این مطلب پنج سال پیش ودرهنگامه ای که مجاهدین ازهمه سو مورد تعرض دشمن قرار داشتند، درایقان به اصالت واستقلال آنها نگاشته شد ودر بسیاری از سایتها درج گردید، بسیاری این اعتقاد وایقان به استقلال را به سخره گرفتند وجوابیه وردیه های سوپرلوکس در انهدام وازبین رفتن مجاهدین دادند ولی امروز بعد کوبیده شدن راه پراز دشنه وخدعه وباروت وشکستن دیوارهای قطور مماشت که دررای تاریخی دادگاه استیناف انگلستان به بارنشست مفهوم فراگیراستقلال هرچه بیشتر اثبات شد اینک اما به کم وکیف آن نمی پردازم وخواهان درج آن هستم وتاریخ آینده باز هم واضحتر صحت پایفشاری مجاهدین براصول خودرانشان خواهد داد.

کلا می در مفهوم استقلال
بهروز شهریاری

05/06

” در فرهنگ لغات مترادف با برداشتن وبلندکردن,آزادی داشتن وبدون مداخله کسی کاری را انجام دادن می باشد .درمفهوم سیاسی اما,مساله به سادگی لغت نامه ایآ ن ِنيستو به درجاتی که جهان روبه پيشرفت وپيچيدگی ميرود,مفهوم استقلال نيزدراين قلمرو, بسياروسيع تروپيچيده ترميشود وبعضاً به سطحی کثيرالاضلاع ویاحجمی کثيرالاسطوح والبته نامنظم(به مفهوم هندسی آن) ميماند که درابعادی ويااضلاعی ويا زوايايی ميتواند باامورومسائل ويا تضادی درپيرامون خود مماس شود ودرهم آميزد وخود را تحميل کند تا موجب گشايش وراهيابی به مراحل بعد شود.به بيان ديگراستقلال در اين وادی بهيچوجه يک مفهوم يکسويه , ساده وتک بعدی نيست. ساده ديدن آن يا ازعدم آگاهی سرچشمه ميگيرد ويا عمدا جهت اثبات اغراض سياسی مشخص بکاربرده ميشود
اگرنخواهيم درپيچ وخم مفاهيم کاملا ذهنی وانتزاعی محصورشويم, بايد دربعد سياسی به مورد مشخص يک جريان سياسی يا يک حاکميت بپردازيم,واستقلال رادر حرکات وکنش وواکنشهای آن جريان يا حاکميت در برخورد با مسائل داخلی وبين المللی بررسی کنيم.
درجهان تا اندازه ای ساده تر قرن نوزدهم وتااواسط قرن بيستم وهنگام تفوق استعمار ازنوع قديم آن,مفهوم استقلال , آشکارتر, ساده تر و روشنتربود. با تغييراستعمار از کهنه به نو و سپس ظهور سرمايه داری پيشرفته استقلال نيز ديگر شبيه آنچه در قديم بود نميباشد و اين کثيرالاضلاع بسيار” نامنظمتر” وپيچيده تر و گاها در زوايايی "متشتبه" ميگردد.
نمونه ديکتاتوری شاه در ايران نمونه ای بسيار واضح از عدم استقلال است,چرا که از نوع روی کار آمدنش)کودتا) تا کليه کنش و واکنشهای داخلی, بين المللی و منطقه ايش در راستای منافع یک قطب سیاسی در بیرون از خودش قرار داشت. چه آنروزی که روی کارآمد, چه آنروزی که " انقلاب سفید"کرد, چه آنروزی که ساواک جنایتکارش را تشکیل داد و………چه آنروزی که تاریخ مصرفش به اتمام رسید و چون موش مرده ای دمش را گرفتند و بیرونش کردند.او سمبلی بسیار آشکار درعدم استقلال است.از آن طرف وقتی به زنده یاد مصدق میرسیم علیرغم همه کش وقوسها و مارک و طعنه هایی که به او میزدند , سلاح برنده او یعنی " موازنه منفی" را به مثابه اس واساس استقلال در برابرتمام افکاروتمایلات ضد استقلال طلبانه آنروز مشاهده میکنیم ,مواضع اودرمجموع ودر کلیت در سطح تعادل قوا وتضادهای داخلی و بین المللی آنروز توانست ,” کثیرالاضلاع نامنظم" استقلال راهمچون يک " پوزل " درجای خود بنشاند.
.مصدق بزرگ با محوراصلی قراردادن سیاست " موازنه منفی”استقلال راعینیت بخشید.لذا هرگونه بررسی ,تحقیق,تحلیل وقضاوت در مورد ا و وتاریخچه آ ن دوره باید با این مبنا طرا زشود,وکل حرکت ا و را نه در جزئیات وتک حلقه های مجزا , بلکه به مثابه زنجیری به هم پیوسته و یک کلیت دید.تنها در اینصورت است که ا ز چاله چوله های استعمار وعواملشان میتوان در امان ماند واز گرفتارشدن درشبهات و متشابهات پرهیز نمود. با نگاهی گذرا به تاریخ آ ن دورانبه موارد زیادی از شبیه سازیهای مغرضانه ویا ناآگاهانه حرکتهای ا و وحتی زیر سئوا ل برد ن سیاست استقلال طلبانه او برخورد میکنیم.
اگرچه او توانست در مرحله ایپيروز شود,اما درمرحله بعد به دليل پايبندیا ش به اصل خدشه نا پذيراستقلال مورد تهاجم استعمار قرار گرفت وبا کودتا برکنار شد.شاِِيد خواندن اين توضيح واضحات خواننده را کسل کند,اما من به شکلي عمد دارم که بر آن تاکيد کنم، که اگر در مفهوم استقلال عميق شويم وآن را با شابلون تاريخ يکصدساله اخيرمان بخوانيم ,آنوقت از بسياریبحثهایانحرافي ودست اندازهایموجود اعم از واقعي ويا مصنوعِي وغرضورزانه مصون خواهيم ماند.
استقلال را در مفهومي فرا گير و البته ثابت بايد ديد و سطح آنرا بايد از”مارکشيدن به مار نوشتن ارتقاٍداد”واز”عامي گري ”دراين قلمرو پرهيز نمود.قلمروئي که نيروي سياسِِِي با استفاده از کليهٌ ابزارمشروع وبکارگيري تمام حفره ها ی حريف و اشرا ف حداکثربه حوادث به وقوع پيوسته ويا درشرف وقوع درپيرامون خود وتضادهايي که در آن محاط است، وارد عمل ميشود، به شگردهاي خصم بدل ميزند،مانورهاي مختلف ميکند، دست به عقب نشيني ويا پيشرويهاي تاکتيکي ميزند ووو ……تا بتواند از تمام آنها البته با تکيه بر اصل خدشه نا پذير استقلال،استفاده کند وخطوط خود را پيش ببردوبر امورپيرامون خود تاثيرگذاردوآن را در حد امکان تغيير دهد و بطور مرحله اي از مقطع عبور کند. .درجهان بعد از فروپاشي شوروی که دراصل، برگي درتاريخ ورق خورد، پیچیدگی مفهوم استقلال باز هم بیشترشد وخواهد شد،براین جهان تک قطبی ماجرای یازده سپتامبر را هم اضافه کنید،ایران ، افغانستان ،عراق وبنیادگراييرا هم برآن بیافزاييد،اين " پوزل" را در کنارهم بچينید، ده ها پارامترآ شکار و پنها ن سیاسی ،اقتصادی، منطقه ای وجهانی دیگر را در این صفحه به مثابه قطعا ت دیگر این " پوزل" قرار دهيد،آنگاه به موافقتنامه آ تش بس میان تنها ابرقدرت جهان با مقاومت ایرا ن بنگرید وامروز حکم تاریخی دادگاه استیناف انگلستان مبنی برلغو برچسب تروریستی ازسازمان مجاهدین همراه با موضعگیری قدرتمند سخنگوی دفترمجاهدین دراسلودرمقابل «سوته دلان» ارتجاع ودولت فخیمه را به آن بیافزایید، مقاومتي که ، نه "پول" دارد نه ”خاک" دارد،نه «قدرت» دارد،اما سربه پای استقلال ایرا ن وایرانی دارد، تا مفهوم ”کثیرالاضلاع نامنظم" ا ستقلال تا اندازه ای روشن شود.

بهروز شهریاری /

05/06 2003