|
|
”همسنگري ايرانيان در جنگ با ملاها”
مسعود دوستي
فرهنگ و تمدن ايران كه جانمايه هستي و وجودي هر ايراني است, با هر مليتي در
اين زيباترين وطن, يكي از برگزيده ترين تمدنهاي تاريخ بشري است, كه با دانش
و معرفت انساني شناخته ميشود.
پايه هاي اين تمدن بر انديشه و خرد, دانش و دانايي, فرهنگ و هنر داد و
دادخواهي, برابري, پرستاري و غمخواري, عشق و دلدادگي و ...خلاصه هر آنچه كه
انساني است استوار است.
در دامان بهاري اوست كه گلزار انديشه شكوفان و ستايش از زيبائيها و پرهيز و
دوري از جهل و زشتيها, جاودان ميگردد.
بي سبب نيست كه بدرستي مي گويند: فرهنگ ايراني, بستر و دامان انسان پروري
مي باشد.
اين فرهنگ و تمدن غني, پيچيده و بهم پيوسته , درطول حيات چند هزار ساله
خود, دورانهاي شكوفائي, خيره كننده و تماشائي, پريشاني, برهنگي سخت به زير
حجاب ماندگي را داشته(است)
و در اتش قهر جهالت تا مرز نابودي كامل را پشت سر نهاده است, اما چون در
دامانش نبوغ ايراني شكل گرفته و پروانده شده بود, ققنوس وار دوباره از دل (
ميان) خاكستر روئيده و شكفته و سر افراز سر بر آورده است. راه تعقل گشوده,
در حيات روحي و معنوي اسلام نقش بسيار مهم و بارزي ايفا كرده و بر بي
فرهنگي هاي مهاجمان بيگانه ( تركان و مغولان ) و تاتارها ... نيز فائق آمده
و به آنها رنگ و بوي ايراني داده است. از محدوده مرزهاي خود فراتر رفته و
اثرات مثبت و شايان توجهي در غنا بخشيدن بر ديگر فرهنگها و تمدن هاي بشري
گذارده است.
نظرچند استاد محقق و ايران و اسلام شناس بزرگ معاصردراين باره: لوئي
ماسينيون : ( استاد دو موسسه علمي فرانسه (گل ژدوفرانس و سوربن كه تا پايان
عمر به تحقيقات دو عرفان, تشيع, حلاج و سلمان فارسي و آل علي پرداخته است)
اسلام ايراني , اولين بار توسط او عنوان شد آن را معلول و ماحصل قبول پر
شور عقيده جديد آسماني در محيطي آكنده از فرهنگ و تمدني كهن مي شمرد.
محيطي كه در پرتو ايمان و اعتقاد جديد خود عالم شهود را از درون منشوري
پرتو گرفته از اساطير باستاني خود نظاره ميكند, كه آن را در مجموعه دنياي
اسلام متمايز ساخته و در موضعي خاص قرار ميدهد.
همكار و جانشين او دانشمند فقيد هانري كربن در كتاب فلسفه اسلام ايراني, در
جلد اول, مذهب شيعه را بارزترين نشانه تمدن ايراني خوانده است و ايران را
به شايستگي, ميهن بزرگترين فيلسوفان و عارفان اسلام دانسته است كه تاملات
روحي و عرفاني ايراني و پيوستگي و استمرار تفكر فلسفي و وجدان ديني ايران
پيش از اسلام با دين اسلام را داراست كه در آن يك حركت پر قدرت روحي, ناشي
از يك انقلاب بي مانند فكري است با مهارت و استعدادي كه توانسته است فلسفه
خاصي در جهان پي افكند كه در آن پژوهشها با يك ارزشيابيهاي تفكر فلسفي,
آنچنان با تاملات روحي و تجارب عرفاني در هم آميخته است كه هر يك در نتيجه
اين پيوند, تشخصي ويژه و معنا و مفهومي غني تر يافته اند. او ضمن اظهار
تاسف از اينكه جاي اين فلسفه ايران اسلامي تاكنون در تاريخ فلسفه غرب خالي
مانده است. وجود همين خلاء باعث شده كه شناخت غرب از انسان ناقص و ناتمام
باشد.
جورج سارتن مورخ نامدار, استاد دانشگاه هاروارد اينگونه در باره تمدن ايران
مي گويد: براي اعراب فتح ايران از همه مهمتر و با نتيجه تر بود, چون فاتحان
كه مردمي دلير اما بي فرهنگ بودند با تمدني عميق و عالي يعني تمدن ايراني
آشنا شدند, از اين تمدن تاكنون سخني نگفته ام , زيرا كه انصاف را با رعايت
ايجاز حق خدمتي را كه تمدن ايراني به جهان كرده است, نمي توان ادا كرد و
ذكر تاريخهاي دقيق اگر غير ممكن نباشد بسيار دشوار است.....
جان كلام آنكه, تمدن اسلامي نتيجه پيوند جوانه نيرومند عرب بر روي پايه
برومند تمدن ايراني بود و راز نيرومندي عجيب و تحول ملكات و فضائل آن در
همين مطلب نهفته است.
اولين منشور حقوق بشر از آن مدنيت ايراني است و در آن زن با مشخصه پاكدامني
و شهامت و ايثار, مادر, افريدگار و غمخوار, از حقوق مساوي با مردان
برخوردار است. از سوي ديگر, غناي ادبي و مفاهيم و معاني نهفته در اين فرهنگ
, نشانه عظمت اين فرهنگ و تمدن انساني است.
پدران اديب و فرزانه, روحاني و حكيم اين فرهنگ و سر زمين جاويد, بخاطر
تاثير پذيري بيشتر كلام موزون, بر اذهان در بستري از ديروز تا هنوز را در
نورديده اندو به كنكاش و كاوش و چالش كشيده اند, چرائي هاي بي جواب, و حيرت
برانگيز تا فراسوي زمان مطرح نموده و بيداري آفريده اند(خيام)
استاد سخن و شاعر نامدار سعدي, پند گهربارش, بني آدم اعضاي يكديگرند كه در
آفرينش زيك گوهرند...... كه سر در ورودي سازمان ملل بدان قرين است تنها يكي
از بزرگان اين ادب است. كه آرزو مي كنم روزي بر درب دل تمامي سياستمداران و
دولتمرداني كه بدانجا حضور مي يابند نفش بندد و اصل و معيار گردد. گوته
شاعر بزرگ آلماني در رابطه با حافظ مي گويد: من قطره ام او دريا حق مطلب
آنچنان بخوبي ادا شده كه بايد تحسينش نمود و آخرين پدر روحاني اين فرهنگ
حضرت مولانا در دريايي پر تلاطم و ژرف درون انسان, فرد , بعنوان نخستين
واحد تشكيل دهنده جامعه, و درتنظيم رابطه با آن, كاشف و نشانگر راه و طريقي
ميشود كه منجر به ايجاد هماهنگي هر چه بيشتر ميان آندو ميگردد. دراين را
هست كه خويشتن نگري و صيقل دادن خويشتن خويش و رهنمون شدن به مسير يگانگي
ميسر ميگردد و شيفتگان را به آرامش, مصالمت, صلح جويي و مهرورزي رفعت,
گذشت, ازادانديشي و احترام به حقوق ديگران و دگر انديشان ميرساند بر تعصب و
خشك مغزي و يك سويه نگري مي تازد, و بر مدعياني كه مي گويندبه حقيقت مطلق
دست يافته اند, پوزخند مي زند و آنان را نيز جاهل و بي خرد ميخواند. نظرات
و ديدگاهاي, اين آموزگار بشر و عارف بي همتا, در بسياري از موارد در تطابق
كامل و يا نسبي با يافته هاي علم روانشناسي ( كه فقط حدود 160 سال از عمرش
ميگذرد) در عصر كنوني ست . مايه افتحار ايران و جهان آنچنان ميگويد و مي
سرايد و اسرار هويدا ميكند, كه گويي او را جهان ديگر, برتر و بالاتري براي
ارشاد و راهنمائي فرستاده اند!!! البته كه همانند همه انسانها موجودي است
زميني, با اين تفاوت, كه او به سر چشمه عشق رسيده, زنگار روح و جسم خود را
شسته, دل شده گرديده و در هر ذره , هستي مطلق ديده و بسوي كمال مطلق و
حقيقت وجود پريده است. پر فروش ترين كتاب شعر در امريكا از آن اوست .
بنام خداوند جان و خرد كزين برتر انديشه بر نگذرد
.....
زنام و نشان و گمان برتر است
نگارنده برشده گوهراست
به ببينندگان, آفريننده را
نبيني, مرنجان دور بيننده را
نبايد بدو نيز انديشه راه
كه او بر تر از نام و ازجايگاه ما
.....
......
توانا بود هركه دانا بود
زدانش دل پير برنا بود
از اين پرده برتر سخن گاه نيست به هستيتش انديشه
را راه نيست
.....
نه روز گذر كردن انديشه كن
پرستيدن دادگر پيشه كن
به نيكي گراي و ميازار كس
ره رستگاري همين است و بس
.....
فرازمندترين شاهكار تاريخي, فرهنگي , ادبي و حماسي و ديدگاهي ايرانزمين,
شاهنامه فرودسي است كه: شناسنامه زيست و زندگاني مردمان ايران زمين هويت
ملي مردمان اين آب و خاك , جلوگاه ديدگاه زندگاني و تنها پل پيوند ايرانيان
با ارزشهاي آسماني, فرهنگ و تاريخي خويش است.
چلچراغ هميشه فروزان در روزها و شبهاي تار و طولاني اين وطن روشنگر كاشانه
و خانه دلهاي مردمان ايرانزمين و آبشخور عرفان ايراني از دوره اسارت تا به
امروز بوده است.
حكيم ابولقاسم فردوسي, پژوهنده تيزبين و ژرف انديش پير و خالق شاهنامه, (
كه به احتمال نزديك به يقين هم عصر رودكي بوده و در زمان سامانيان مي
زيسته, نه غزنويان) البته اينجا و دراين مقاله جاي بحث در اين باره نيست)
پس از آنكه در زير سم اسبان خلفاي اسلام و شمشير بدستان جهل و بربريت, (
اجداد خميني) تهي از پيام دين اسلام سكوت دويست ساله اي را تحميل كرده
بودند و دار و ندارزيباترين وطن را به آتش كشيده بودند. مدنيتش را در هم
شكسته و دوزخي هول انگيز بپا نموده بودند از ميان طبقه دهقانان ايران زمين
از خراسان برخاست.
و پس از 30 سال كار و تلاش پر ثمر و بي مانندي خاكستر و غبار نشسته بر اين
فرهنگ و مدنيت را به كناري زد, زبان فارسي را جاودانه كرد, و هويت ايراني
را دوباره باو بازگرداند, قهرمانان ايراني داستانهاي او, نماينده شخصيت
روحي, جوانمرديو انسانيت , سرشار از ايثار و ميهن پرستي و انديشه و خرد,
استقامت و پايداري و مهر ورزي مي باشند, كه از اين مرز و بوم و فرهنگ آن
حفاظت مي كنند. او شاهكارش را بنام خداوند جان و خرد آغاز مي كند. آفريدگار
را آنقدر بزرگ, يكتا و بي همتا ميداند كه تلقي از او در خيال هم نميگنجد
انسان را محور اصلي ميشمارد و او را به برخورداري از آفريده هاي آفريدگار و
نعمات هستي, ساختن , آفريدن, مهر ورزيدن , آموختن و مشوق و .... رهنما
ميگردد. نه دين داري و بي ديني را اصل مي شمارد بلكه با دانش و انديشه و
خرد بر هر گونه جهل و ظلمت مي تازد, و با رمل و سحر و جادو و اصطرلاب در
ستيز است .
مجاهد خلق, آقاي مسعود رجوي نيز در سال 1353 با توجه به انيكه در زندان نيز
بودند بعد از ضربه اپورتونيستي چپ نما ها و جدائي و ضبط اموال سازمانشان
موضعي را كه اتخاذ ميكننداين چنين است: تضاد اصلي بين با خدا و بي خدا (
دينداري و بي دين) نيست بلكه بين استثمار و ضد استثماراست. موضعي بغايت
انساني و پر صلابت كه داغ آن بر دل آخوندهاي دين فروش و بنيادگرا و
استثمارگر سخت و سنگين مي نشيند.
از حكيم فردوسي مي آموزيم كه : وقتي حكومتهاي ضحاكي ميشوند و مشروعيت خود
را بعنوان دولتهاي ضد مردمي از دست ميدهند, بايد كه در دامان پروردگار
تمامي انسانها, يعني مادران اين سرزمين فريدونا پرورش يافته و برخيزند,
كاوها درفش را نه فقط از تن پوش بلكه جان نهاده در ان به اهتراز در آورند و
مردم هستي خود را بدان اويخته در جنگ با ضحاكان, با چنگ و ناخن و دندان,
آنان را از اريكه قدرت به زير كشند. اين عمل پسنديده, نيك و منزه در فرهنگ
ملي ما ايرانيان نهادينه شده و در جنگ با ضحاكان زمان ( رژيم فاشيستي مذهبي
آخوندها) در مقاومت سرافرازش به پرچمداري مادران و خواهران و دختران سرزمين
مادري متبلور است.
كاوه زمان در مقابله و جنگ تمام عيار و رو در درو با رژيم زن ستيز آخوندي
كسي نيز بجز خانم مريم رجوي رئيس جمهور برگزيده اين مقاومت نيست.
در فرهنگ جهل و ظلماني آخوندها كه فقط تباهي و ويرانگري و آزار به انسانها
ببار مي آورد و در تضاد كامل با فرهنگ و مدنيت ايراني است.
زن ابزاري بيش نيست, كم ارزش با حقوقي به اندازه نصف مردان, كه عامل گمراهي
و تباهي است كه از دستي به دستي ديگر و از خوابگاهي به خوابگاهي ديگر, براي
لذت هرچه بيشتر مردان آفريده شده است. مقايسه كنيد اين بي فرهنگي را با
فرهنگ مجاهدين خلق ايران ..... و فرهنگ ايرانيان راستين آن در لجنزار ننگ و
مراب بربريت و اين در راه كمال و پويايي ارزشهاي انسانيت.
مجاهدين خلق ايران, عارفان ايراني مسلمان و مبارزند, كه از بطن فرهنگ و
تمدن ايراني از جامعه ما برخاسته اند, كه با يك انقلاب فكري ( ايدئولوژيك)
خويشتن خويش را صيقل داده و در نفي استثمار جنسي به مدارج عالي انساني
رسيده اند. آنها نه فقط امروزي شده اند بلكه با آزاد كردن خود از رسوم و
سنتهاي گدشته, در اين سقف جديد به توانائيهاي بسيار بالا و فردائي ( جامعه
بشري) نيز دست يافته اند.
فرزندان راستين ايران زمينند كه در صف اول نيروههاي ملي قرار دارند واز
تبار آرش و سياوش و كاوه اند. مدافعان و حافظان فرهنگ ملي ايرانند كه در
مبارزه سخت و بي امان عليه ملاها, به آن فرهنگ عميق و غنا, البته با فدا و
ايثار خود, نجشيده اند.
شم ضد ايراني و ضد انساني بنيانگذار حكومت جهل و جنون و ننگ و نكبت خميني
دجال , خيلي خوب كار ميكرد. هم او بود كه گفت دشمن حاكميت در خانه است كه
منظورش مجاهدين خلق ايران بودند, سپس فتوا داد : منافقين از كفار بدترند.
آموخته هاي خميني اما از فرهنگ ضد ايراني و متجاوزين
” اجداد خميني و درسهاي كه او آموخته بود از سنتهاي دوران جاهلي عرب, يك
عمل ” تجهيز” است . عملي بغايت ضدبشري, رسم چنين بود پس از درگيري و جنگ و
پايان آن, زنان و كودكان و فرزندان نورس خود به ميدان رزم مي رفتند و به
زخميان خودي آب مي دادند و زخميان دشمن را با چماقي مي كشتند. در جنگ
قادسيه اين عمل بسيار زشت را در رابطه با زخميان ايراني انجام داده اند
براي اين كودكان را با خود مي بردند كه انها نيز اينكار را بياموزند ( كاري
كه در اسلام ممنوع شده بود)
فتواي خميني جلاد بزرگ سر موضعي ها را اعدام كنيد پس از آن قتل عام 30 هزار
تن از رشيدترين فرزندان اين مرز و بوم در زندانهاي قرون وسطائي در تايستان
سال 1367 و تجاوز به نواميس اين مملكت و دختران باكره قبل از اعدام ( تا
امروز همچنان ادامه دارد) آخر اين سنگدلي و پستي و دنائت نشان از يك خود
شيفته رواني فاسد كه بايد در بيمارستانهاي رواني بستري و زنجيري شوند نمي
دهد؟
جهلي پرده بر چشمان او كشيده و قلب او را مردابي متعفن كرده بود, خداي او
خداي جبار و تند خو و انتقام گير بود و او بعنوان تنها نماينده آن خدا بر
روي زمين براي حكمفرمائي, نباجار پيرو همان خداي مجهول بيرحم و ضد بشر
..... او مخالف وجود دانشگها با اساتيد آگاه و مستقل بود, سنگر آزادي (
دانشگاه هاي ايران ) را تعطيل كرد و هر آنچه را كه آگاهي ميداد و شادي و
نشاط مي آفريد, از روزنامه گرفته تا سينما و تئاتر بست و قلم ها را شكست و
وحشت و ترس آفريد.
اگر ديكتاتورهاي قبلي ( خدا شاه ميهن ) را سر ميدادند و ملت را رعيت مي
شمردند او خود را نماينده متبرك اسلام عزيز و مجري احكام من در آوردي بخدا
نسبت داده شده دانسته, جانشين پيامبر و ولي مسلمين با حاكميت مطلقه ولي
فقيه ملت را امت ( سفيه , نادان , بي عقل) به حساب آورد و ولي وقيح را عماد
ضميه نظام كرد.
بي آزرم بي آبروي معامله گر با خداي, جبار, نماد مسلم جهل و خرافه مي شود.
او جنگ را نعمت مي داندو از فرستادن نوجوانان به جبهه ها براي راه بازكردن
و خنثي نمودن مينها هيچگونه ابائي ندارد. خلاصه آنكه او اهريمن جهل و تباهي
است از تبار شيخاني كه نزديك به 14 قرن دركنار شاهان بودند و اينبار دريك
موقعيت استثنايي خود بتنهاي خليفه حاكم شده اند و از ميهنمان جهنمي هولناك
بپا كرده اند, كه آب تمامي درياها, نمي تواند دستان خونين رژيم فاشيستي
مذهبي ملاهاي جاني و عمله و نكردهايشانرا كم رنگ كند.
از اوست كه بنيادگرايي پا مي گيرد و قلب تروريسم جهاني, حكومت آخوندي ميشود
و ميكروب اجتماعي كهنه و قديمي, قشريگري, دمل چركين و متعفن در ايران سر
باز مي كند. و بزرگترين تهديد صلح و امنيت جهاني نمي گردد.
مهاجمان كنوني كه حكومت ننگين و ضحاكي خود را در ميهن اسيرمان برپا داشته
اند, البته به زور دشنه و شلاق, بند, زندان و دار و سنگسار.....هيچگونه
سنخيتي با فرهنگ و تمدن ما ندارد. اولين نخست وزير اين رژيم مهندس بارزگان
دربستر مرگ درصد و هواداران رژيم ملاها را كمتر از 5درصد ذكر ميكند.
بر پايه هائي از جهل و خرافه, ترس و وحشت, نفرت و كينه توزي و دروغ حكومتي
بنا ميشود, كه ملاها بر بالاي منبرش مي نشينندو تنها يك راه به باريكي پل
صراط مي سازند. هر آنكس كه سر فرود آورد, مجيزگويدو فرمانبرو چاكر و خادم
گردد و صغير( امت) بودن را بپذيرد. و درجنايات ضد بشري اش سهيم گردد. عبور
ميكندو ”خودي” ناميده مي شود. چراگاههاي بسيار براي تاخت و تاز وجولان در
اختيارش قرار مي گيرد.
” غير خودي ” يعني هر آنكه نشاني از خرد, نوعدوستي, ميهن پرستي , پاكبازي و
دليري و آزادگي در اوست خوانده مي شود كه بايد از همه امكانات محروم گردد.
با اين تقسيم بندي 95 درصد از مردم شريف ايران غير خودي اند, كه در حين
عبور از پل صراط آخوندي بايد به پائين انداخته شوند تا در آتش جهنم و درد و
حرمان بسوزند بسازند.
آنها اين درصد بالا را دشمنان خود قلمداد مي كنند كه بايد در اين جهان نير,
در جهنمي كه اخوندها برايشان ساخته اند, دم برنياورده و زيستن با خواري را
بپذيرند.
زهي خيال باطل .... ايرانزمين سرزمين عياران, سربداران, مبارزان و مجاهدين
آزادي ستان است.
27 سال است كه ملت شريف ايران با مقاومت سرافزارشان درجنگ تمام عيار با
رژيم ملاهاستكه پايه هاي او را بايد لرزان نموده و بي اعتبارش ساخته است.
البته با قيمتي بسيارگران با تقديم بيش از يكصد و بيست هزار شهيد د رپيشگاه
آزادي
رژيمي كه مشروعيت خود را بكلي از دست داده و حيات خود را فقط دربحران جستجو
مي كند, هم اكنون غرق در بحران لرزان و بي آينده در مرحله فروپاشي است.
ميخواهد بهر قيمتي كه شده ” زمان بخرد” تا چند صباحي به حكومت ننگين خو
ادامه دهد.
با دستپاچگي تمام به تكاپو افتاده, لابي هاي خود را در سرتاسر جهان, با
ضافه منتقدان بي ضرر داخلي را فعال كرده و با شعار ” نه جنگ” و صلح طلبي به
ميدان فرستاده است.
در گوشه اي از اين علم حقوق بشر و رعايت آن را نيز نوشته است.
با اين ترفند ميخواهد مانع سياست قاطع, در سطح بين المللي عليه خود شود و
با شعار صلح خط سازش و كنار آمدن را پيش ببرد.
هركس كه بخواهد صلح طلبي به آخوندها نسبت دهد. حتي اگر جايزه صلح هم گرفته
باشد, به بيراه رفته است و ” زمان” براي آخوندها خريده است, تا او هم به
بمب اتمي دست يابد و جنگ ويرانگر خارجي نيز حتمي گردد. اين حركات مذبوحانه
آب به آسياب ملاها ريختن است.
وقتيكه گرگ به خانه ميزند. همه چيز وهمه كس را ميدرد و دار و ندار را نابود
ميكند, فقط زخميان را به گوشه اي كشاندن و مرهم نهادن با تمام ارج و بار
انساني كه دارد نميتواندراه درمان اساسي باشد, او باز ميدرد و هربار جري تر
به تاخت و تاز مي پردازد چنگالهاي گرگ را بايد كشيد, دندانهايش را بايد
ريخت, يايد دراين جنگ بي امان گرگ غاصب بر صدر نشسته را از منبر به پايين
انداخت بايد دكانهاي جهل و خرافه و دين فروشي را بست. عوامل سركوب از قبيل
سپاه و بسيج و صدها نهاد ضد مردمي اش را برچيد و ميهن و هم ميهنان اسيرمان
را آزاد كرد. فقط در اينصورت جنگ مردم ايران به راهبري مقاومت سرفرازش
پايان مي پذيرد. اصلاح طلبان قلابي همان 5 درصد خودي هستند باضافه منتقدان
بي ضرر كه در ادامه حيات و سركوب و قتل و جنايت و غارت ملاها در عرض 28 سال
گدشته نقش داشته و سهيم بوده اند كه حيات خود را در بقاي اين رژيم ميدانند
بايد براي براندازي هيولاي آدم خوار, بدست مشتاقان آزادي اين سرزمين و
رهائي ميهن كه گردن افراشته خطرها را به جان خريده اند, هم سنگر شد, و
ايرانزمين را از خطرات بزرگتري كه با وجود حكومت آخوندي در انتظارش هست,
رهائي بخشيد با هر عقيده و مرام.
سلام بر آزادي و خلق قهرمان ايران
درود بر رجوي, پيروز باد ارتش آزاديبخش ملي ايران
آلمان, مسعود دوستي اسفند 1386 |
|