هفت خط های بیخط و طرفداران بیطرفی!
محمّد هادی

نیم نگاهی به بیطرفی و بیخطی خوانندگان تهرانجلس!
موسیقی ایرانی از جمله نمونه هایی است که دوگانگی فرهنگی و تاریخِ تلخ و شیرین ایران را بخوبی منعکس میکند. در باب دلایل و عوامل این دوگانگی در بررسی تاریخ کهنسال ایران آمده است که گویا با حمله و پیروزی اعراب، جامعۀ ایران در برخورد با فرهنگ و روابط عقب ماندۀ نیروی پیروز، دچار نوعی افسردگی اجتماعی-تاریخی شد و بعد از دو قرن سکوت، اندک اندک بخود آمد و لنگان لنگان و با لبخندی غم انگیز و فرهنگ دو گانه ایرانی-اسلامی در مسیر تاریخ پر فراز و نشیبِ خود براه افتاد!

خندۀ تلخ من از گریه غم انگیز تر است               کارم از گریه گذشته است بر آن میخندم!

دوگانگی فرهنگی-تاریخی ایران با قدرت گیری آخوندهای ضد ایرانی، شکل آشکارتری پیدا کرد و روزهای شادِ ملّی و ایرانی، هَوُ و رقیبیِ غمگین و غیر ایرانی یافتند! با توجه به همین دو جنبۀ فرهنگ ایران است که مثلاً در تهرانجلس موفقترین خواننده-از نظر فروش نوار و کاست و دعوت به میهمانی و عروسی ها-آن است که با برخورداری از صدای غم انگیز و بغض آلود، بهر دو جنبۀ گاهی خنده و گاهی گریۀِ فرهنگ و تاریخ ایرانی پاسخ دهد و نهایتاً طوری طرب انگیز و نوحه وار بخواند که بتوان با شعر و آهنگهای غم انگیز، قر داد و رقصید!
قابلیت شعر و آهنگ در برقص آوردن مردم، نقش تعیین کننده ای در فروش و موفقیت موسیقی مورد نظر دارد در وصفِ شور و شوق و بی تابی ایرانیان برای رقصیدن، از شماعی زاده-خواننده و آهنگسازِ معروف-نقل بمضمون میکنند که: گویی گوشِ ایرانیان بجای دو طرف سر، در کمر قرار دارد و بهمین دلیل است که هموطنان در کنسرت ها هنوز نزده میرقصند! اینروزها قر در کمر هموطنان به قدری است که گویی دنبال بهانه میگردند تا آنها را خالی کرده و سبکبال شوند!
کنسرتهای ایرانی در خارج از کشور اینروزها بیشتر شبیه به دانسینگ های بزرگی است که مدعوین بعد از نشستن و جابجا شدن در صندلی ها آماده اند تا بمحض شروع کنسرت، در جا و در همان صندلی ها نشسته و یا ایستاده بزنند و برقصند! از آنجا که این نوع موسیقی فقط بهانه ای برای رقصیدن است در نتیجه شعر و کلام و اینکه خواننده در این وسط با صدای محزون خود چه میخواند و دیگر چندان مهم نیست و در چنین بازار بلبشویی است که گاهی در قسمت اوکازیون روزنامه های تهرانجلس آگهی فروش شعر و آهنگ نیز دیده میشود!
تهرانجلس-بمثابۀ پایتخت هنری ایرانیان خارج از کشور-تنها مکان هنری است که برای خواننده شدن داشتن صدای خوب چندان ضروری نیست! در زمان شاه بشوخی میگفتند رمز موفقیت داشتن 3 عدد "پ" میباشد: پول، پارتی و پر رویی! امروز در تهرانجلس رمز موفقیت هنری سه حرف: د-ر-ب میباشد: دلار، رو و بیخطی! جدا از روی زیاد، داشتن دلار اظهرالمن الشمس و بی نیاز از توضیح میباشد! باید دلار داشت تا بتوان اولاً شعر و آهنگِ خوب و رقص آور خرید و ثانیاً بتوان دو دوجین از رقاصه های خوش اندام غیر ایرانی استخدام کرد تا در بیابانهای بی آب و علف نوادا و یا تپه های سرسبز شهر ملیبو، از سر و کول صاحب کار و خواننده بالا و پائین بروند! و سرانجام "ب" یعنی باید-بلحاظ سیاسی- بیخیال و بیخط بود و همچون جن و بسم اله، از داشتن تمایلات سیاسی و ارتباط با نیروهای اپوزیسیون و مبارزات مردم فراری بود! و این خود را به بیخطی زدن در حالی است که در واقعیت و در میدان مبارزه با رژیم ضد ایرانی آخوندها، طرفداری از بیطرفی و بیخطی، خود نوعی هفت خطی و طرفداری خجولانه از آخوندها میباشد!
خوانندگان بیخط تهرانجلس علیرغم سینه زدن ظاهری زیر عَلَم مردم دوستی عملاً برای همۀ مردم و بخصوص برای نیروهای مخالف آخوندها براحتی نمیخوانند و در مقابل دعوت از آنها برای شرکت در مجالس نیروهای اپوزیسیون، همواره عذر های بدتر از گناه می آورند و-مانند کسانیکه در برابر درخواست دو دلار قرض میگویند: ایکاش زودتر میگفتی! دو دلار که قابل ندارد دو میلیون هم میخواستی با کمال میل تقدیم میشد!-میگویند: عزیز! شرمنده ام! کاشکی زودتر میگفتید! بخدا! برای آن روزِ بخصوص، از ماهها قبل بوک و رزرو شده ام! در حالیکه اگر حتی چند ماه قبل هم از آنها دعوت میکردید بازهم میگفتند: عزیز! کاشکی همین زود تر و از قبل گفتن هم، زودتر میگفتید!
نان به نرخ روز خوری در نزد برخی از خوانندگان مورد بحث چنان است که اگر همین فردا و سرنگون شدن آخوندها، نیروهای اپوزیسیون به حاکمیت برسند بعید نیست که-در بیان عدم حمایت از مبارزه علیه آخوندها-طلبکارانه بگویند که: بخدا! تقصیر هواداران شما بود که نیروهای مخالف را بما بد معرفی کردند و نگذاشتند که شما را بدون واسطه شناخته و برای چنین روزهایی توشه ای داشته باشیم! در حاکمیت چنین فضایی است که حتّی به اصطلاح سیاسی ترین آنها و خوانندۀ شعرهای شاملو و نادر پور هم در نزدیک شدن به نیروهای مخالف وسواس و سبک و سنگین کردن های خاص خود را دارد و بعضاً این شبهه را در اذهان تداعی میکند که-بدور از تمایلات سیاسی-شاید جنس صدای محزون خواننده بوده که وی را به اجرای ترانه های سیاسی و سنگین کشانده است و اگر احتمالاً صدایی شبیه خوانندۀ ترانۀ: چه خوشگل شدی امشب را داشت ای بسا بجای پریایِ نازنینِ شاملو، همان آهنگهای شش و هشت و چه خوشگل! و یا چه شیطون! شدی امشب را میخواند!
بدتر اینکه همۀ این نمایشات بیخطی ها و بیطرفی ها در کشاکش مبارزات مردم ایران با وحشی ترین رژیم تاریخ معاصر اجراء میگردد! ملتی که در فراخنای تاریخ پر از درد و رنج و دوگانۀ خود و در واپسین سالهای قرن بیستم و در برابر بزرگترین انقلابات علمی و ارتباطات دورانساز، در دام عبا و عمامه گرفتار آمد! و بهمین دلیل است که امروز خشمی مقدس در درون هر زن و مرد، پیر و جوان ایرانی، در انتظار انفجار علیه آخوندها لحظه شماری میکند! روزی که بیشک دور نیست!
محمّد هادی-کالیفرنیا