از سایت ایران نبرد                      www.iran-nabard.com

 

رژیم بی پرنسیپ ولایت فقیه
جعفر پویه

منبع:  نبرد خلق، شماره 274، یکشنبه اول اردیبهشت 1387 (20 آوریل 2008)
کشتی به گِل نشسته رژیم جمهوری اسلامی را سیاست یکدست سازی خامنه ای نیز چاره ساز نشد. آنانی که در مراکز مطالعاتی رژیم پروژه های مهندسی شده را برای عبور از وضعیت بسیار دشوار کنونی طراحی می کنند، پس از ناکامی پروژه اصلاحات و بی حاصل بودن روکش مدرنیته بر رژیمی پوسیده و قرون وسطایی، فکر کردند با یک کاسه کردن همه داشته های رژیم قادر خواهند بود تا در برابر امواج خروشان اعتراضات مردمی مقاومت کنند. همچنین اینگونه فکر کرده اند که در برابر جهانی که می رود تا با پروژه‌ای بزرگ سیاستهای خود را یکدست کند. تنها یک سیاست یکپارچه خواهد توانست آنان را در مقابل حریفی قدر توانا جلوه دهد. اما زمان زیادی نگذشت که ثابت شد نه تنها در مقابل جهانی که با همه امکانات به سوی یکپارچگی می رود نمی توانند ایستادگی کنند، بلکه از عهده بر آوردن نیازهای حداقلی مردم ایران نیز بر نمی آیند تا بتوانند حداقل اگر از مشروعیت خارجی برخوردار نیستند، لا اقل با دلارهای نفتی و سرکوب بی مهابا داخل را کمی ساکت کنند. وابسته بودن این دوعامل به یکدیگر و یا حداقل تاثیر پذیری آنان از یکدیگر چیزی نیست که نیازمند توضیح باشد. هر تازه کار عالم سیاست نیز می داند که دولت های در قدرت در جهان کنونی اگر چیزی بنام تامین امنیت را دستور کار خود دارند باید سیاست تنش زدایی را روی میز کار خود قرار دهند. این تنش زدایی حداقل کاری که می تواند برای آنها انجام دهد، تامین نیازهای اقتصادی و رونق بازارهای داخلی و خارجی آنهاست. این بازارها هستند که موقعیت اقتصادی هر مبادله گری را با توجه به حجم تولید و مصرف آنها، تعریف می کند و جایی بایسته را برای آنها در اقتصاد جهانی در نظر می گیرد. در سیاست های پولی جهانی نیز مراکز تصمیم سازی با توجه به گردش مالی هر کشور و توان بکار گیری و یا هزینه کردن آنها وضعیتشان را در دستور قرار می دهند تا در تامین امنیت سرمایه بکار گرفته شده در آن منطقه تلاش کنند و یا برنامه های مورد نیاز را به مجریان سیاست گوشزد نمایند.
اما رژیم جمهوری اسلامی برخلاف عرف سیاست سازی در پهنه امروزه جهان، نه تنها به جانب تنش زدایی میل نمی کند بلکه سیاست تنش هرچه بیشتر را در دستور کار خود دارد. آنها فکر می کنند تنها در موقعیت بلبشو و پر هرج و مرج امکان زیست شان فراهم می شود و با توجه با سیاست استراتژیک خود که صدور انقلاب اسلامی است، می توانند با تکثیر خود همچون نیروی فشاری بر جامعه جهانی عمل کند و با قلدری سیاست خود را به پیش برد. یک نگاه سردستی به این سیاست و جمعبندی حداقلی آن نشان می دهد، اگرچه در کوتاه مدت این سیاست توانسته با جلب توجه مردمی که درگیر بحرانهای سیاسی و یا اقتصادی هستند خوش بدرخشد و پر سروصدا مورد استقبال قرار گیرد. اما با ادامه کار کم کم دم خروس فریب پیدا شده و مردمی که به دنبال جریانهای یک شبه سبز شده روان بودند راه خود را کج کرده و با جداسازی حساب خود از آنان، عاملان این سیاستها را ناکام گذاشته اند. در ادامه این جریانات مانده اند و سابقه ای که اسباب دست آنهاست برای میدان داری. اما واقعیت اینست که عمر آنها همان چند روز بوده و امروزه آنها از کیسه ای می خورند که برای امروز خود اندوخته اند. یعنی به چیزی دست می اندازند و درباره موضوعی سخن می گویند و موقعیتی را به رخ می کشند که دیگر وجود ندارد و زمان آن سپری شده است. اما این سیاست تنش زا یک کار دیگر هم می کند. پادوها و جریانات وابسته را با پیش صحنه راندن و هزینه کردن آنها تا آخرین قطره سعی می کنند تا بیشترین بهره را از آنها ببرند. عوض شدن عناصر و رهبران جریانات وابسته، موازی سازی در مقامات بالای آنها و یا تشکلاتی موازی با آنها را بکار گرفتن و سعی در ساختن یک رقابت داخلی در آنها برای برخورداری از نعمات اینگونه پادویی هاست که با بذل و بخشش از کیسه مردم ایران و از محل غارت ثروت ملی آنها بدست آمده است.
در فلسطین حماس بعنوان ضربه گیر و سنگر مقدم رژیم در تقابل با اسرائیل عمل می کند. این جریان با همه اختلافات ایدئولوژیکی که با رژیم دارد به دلیل بهره بری از دلارهای باد آورده و سیاست سازی موفق از طرف فرماندهان رده بالای اطلاعاتی و سپاه که امر مشاوره و یا دستور سازی را برای آنها بعهده دارند. در همسایگی اسرائیل و زیر گوش آن به درگیری و تنش می پردازند. بستن راه هرگونه آرامش و دخالت در مواقع ضروری برای افروختن آتش بحران جهت بی ثبات کردن منطقه وظیفه ای است که آنها بعهده دارند.
مشابه همین موقعیت را با اندکی تفاوت جریان وابسته به مقتدا صدر در عراق بعهده دارد. این جریان همچون نیروی فشار وظیفه خود را بخوبی انجام می دهد. زیرا در مواقع ضروری به میدان می آید و با افروختن جنگ و درگیری و بالا بردن شعله تنش در داخل عراق به عنوان بازوی اجرایی مراکز سیاست سازی رژیم برای تنش عمل می کند. در حالی در عراق مجلس اعلای وابسته به حکیم و احزابی که وابسته به نوری مالکی و ابراهیم جعفری هستند، نقشی استراتژیک بعهده دارند. اما مقتدا صدر و ارتش مهدی او نیروی فشاری هستند که همچون سمبه یک پمپ تنش عمل می کنند و پر بعید نیست که در موقعیتی ضروری بکلی مورد معامله واقع شوند. اما تا موقعی که کاربرد دارند مورد توجه واقع می شوند و از حمایت های مادی و معنوی علنی و مخفی برخوردار هستند.
جریانات دیگری در کشورهای به ظاهر مترقی در اروپا و آمریکای جنوبی و حتا در ایالات متحده بخشی از پشت جبهه رژیم هستند. بدون توجه به تابلوی این جریانات و ظاهر فریبنده ای که آنها دارند، در عمل چیزی هستند همچون مقتدا صدر با شکل و شمایلی دیگر. این مقتداهای اطو کشیده و برخوردار از دلارهای باد آورده از یک جهت لابی های رژیم را سامان می دهند و تلاش می کنند تا به هر شیوه ممکن آنها را سازمان داده و جا بیندازند و از جانب دیگر با رسوخ در سازمانهای ضد جنگ و جبهه های مترقی همچون جریانات ضد جهانی سازی با زیرکی سیاستهای رژیم را لانسه کرده و غیر مستقیم منافع آنرا تامین کنند. برگرداندن جهت اعتراضات به جانبگی که سیاستهای ضد انسانی رژیمهای مستبد و دیکتاتور را لاپوشانی کند یکی از وظایف این جریانات است. هرچند تا کنون با هشیاری نیروهای مترقی ایرانی لابیست های رژیم و پادوهای دست چندم و اطو کشیده آن چندان موفق نبوده اند. اما گاهگاهی مشاهده شده است که آنها توانسته اند با فریب و حیله مواضع ضد انسانی خود را جا انداخته و موفق شوند برای مدتی سیاستهای رژیم را به پیش برند.
اما با همه اینها اگر رژیم نتواند در داخل موفق شود، راه به جایی نخواهد برد. زیرا اگر لابی های آن بتوانند بیشترین قدرت را هم در بین سیاست مداران غربی داشته باشند، وقتیکه مردم ایران نپذیرند که گردن به سیاست های رژیم بگذارند همه این نقشه ها نقش بر آب خواهد شد و رنج کشیدگان عرصه دریوزگی عِرض خود برده و بی آبرو تر خواهند شد. هرچند بعید است چیزی بعنوان آبرو برای آنها ارزش داشته باشد.
احمدی نژاد که به قطب این جماعت تبدیل شده و آوازه مبارزه جویی و عربده کشی اش شرق تا غرب را درنوردیده است. همچون طبل غازی میان تهی و پربانگ است. او که مشروعیت خود را از ولی فقیه می گیرد و مورد اعتماد او نیز است. با تکیه به این اعتبار دست به مانورهایی می زند که بسیاری را متعجب می کند. ظاهر قضیه بر مبارزه جویی است. میدان داری برای امام زمان می کند و سعی در مهیا کردن زمینه ظهور. اما واقعیت این است که او برای بقای رژیم ولات فقیهی خود هرگونه کاری که لازم باشد را انجام می دهد. ارتباط های نهانی با نمایندگان آمریکا که شیطان بزرگ است، مذاکراتی که تنها جزئی از آن از پرده برون افتاده است. فرستادن نماینده و هیات به عراق برای مذاکره و تقلا و تلاش برای برون رفت از وضعیتی که او و رژیمش گرفتار آن شده اند. اما اشکال کار او و ولی نعمتش در این است که فکر می کنند که برگزیده هستند و این اعمال تنها از آنها بر می آید. پیدا کردن هاله نور و اراجیفی که هر آدم عاقلی را به تعجب می اندازد از اینجا ناشی می شود. این کشف های عجیب نشان از خود شیفتگی احمدی نژاد است که انگار ماموریتی الهی دارد، بنابراین هیچ کسی را به رسمیت نمی شناسد و حاضر به مشاوره و همفکری با دیگران نیست. از این روی هیچ صدای معترضی و یا نقدی را در مجموعه خود نمی پذیرد و حاضر به شنیدن هیچ کدام از اطرافیان خود نیست. او همچون شاه اسماعیل صفوی ماموریتی الهی برای خویش قایل است و دایره عمل خود را از مرزهای کشور بیرون نهاده و برای مدیریت جهان خود را آماده می کند. بعید نیست که اگر او را به حال خود بگذارند، همین روزها اعلام کند که خودش امام زمان است و ...
این پهلوان پنبه عرصه ولایت خامنه ای یک تنه سعی دارد که همه کارها را انجام دهد. به همین دلیل نه تنها از انجام هیچکدام از آنها برنمی آید بلکه بنیان اقتصادی و صنعتی کشور را بکلی از هم گسسته است و با سیاستهای بکلی غلط خود بحرانی پولی را باعث شده و می رود تا کشور از نظر اقتصادی کاملن فرو بپاشد. فرستاده های او برای مذاکره ناموفق به سوی او باز می گردند و او بناچار مجبور به خط و نشان می شود. این عربده جویی ها که از ناموفق بودن او سرچشمه می گیرد، شروعی می شود برای سیر صعودی بحرانها و تلنبار شدن آنها بر روی یکدیگر. پایوران رژیم که بیرون از دایره دولت او نظاره گر اعمال دولت و گماشتگان امنیتی – نظامی او هستند. از ترس اینکه همه چیز از دست برود شروع به انتقاد می کنند. بعضی از وزرای دولت نیز که خود را سیاستمدار و برنامه ریز وزارتخانه محل کار خود می دانند از دخالت های او بجان آمده یا استعفا می دهند و یا به دلیل اعتراض و انتقاد از دایره دولت اخراج می شوند. این مقدمه ای است برای درگیری شدید بین باندهای داخلی رژیم. کار بجایی رسیده است که هادی غفاری، کسی که به دلیل سو استفاده از موقعیت های سیاسی اش به کنار گود رانده شده بود. با ادبیات چاله میدانی بار دیگر به میدان می آید و بی رودربایستی می گوید که بسیاری از پایوران کنونی انگشت کوچیکه او نیز نمی شوند. او سر خود را در این بازار مکاره بی کلاه می بیند و برای چپاول بار دیگر دورخیز برداشته است. این جنایتکار حرفه ای که دستش بخون بسیاری آلوده است، پس از سالها در محاق بودن موقعیت را مناسب دیده و بار دیگر سعی دارد تا میدان دار تعزیه احمدی نژادی – خامنه ای شود. باید اوضاع بگونه‌ای باشد که هادی غفاری موقعیت را برای از انزوا در آمدن مناسب دیده است. این آن موقعیتی است که احمدی نژاد و علی خامنه ای آفریده اند.
سخنرانی های پر سوز و گداز نمایندگان کنار گذاشته شده و تازه منتقد شده نیز دیگر نمونه قابل اتکاست. از اعلمی تا قدرت علیخانی زبان به انتقاد باز کرده اند و نه احمدی نژاد بلکه راس تیرک را نشانه رفته اند. هرچند کسانی در شورای نگهبان را مقصر این وضعیت می دانند اما ناگفته پیداست که در پشت این اشارات بیت رهبری و علی خامنه ای مقصد است. این انتقادات در چنین موقعیتی که باند امنیتی – نظامی معرکه گردان میدان است به معنی نشانه رفتن مسبب این وضعیت است.
چند پاره شدن باندهای به ظاهر منسجم و شکل گیری دسته بندی های جدید نشان می دهد که در موقعیت جدید بسیاری سعی دارند تا حساب خود را از مجریان تازه از راه رسیده جدا کنند. آنها بدون اینکه فکر کنند که خود آنها مسبب وضعیت پیش آمده هستند با حیله های آخوندی سعی می کنند تا گلیم خود را از آب بیرون بکشند و خود را منتقد اوضاع جلوه دهند. هرچند هراس و واهمه همه آنها از این است که کار به جایی رسد که با هیچ نیرویی نتوانند جلوی برآمدن امواج اعتراضات مردمی که می رود تا خود را در اشکال جدیدی بروز دهد بگیرند. این بعید نیست که آنها سعی کنند تا اپوزیسیونی در داخل رژیم شکل دهند و با توجه به نیروهایی که به بیرون درز می دهند برای خود مدافعانی در بیرون از مرزها دست و پا کنند. نورالدین پیر موذن از دل مجلس رژیم به آمریکا می رود و یک شبه منتقد اوضاعی می شود که تا دیروز خود یکی از پایوران آن بود. او به باندی تعلق دارد که سی سال گذشته مسبب بسیاری از جنایات و دزدی ها و قتل و غارتها بوده است. جا خوش کردن او در کعبه قدرت جهانی نمی تواند بی دلیل باشد. هرچند باندهای دیگر هم از قبل آنجا جاهایی را برای خود رزرو کرده و افرادی کارآمد را برای ارتباط جاسازی کرده اند. اگر پیر موذن به آمریکا می رود و هوس بازگشت ندارد اما امیر احمدی لابیست کارکشته و شناخته شده به دعوت دارو دسته نظامی – امنیتی از آمریکا به تهران می رود و باز می گردد. او می گوید اگر جاده بیرون آمدن از رژیم تقریبن یک طرفه است، اما راه ارتباط از بیرون با داخل دو طرفه است. کاری که امیر احمدی می تواند آنرا انجام دهد. جالب اینکه او نیاز پیدا نمی کند که مجبور بشود بگوید مادرش بیمار بود و برای عیادت او رفته است. رودربایستی را کنار می گذارد و بی پرده می گوید که به دعوت احمدی نژاد به ایران رفته است. رفته که چه کند؟ کاری که فرستادگان احمدی نژاد در عراق موفق به انجام آن نشدند را به سرانجام برسانند، یا امر دیگری در پیش است. هرچه است که از نظر بسیاری امر خیر است!
به هرحال یک برخورد دوگانه در اینجا رخ می نماید، آنانی که از رژیم به بیرون می آیند از آخر عاقبتی که در انتظار باندها ست ترسانند. اما آنانی که از بیرون به داخل می روند همه تلاش خود را بکار می گیرند تا رژیم را سرپا نگه دارند و از سقوط آن جلوگیری کنند. یعنی بین آنچه پیرموذن می کند با آنچه امیراحمدی فاصله‌ی بسیاری است.
اما همه این تقلا و تلاشها تنها برای فرار از اتفاقی است که خواهد افتاد. زمینی که شخم خورده و بذر ظلم و ستم و جور در آن کاشته شده، اکنون باید درو شود. آنانی باد کاشته اند اکنون دروگر طوفان خواهند بود. کاسه صبری که لبریز شده می رود تا سر ریز شود. این موقعیت توسط امیراحمدی ها مهار شدنی نیست. زیرا بنای رژیم بر پیش گرفتن سیاستی نیست که امثال او پیشنهاد می دهد.
اگر یک وجه این بحران، تورم پولی، ورشکستگی اقتصادی و بن بست در روابط بین الملل است. وجه دیگر آن رو در رویی با مردمی است حاضر نیستند دیگر اوباش ولایت فقیه را تحمل کنند و با ضرب چماق انصار و حزب الهی ها به خانه بروند. کارد به استخوان رسیده و فریاد خرد شدن استخوان های مردم در زیر بار فشارهای اقتصادی به گوش می رسد. این فشارها اندازه دارد و تا حدی که باشد قابل مهار است. از حد که گذشت که دیگر هیچ قدرتی توان مهار آنرا نخواهد داشت. اگر غیر این بود هیچ انقلابی در جهان به وقوع نمی پیوست و همه رژیمهای ستگر و سرکوبگر راه حلی برای برون رفتن از وضعیت پیش آمده پیدا می کردند.
تلاش احمدی نژاد و باند امنیتی نظامی به رهبری علی خامنه ای راه به جایی نخواهد برد. بسیاری از سیاستمداران و کهنه کاران رژیم به آن اعتراف می کنند. وضعیت به گونه ای است که یا باید تجدید نظری کلی در همه ارکان رژیم صورت گیرد و یا برای روزهایی سخت کمربندها را سفت کنند. امکان تجدید نظر با وجود برگزیدگانی چون احمدی نژاد که از طرف ولی فقیه رژیم نیز شارژ می شود وجود ندارد. اینرا در گذشته بدون برگزیدگان نیز امتحان کرده اند. راه چاره تنها صدور بحران است. نظامی های رژیم با صداهای مختلف و به شیوه های گوناگون با نمایش و بی نمایش قدرت و توان نظامی خود را به رخ می کشند. همه توان خود را برای دسترسی به بمب اتمی بکار می گیرند. این کار برای آنها دو خاصیت دارد، با بحران برآمده از آن خود را زنده نگه می دارند و در صورت دست یابی به آن می توانند بعنوان گردنه بگیر منطقه به باج خواهی بپردازند.
اما برای اینکار نیز بسیار دیر شده است. زیرا همه تمهیدات از قبل پیش بینی شده و نیروهای بازدارنده رژیم در منطقه توان و قدرت عملیاتی خود را نمایانده است. با بازیهای متفاوت حریف آنها را محک زده و قدرت شان را اندازه گیری کرده است. در صورت یک رویارویی که رژیم فکر می کند برای بیرون رفتن از وضعیت کنونی به آن نیاز دارد. منطقه همچون بشکه باروتی منفجر خواهد شد. یعنی آن اتفاقی که در عراق کنونی شاهدیم به همه منطقه تسری پیدا می کند و در هیچ جا سنگ روی سنگ بند نخواهد بود.
برای پیشگیری از این وضعیت تنها یک راه وجود دارد. تقویت جنبش مردم ایران و سرعت دادن به پروسه ای که آنان با رژیم تعیین تکلیف کنند. والا بهایی که منطقه برای برآمدن بحران توسط رژیم خواهد پرداخت بسیار سنگین خواهد بود. و مردم ایران وضعیتی را شاهد خواهند بود که حتا از هولناکترین کابوسها هم وحشتناکتر است. به عربده جویی های رهبران و سردسته های در انتظار جنگ بیشتر توجه کنید، آنان سودای نابودی و محو یکدیگر را در سر دارند. با این نابودی و محو چه کسانی همراه خواهند بود؟ چه تعداد انسان بیگناه؟