ممفيس ـ ميزرائيم  که متعلق به سنتهای فراماسونری مصر است ، وارد آلمان می گردند .

 

در 24 ژوئن  1908 ، همزمان با انقلاب ماسونی مشروطه  در عثمانی ، کنگره جهانی ماسونها در پاريس تحت عنوان " کنفرانس بين المللی  در مورد فراماسونری  و معنويت ! " تشکيل می شود که  رويس نيز در آن شرکت دارد . معنويت اسم مستعار همان " آنتی تز " مربوطه است که يواش يواش دارد  در همه جا  راه خود را  باز می کند .

 

اما بزرگترين کارO.T.O  ، تشکيل لژهای ناسيوناليستی در ممالک اسلاو در 1912 يعنی در آستانه ورود بالکان به جنگهای خونين با امپراتوری عثمانی است . اين لژها  که در زير چتر " لژ بزرگ ناسيوناليستی ملل اسلاو" به رهبری" چسلاو چينسکی" Czeslaw Czynski عمل می کنند ، از يک نقش تاثير گذارنده بسيار قوی چه در جنگهای بالکان  و چه در زدن جرقه جنگ اول  در سارايوو برخوردار هستند .  در همان تاريخ يعنی اول  ژوئن 1912 ، همزمان با تشکيل لژ ملل اسلاو، در ايرلند و بريتانيا هم " لژ بزرگ ناسيوناليستی شواليه های معبد شرق" توسط  " آلستر کراولی "  Aleister Crowley  تشکيل می گردد . از اين طريق  لژهای رويس  و کراولی   در آلمان  و انگلستان  با هم  يک کاسه می گردند . بعد ها رويس ، کراولی را بدلايلی که مربوط به بحث نيست در 25 اکتبر 1921 از لژ کنار می گذارد.

 

با شروع جنگ اول ، مرکزيت " طريقت معبد شرق" همراه با شخص رويس به زوريخ در سوئيس منتقل شده و تا پايان جنگ در آنجا مستقر است . مدتی پس از پايان جنگ در سپتامبر 1921  به آلمان برگشته  و اينبار بجای برلين در مونيخ مستقر می شود . چرا که در اين روزها نبض آينده آْلمان  در اين شهر آغاز به زدن کرده است !  اما دو سال بعد عمر رويس  کفاف نمی دهد  تا  در اين  بازی  مهيج شرکت کند  و در سال 1923 در مونيخ  می ميرد .

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

در ژانويه 1902 ، نشريه ای  بنام " چکش "  Hammer  ، توسط يکی از دنباله روان  ليست در آلمان  بنام " تئودور فريچ " Theodor Fritsch   آغاز بکار می کند  که مسئوليت سازماندهی هواداران ليست در آْلمان  و گسترش انديشه  آريوسوفی  در آنجا را برعهده دارد . از مجموعه  جوامعی که تحت عنوان " جوامع چکش"  در مناطق مختلف آلمان حول نشريه " چکش " شکل می گيرند  ،  در سال  1905  تشکيلاتی  بنام " اتحاديه چکش رايش "  Reichs -Hammer -Bund  بوجود می آيد .  

 

7

دراين اوضاع و احوال تشکلهای ريز و درشت  يهود ستيز  و آريا مذهب ، به تعداد زياد و در همه جای آلمان بوجود آمده اند که بسياری از آنها هيچ ارتباط ارگانيکی با تشکيلات اصلی فراماسونی  در آلمان  و اتريش ــ هنگری  ندارند .  اين مسئله نشاندهنده موفقيت کامل مرحله اول شکل دادن به " آنتی تز" و تثبيت گفتمان موسوم به " آنتی سميتيزم " در جوامع بالا است . عليرغم اين بديهی است که اگر اين گفتمان  و حاملان آن تحت کنترل  قرار نگيرند ، تهديد آن اينست  که کل طرح به ضد خود تبديل گرديده و به  " سنتز"  منتهی نشود .

 

در 1910 ، طرح  ضرورت  بوجود آمدن يک تشکيلات مرکزی  در آلمان که بايستی به مثابه کانون سمت و سو دهنده  و چتر رهبری کننده  کليه  جريانات  فوق  بوجود آيد ، توسط  يکی از استادان  لژ " شواليه های معبد نوين " Ordo Novi Templi   بنام  " فليپ اشتاوف " Philipp Stauff  به  فريچ  ابلاغ می شود .  در اين راستا در پنجم آپريل 1911 در ماگدبورگ ، لژی بنام " وتان " Wotansloge  به رياست  فريچ  تشکيل می گردد که  بمثابه حلقه درونی  تشکيلات بزرگتری است که تحت عنوان " طريقت ژرمن" Germanenorden

نامگذاری می شود .  با ادغام  جوامع چکش  و  جريانات  ديگر يهود ستيز و آريا مذهب در اين تشکيلات  که  در اواخر ماه مه 1912 با حضور بيست نفر از رهبران اين جريانات از جمله " هرمان پل " Hermann Pohl در شهر لايپزيک صورت می گيرد ، لژ ژرمن  رسما پا به عرصه حيات می گذارد . مهمترين نيای عقيدتی  اين لژ در کنار " گيدو فون ليست " اتريشی ، يک انگليسی است بنام " هوستن چمبرلن" Houston Stewart Chamberlain که  از بنيانگذاران  مکتب  آريايی گرايی  و ضد سامی گری در سالهای پايانی قرن  نوزدهم و آغاز قرن بيستم  ميلادی است . 

 کتاب مشهور او بنام  " بنيان قرن نوزده " که تصادفا مدت زمان اندکی  پس از پايان کنگره اول صهيونيزم ، در اوايل  سال 1899 منتشر می شود ، صحنه تاريخ معاصر اروپا را عرصه  تعارض مداوم  ميان  نژادهای آريايی  و  سامی  ترسيم می کند !  آنروز " جنگ نژادهای " چمبرلن  مطرح بود  و امروز " جنگ فرهنگهای " هانتينگتون  !  رابطه  چمبرلن  با " کايزر ويلهلم " امپراتوری آلمان  در زمان جنگ اول ، بسيار معروف است .  قيصر نه تنها  محتويات کتاب چمبرلن را شخصا به  فرزندانش آموزش می دهد بلکه  دستور تدريس آن را در دانشکده افسری آلمان نيز صادر می کند . چمبرلن يکپايش در بايروت  و قصر واگنر است و پای ديگرش  در تردد  مداوم  به کاخ ويلهلم دوم !

  ويلهلم ، يک يهود ستيز  شناخته شده  و پی گير است . اما در عين حال رفيق گلخانه و گرمابه  " سرارنست کاسل " ، کلان سرمايه دار يهود  و شريک " ناتانيل روتشيلد " ، صاحبان مجتمع تسليحاتی " وايکرز ــ آرمسترانگ " ، تامين کننده اصلی تسليحات دوران جنگ اول  يعنی  پايه های اساسی " سرمايه متمرکز يهود" هم هست !

 

و چنين است که مدار شيطانی  دو جنگ خانمانسوز تاريخ بشريت معاصر ، بسته می شود . آنتی تز " پروتکل "  در اروپا  به سمت  تکثير  و تثبيت  می رود !

 

 

پايان بخش ششم ، 10 خرداد 1387

 

 

 

  • برای مطالعه بخشهای پيشين اين کتاب می توان به   www.niabati.tk    مراجعه کرد .