|
از زير عبا
زهير ذاكري
فروردين 1387
چند
روز از هفتمين ”گلريزان” همياري با سيماي آزادي گذشت. اما گويا اين ”گلها”
خارهايي هم داشت و تعدادي از اين خارها به بدجايي از تن برخيها فرو رفته
است. بدتر اينكه اين بار اين برنامه با يك بدبختي ديگر نظام هم مصادف شده و
همين روزها آمار مشاركت در انتخابات از اينجا و آنجا درز ميكند. يك مديركل
سابق در وزارت ”گمنام”، دق دليش را خالي كرده و گفته كه نماينده اول تهران
فقط 13درصد آرا را آورده است و در سال ”نوآوري” بدجوري اوقات اولياي امور،
و بخصوص وزير”گمنام” را كه از قضا در همين رابطه وظايفي نيز بر عهده دارد
تلخ كرده است.
از آنجا كه ممكن است به كلّة برخي ناظران خطوركند آنهايي كه روز و شب 18
فروردين، به مدت 12 ساعت، 18 خط تلفن كفاف پاسخگويي به تماسها و كمكهايشان
در برنامه همياري را نمي داد, از ميان اين 87 در صد بقيه باشند، ضروري است
تا دير نشده و نتيجه گيري هاي بعدي رديف نشده است، چاره يي انديشيد.
البته اقداماتي از قبل و در اين راستا پيش بيني شده بود و ”سربازان گمنام”
آماده بودند تا بعنوان ”امت هميشه در صحنه” در برنامه حضور بهم برسانند،
اما از بخت بد بعد از 2 تماس اول ”گمنام” ها با برنامه، كار بيخ پيدا كرد و
هركس بعد از آن براي همياري تماس گرفت، يك چيزي هم روي كمك اوليه اش گذاشت
و چند كلمه هم بار ”گمنام” ها كرد و كار، حكم تف سربالابه ريش پيدا كرد. از
اينرو ظاهراً بخشنامه شد كه ”برادران” پول تلفن شان را نگه دارند، كه ريش
مقام عظمي ديگر جاي خشك ندارد.
شايد هم بهتر بود آن ”عزيزان گمنام”، بخت خودشان را در وبلاگ ها و وب سايت
هاي زنجيره يي آزمايش مي كردند. آخر در مكالمه زنده تلفني حرف مفت زياد
نميشود زد و حق آدم را كف دستش ميگذارند. اما برعكس ميتواني اسم خودت يا هر
كلمة بي صاحب ديگري را ”پينگش” كني و يك ”دات كام” هم جلويش بگذاري، و به
بركت چند دلار ناقابل از طرف ”حاجي”، گلوي خودت را در افشاگري عليه ”فرقة
ضاله” پاره كني. البته بگذريم كه كسي پيدا نميشود بگويد «عمو خرت به چند. .
.»
يك نمونه استاندارد از اين دست، وبلاگ ”حسن زبل” (مخفف زباله) است، كه چند
سال است مشغول پرداختن كفارة ”گناهان” صاحبش بابت همراهي چندين و چندسالة
احتمالا ”اجباري و ناآگاهانه” با همين ”فرقه” است (هرچند كه در زمان حضور
در ”فرقه” هم تهديدي براي همكاران امروزيش نبوده و چند شاهد عيني گريز او
از صحنه نبرد را گواهي كرده اند). بهرحال قيمت انتقال به اروپا با هواپيماي
وزارتي و خرج علوفه مصرفي روز را بايد از جايي تأمين كرد.
بهر صورت براي بهزاد خان عليشاهي، ”جداشدة” سابق و ”گمنام” لاحق، وقت كار
است. سال كه سال خطرناكي است، ”كاغذ پارة” سوم شوراي امنيت، مشاركت 13 يا 5
درصدي در انتخابات، ورود ”برادران” سپاه قدس به ليست ناخوشايند تروريستي،
خيز ”فرقه” براي خروج از همان ليست و چندين و چند مصيبت ديگر، از جمله روند
بي دنده و ترمز ريزش ”خودي ها” جان مقام عظمي را به لبش رسانده است.
اين مسائل، خارهاي ”گلريزان” همياري را خيلي دردناك ميكند، و در مجموع باعث
ميشود مقالة ”توجيه منابع مالي با يك شوي تلويزيوني” توسط عليشاهي قلمي
شود.
البته يك ”سرباز گمنام” فرنگي نيم سوز، از نوع انگليسي يا فرانسوي، مانند
ان سينگلتون يا شوالرياس براي نوشتن اين مقاله ”معتبر” تر از يك ”گمنام”
وطني تمام سوز است. اما يكي از مشكلات همين روزهاي وزير اطلاعات، جزغاله
شدن همين مأموران ”مِيد اين يوروپ” در دادگاه پاريس است. بهرحال اينبار
چيزي بيشتر از ”حسن زباله” ته كشكول وزير مربوطه پيدا نميشود.
موضوعي كه بايد طرح شود اما، اين است كه كل اين برنامة همياري، ساختة دست
مجاهدين است و ميخواهند نشان بدهند كه هزينه شان از جانب هواداران تأمين
ميشود. البته چون اتحاد شوروي و رژيم سابق عراق ديگر موضوعيت ندارند و
شياطين بزرگ و كوچك هم قرارگاه”فرقه” را بمباران كرده و اسم آنها را از
ليست تروريستي خارج نميكنند، فعلا نميتوان مشخص كرد كه منبع مالي آنها
كجاست.
البته پيش بردن اين ”افشاگري” و برملا كردن اين راز بزرگ! نياز به شاهد و
سند و مدرك هم دارد. براي همين گفته هاي يك دوست گمنام، يك هوادار بي نام و
دو نقل قول ناشيانه از جانب مسئولين ”فرقه” (كه البته شيوه خبردارشدن
”زباله” از آن سرّي است) روي ميز گذاشته ميشود. برخي جملات از تماسهاي
برنامه هم با تغييرات ”مناسب” (و البته مجاز در قوانين ژورناليسم وزارتي)
در تأييد اين مطلب تنظيم شده است. اما آس اين ”افشاگري” آنجاست كه دست
”فرقه” را رو كرده و گفته اين چند صد تماس كه با برنامه گرفته شده، تماما
توسط افراد مستقر در اشرف و به كمك نرم افزارهاي تغيير صدا (جل الخالق)
انجام شده است!. البته توضيح نداده كه ”فرقه” اينهمه نفر را در قرارگاهي که
به گفته خودش ”در حال اضمحلال” و پر از ”اعضاي ناراضي” روي دست مانده است,
از کجا آورده است؟
حالا اگر كسي از او بپرسد كه آخر، مگر ميشود آنهمه احساس و عواطف انساني را
هم با نرم افزار توليد كرد، بنده بجاي ايشان جواب ميدهم كه اين يك سوال
اشتباه از شخص اشتباه است.
اولا بقول معروف دروغ كه حناق نيست گلوي آدم را بگيرد، ثانيا حيطه اين سوال
موجودات ذي حيات و داراي خصايص ويژة انساني است و انتظار جواب درست به آن
از موجودي كه سالهاست از اين دايره خارج شده، خطاي محض است.
گلستان سعدي توصيف نسبتاً كاملي از چنين پديده يي دارد: ”. . . هرزه گردي
بي نماز، هواپرست، هوسباز که روزها به شب آرد در بند شهوت و شبها روز کند
در خواب غفلت و بخورد هرچه در ميان آيد و بگويد هرچه بر زبان آيد، رند است
وگر در عباست.”
ميتوان اضافه كرد كه ”. . . وگر زير عباست.”
زهير ذاكري
فروردين 1387
|