|
|
بازيهاي ولي فقيه در زير بشكه
ب. فراهاني
اگر
فيلمهاي برادران ماركس را ديده باشيد حتماً متوجه شده ايد كه يكي از
شگردهاي آنها براي به خنده واداشتن مردم اين بود كه صحنه هايي بوجود
بياورند و حرفهايي بزنند كه در عين حال كه به نظر بينندگانشان غيرمعقول و
بي ربط مي آيد، خودشان وانمود كنند كه برايشان عادي و معقول است. در بين
اين سه برادر هنرمند، گروچو (معروف به ”چرخ طياره”) و چيكو استادان جُكهاي
يك جمله اي و لفاظي هاي بي ربط بودند و هارپو استاد خلق صحنه هاي غير معقول
بود. مثلاً در صحنة اول يكي از فيلمهايشان، دوربين محلي را نشان ميدهد كه
سه بشكه بصورت مثلث نسبت به هم قرار دارند و رفت و آمد زيادي در آنجا در
جريان است. بعد سه كارگر براي جابجا كردن بشكه ها مي آيند و وقتي بشكه ها
را بر ميدارند، بينندگان ناگهان متوجه ميشوند كه در زير هر بشكه يكي از
برادران ماركس نشسته و در حال ورق بازي با دو برادر ديگر است. اينكه آنها
چطور از درون بشكه هايشان با هم ورق بازي ميكردند چيزي است كه كسي نميتواند
از آن سر در بياورد، زيرا يا ميتوان زير بشكه و بدون ارتباط با ديگران نشست
كه در اينصورت نميشود ورق بازي كرد، و يا ميتوان با دو نفر ديگر ورق بازي
كرد كه الزاماً بايد ارتباط داشت و در نتيجه بيرون بشكه بود. با اينكه اين
دو وضعيت را نميتوان با هم جمع كرد، اما براي خود آنها چنين وضعيتي عادي به
نظر ميرسيد و گويي كه هيچ تناقضي در اينرابطه ندارند و ميتوانند مستقل از
واقعيت در بشكه بودن, به توهّم ورق بازي با يكديگر ادامه دهند.
اما اگر فكر ميكنيد كه تنها در دنياي سينماي كمدي است كه چنين كارهاي
نامعقولي امكانپذير است و تنها در اين دنياست كه ”چرخ طياره” اي پيدا ميشود
كه استاد بافتن حرفهاي بي ربط و نامعقول شود، پس يكبار به دقت به رژيم آش و
لاش ولايت فقيه نگاه كنيد. آنگاه خواهيد ديد كه نه فقط انواع و اقسام چرخ
طياره ها در اينطرف و آنطرف رژيم ول ميگردند، بلكه ولي فقيه ارتجاع نيز همة
بازيهايش را در زير بشكه انجام ميدهد.(1)
مثلاً به جان هم افتادن سردژخيمان و سركردگان رژيم در بالاترين سطوح كه
اخيراً در تيغ و تيغ كشي هاي علني بين پاسدار هزارتير و رئيس جاني و هفت خط
مجلس پاسداران بارز شد را در نظر بگيريد. به توصيف خودشان در هيچ مقطعي از
حيات منحوس رژيم سابقه نداشت كه رئيس دو قوة آن به اين شكل پاچة يكديگر را
بگيرند، آنهم كساني كه در سرسپاري به درگاه ولي فقيه از يكديگر سبقت
ميگيرند. (2) البته اين درگيري در ادامة سلسله جنگ و جدالها و تصفيه
حسابهاي خونين دروني رژيم صورت ميگيرد كه منجر به جراحي تعدادي از هارترين
مهره هاي بالاي رژيم در دستگاههاي مختلف آن شد. بطوريكه حتي جلادي مثل
پورمحمدي هم تاب فشار اين انقباض شديد نظام را نياورد و آنچنان به كناري
پرتاب شد كه ديگر ”دولتمداري” از سرش پريد و به فكر كار فرهنگي! و علمي!
افتاد. (3) بگذريم كه اصلاً معلوم نيست كه اين جانور نسل كش, چه برداشتي از
فرهنگ و علم دارد. اما قضيه به اينجا ختم نميشود. طي تنها 3 روز، يعني از 4
ارديبهشت تا 6 ارديبهشت:
• كروبي يك لگد محكم به گماشتة ولي فقيه زد و گفت : ”شما نزديك به 3 سال
است مي گوييد مافياي ثروت و قدرت نمي گذارد ما كار انجام دهيم، لطفا اسمشان
را ببريد و بگوييد كه اينها چه كسي هستند و كجا هستند”.
• نايب رئيس كميسيون امنيت مجلس ارتجاع دست پاسدار احمدي نژاد را در توخالي
بودن دعاوي مبارزه با فساد اقتصادي را رو كرد و گفت: «اگر رئيس جمهور مدارك
يا مستنداتي از مافيا و رانت خواران دارد به سازمان بازرسي كل كشور ارائه
دهد، ولي تا اين لحظه چنين اقدامي از سوي رئيس جمهور انجام نگرفته است.”
• در جريان دور دوم انتخابات، باندهاي رقيب به جان هم افتادند و جلسات
كانديداهاي يكديگر را بهم زدند، كه يك نمونه اش بهم زدن سخنراني حداد عادل
در اسلامشهر تهران بود.
• سرِ زارعي، سركردة سابق نيروي انتظامي تهران را زير آب كردند تا بوي
گندكاريها و فساد او و سردمداران ديگر رژيم بيشتر از اين بلند نشود و پاي
بقية دژخيمان به ميان كشيده نشود.
• وزير ريزشي و فنردررفتة اقتصاد استطبل موسوم به كابينة احمدي نژاد هم به
جرگة پاچه گيران او پيوست و در حالي كه در مراسم رسمي بركناري اش به حال و
روز خود و رژيم آخوندي زار ميزد، همة تقصيرهاي شكست اقتصادي دولت قاتلان و
چپاولگران را به گردن گماشتة ولي فقيه ارتجاع انداخت.
• بالاخره آخوند مكارم شيرازي، از مراجع مرتجع هم سر از غار بيرون آورد و
از درگيريهاي بين رئيس جمهور و رئيس مجلس نظام فاشيسم مذهبي ابراز ناراحتي
كرد و آنها را به حل و فصل اين مسائل در ”اندروني” دعوت كرد.
وقتي كه اين برخوردها و رويارويي هاي جناحي را كه در گوشه و كنار كشور بين
باندهاي رقيب صورت ميگيرد كنار هم ميگذاريم تصوير روشني از وضعيت فلاكت بار
و از هم گسيختگي برگشت ناپذير رژيمي را بدست مي آوريم كه براي جلوگيري از
گسترش هر چه بيشتر عفونت مرگباري كه در فاز اضمحلال سراسر وجودش را فرا
گرفته، مجبور است هر روز تكه هايي از گوشت متعفن بدنش را با دندانهاي خودش
بكند و به زباله داني تف كند.
حالا ببينيم كه رژيم چگونه و با چه ترفندهايي تلاش ميكند تا واقعيتهاي
كشندة گريبانگيرش را بپوشاند. در اينجاست كه ”سرچرخ طيارة” نظام يعني آق
محمود لُنگ گردان به صحنه مي آيد و سناريوي خودش را اجرا ميكند:
”بدانيد قطار پيروزي يكي پس از ديگري ايستگاه ها را عبور خواهد كرد و به
لطف خدا به قلة عزت خواهد رسيد اين رمز پيروزي ملت ماست” (بخوانيد رؤياي
پيروزي رژيم آخوندي است). و وقتي ميبيند هنوز نتوانسته دروغ را آنقدر بزرگ
بگويد كه آنهمه فلاكت و زهوار دررفتگي رژيمش را خنثي كند، يكباره فاز عوض
ميكند و ميگويد: ”امروز ملت ايران (بخوانيد رژيم فاشيسم مذهبي) نه تنها
قدرت اول منطقه بلكه قدرت اول تاثيرگذار در همه مناسبات عالم است”. (4)
پس اگر بشكة واقعيت رژيم, وضعيت فلاكت بار و تكه تكه شده اش باشد، بازي
آنهم اين دجالگريها و قدرتنمايي هاي پوشالي است. و همچنانكه ديالكتيكِ بازي
زير بشكه حكم ميكند، بايد انتظار داشت كه هرچقدر بحران عميق تر، حلقة
محاصره تنگ تر و انقباض رژيم شديدتر ميشود، پرت و پلاگويي هاي چرخ طياره
هاي نظام هم مرتباً فاز عوض كرده و به مرز ”جنون آخوندي” نزديك تر شود.
يك چشمة تماشايي از اين بازيهاي زير بشكه اي ولي فقيه برخورد او با دشمن
اصلي اش يعني مجاهدين است. طي سالهاي بعد از جنگ اخير عراق و بخصوص در
سالهاي 85 و 86، رژيم مستمراً از اين مقاومت ضربات گيج كننده دريافت كرد، و
يكبار ديگر برايش ثابت شد كه تنها هماوردش مجاهدين و در رأس آنها، مسعود
رجوي است. بهمين دليل با تحمل هزينه هاي هنگفت و بكارگيري امكانات دولتي
براي زدوبندهاي مختلف و با استفاده از انواع روشهاي تهديد و تطميع، شب و
روزش را به كندن ميخ اشرف و اخراج مجاهدين از عراق، در ليست نگهداشتن
مجاهدين، زير فشار گذاشتن خانواده هاي آنها در داخل، توطئه چيني توسط عوامل
مزدبگيرش در خارج، دست زدن به اعمال تروريستي و قطع آب و نان و داروي
اشرفيها، و در انتها، سركردن با حسرت كشندة دستيابي به رهبرشان و از بين
بردن او ميگذراند. گماشته ها و مزدوران ولي فقيه در هر فرصت و در مقابل
ايراني و خارجي آنچنان هيستريك و درمانده در مورد مجاهدين عربده ميكشند كه
ناظران را متعجب كرده و به اين فكر مي اندازندكه مگر اين مجاهدين چه بلايي
بر سر رژيم آورده اند كه با همة ادعاها و قدرتنمايي ها و لنگ و لگد انداختن
هايش در منطقه و جهان، اينقدر از آنها ترس و واهمه دارد و تا اسمشان مي آيد
مثل آن است كه به جن گفته اي بسم الله. اين واقعيت استيصال خفه كننده و زير
ضرب بودن رژيم و بشكة ديگر ولي فقيه است. و بازي او در اينرابطه چيست؟
رژيم در برابر هر ضربة سياسي كه از مقاومت نوش جان ميكند و يا هروقت كه
حسرت از بين نرفتن فيزيكي ارتش آزاديبخش و مجاهدين در بمبارانها و دستيابي
به رئيس جمهور منتخبشان در جريان كودتاي 17 ژوئن را ميخورد، و يا بدتر از
همه، هربار كه رهبرمقاومت يكي از پيامهاي هدايت كننده و آگاهي بخشش را در
اين دوران ميدهد، داغ دلش از اينكه دستش به او نرسيده و نمي رسد ولي او
همچنان بمثابة شير هميشه بيدار اين خلق در زنجير ميغرد و لرزه بر اندام
دشمن ضدبشري مي اندازد و مردم و مقاومتي را به سمت آرمانشان براي آزادي
هدايت ميكند, تازه ميشود.
در اينجاست كه يكباره افسار پاره ميكند و به چنان پرت و پلاگويي و جفنگ
بافي دست ميزند كه نابغه ترين كمدينها هم به گرد پايش نميرسند. از يك طرف
در همه جا جار ميزند كه مجاهدين و مقاومت ايران سالهاست كه از بين رفته و
هفت كفن پوسانده اند، و وقتي رئيس جمهور لمپن- پاسدارش در بغداد با سئوال
يك خبرنگار در مورد مجاهدين مواجه ميشود ميگويد: ”مگر آنها هنوز هستند؟!”،
از طرف ديگر در رسانه هاي حكومتي و اجاره اي و دكانهاي اينترنتي به لجن
پراكني عليه مقاومت و رهبر آن ميپردازد تا به زعم خود در فضاي آشفته يي كه
ميسازد، بشكه از ياد همه برود.
براي نمونه ميتوانيد به يكي از دكه هاي اينترنتي وزارت قتل و جنايت رژيم
مثل ”آخوند ديدبان” مراجعه كنيد و ببينيد كه بعنوان مثال چگونه بعد از پخش
پيام كوبندة نوروزي رهبر مقاومت براي نيروهاي انقلاب دمكراتيك و اعلام سال
تعيين تكليف اين رژيم سفاك، ولي فقيه با سراسيمگي يكي از چرخ طياره هاي
اطلاعاتي اش را فرستاد تا يك فرغون از عبارتهاي كهنه و رنگ باخته نظير
”تشكيلات به گل نشسته. . .شكست استراتژيك. . .به درگاه اولمرت دخيل بستن. .
. دروغگويي به نيروهاي دربند و محصور در اردوگاه اشرف. . .اتكاء به تجاوز
نظامي صدام. . .انتظارگشايش از جانب بيگانه . . .غيبت 5 ساله. . .استراتژي
نشستن به هواي فرج. . .” را از ته انبار مصالح لجن پراكني وزارت بدنام به
كنار دكان كذايي بياورد و با بيل آنها را روي يك صفحة وب پخش كند، و با
اينكار، حال و روز ولي فقيه و نظام پا به گورش را در فاز فروپاشي و بعد از
اعلام سال تعيين تكليف توسط رهبر مقاومت به صورت رنگي و پانوراما در انظار
بينندگان اينترنت به نمايش بگذارد. و ناخودآگاه، همة حرفها و تحليل هاي
مقاومت را تأييد كند و رهبر و سازمان پيشتاز آنرا با فحاشي هاي هيستريك خود
غرق در افتخار و سربلندي سازد، زيرا ”ما از حملات آخوندها و پاسداران و
مأموران بدنام اطلاعاتشان به خود ميباليم و به آن افتخار ميكنيم. هيهات و
دور باد روزي كه اين رژيم و ارگانها و مأموران آن به يك مجاهد خلق يا عضو
مقاومت،كلمه يا سخني غير از ناسزا يا كلمه يي نرم و رفيقانه يا تشويق آميز
بگويند. هرچه ناسزاتر و شديدتر و تند و تيزتر بگويند، نشان ميدهد كه ما به
عهد خود با خدا و خلق وفا كرده ايم.” (5). بگذريم كه خورشيد واقعيت مسعود
رجوي بعنوان مردمي ترين، فداكارترين، متعهدترين و هوشيارترين رهبر سياسي كه
اين آب و خاك به خود ديده براي مردم ايران و منطقه درخشان تر از آن است كه
بتوان آنرا با بخارهاي تيرة برخاسته از لجنزار متعفن ولي فقيه پنهان كرد،
چه برسد به دستهاي كثيف يك مزدوز اجاره اي كه با انگيزة پركردن چكليست
مزدوري و تضمين مستمري دست به چنين سمپاشي هايي ميزند.
سرتان را بيش از اين درد نياورم كه از اين بازيهاي ولي فقيه در زير بشكه
فراوان ميتوان شمرد. لابد ميپرسيد كه بالاخره چه ميشود؟ آيا او ميتواند
براي هميشه به اين بازيها ادامه دهد؟ مگر ميشود كه رژيم تا به ابد پاره
پاره شود؟ آيا روزي نميرسد كه تكه هايش آنقدر ريز شود كه ديگر محو شود؟ اگر
چرخ طياره هاي رژيم اينطور يكي بعد از ديگري پس بيافتند كه در اين روزها مي
افتند، آيا ديگر كسي براي ولي فقيه باقي خواهد ماند تا به بازيهاي احمقانه
اش ادامه دهد؟ آنچه كه مسلم است اين است كه ولي فقيه بايد از روزي بترسد كه
بشكه ها برداشته ميشوند. در آنروز قطعاً با صحنه اي مواجه خواهد شد كه هر
شب كابوسش را ميبيند.
ب. فراهاني
ارديبهشت 1387
پاورقي ها:
(1) البته در مثل مناقشه نيست، و نياز به توضيح ندارد كه بين آن هنرمندان
بزرگ كه با خلاقيت و آثار بي نظيرشان براي ساليان سال دلها و خانه هاي
ميليونها انسان را در سراسر جهان غرق خنده و شادي كردند، با آخوندهاي سفاك
و ضدبشر كه خون مردم را به شيشه ميكنند، درد و بدبختي مي پراكنند و هرجا كه
ميروند جز مرگ و سيه روزي چيزي به ارمغان نميبرند فاصله از زمين تا آسمان
است، و در اينجا تنها براي بارز كردن بعضي از وجوه مسخره و تناقضات كشندة
رژيم آخوندي, از خلاقيت آنها كمك گرفته شده است.
(2) يكي از نمايندگان مجلس ارتجاع بنام شجاع پوريان در رابطه با اينکه چرا
احمدي نژاد به چنين نامه نگاريهايي با حداد عادل دست ميزند گفت: ”چون دولت
نهم با ناکامي هاي جدي مواجه شده و در زمينه اقتصادي هم دچار آشفتگي هست و
مردم هم به دولت نهم بدبين شده اند, دولت به دنبال فرافکني، مقصر و شريک
جرم در ناکامي هايش است و اين مدل نامه نگاري ها هم نوعي فرار به جلو است”.
(3) گفتگوي آخوند جلاد مصطفي پورمحمدي با خبرنگاران در ستاد انتخابات وزارت
كشور در روز 6 ارديبهشت.
(4) سخنراني پاسدار احمدي نژاد در همدان در روز چهارم ارديبهشت.
(5) از پيام نوروزي رهبر مقاومت به جوانان و نيروهاي انقلاب دموكراتيك مردم
ايران در فروردين 1387. |
|