|
مقدمه
قسمت اول
قسمت دوم
قسمت سوم
قسمت چهارم قسمت
پنجم
قسمت ششم
قسمت هفتم
یاداشتک دوازدهم
اندر شناخت و مختصات «توله سگ» و
اخلاقیاتش
اسماعیل وفا یغمائی
عرض
کنم خدمت دوستان که: از مدتی پیش جنگ و دعوائی شروع شده است که
در این جنگ و دعوا از «توله سگ» فراوان نام برده شده وافراد زیادی به این
لقب مفتخر شده و عده ای {شاید در آینده خود فقیر} هم در صف ایستاده ایم تا
شال و ردا و حمایل و نشان «توله سگیت» را مثل نشان «ذوالفقار» یا«لژیون
دونور»از رفیق سابقمان گرفته وخویشتن خویش را به آن ممتاز و مفتخر و مزین
سازیم.
بخشنده لقب، شاعرخوب و ترانه سرای توانا و لطیف طبع، وعضو سابق شورای ملی
مقاومت ایران، محمد علی اصفهانی، و گیرندگان این لقب زیبا، تا به حال
تعدادی مجاهد و عضو شورا و سازمان چریکهای فدائی، و افراد هوادار شورا، و
شاعر و نویسنده آزاد بوده اند که به حول و قوه الهی بهره مند شده اند.
در مقالاتی که تا به حال و به قول آقای اصفهانی، «توله ها» نوشته اند به
نکات زیادی اشاره شده که طبعا «تمام حقیقت نیست» و میشود به نکات بسیاری
اشاره کرد.منجمله خود فقیر نکات و خاطرات چندی در باره رفتارهای اهل شورا
با آقای اصفهانی و متقابلا رفتارهای ایشان با شورا{شورائی که من نیز دیگر
مثل آقای اصفهانی عضو آن نیستم، ودر رابطه با آن و مسئولان آن حتی مسعود و
مریم رجوی انتقاد صریح درست و سازنده و دلسوزانه ، و نه کینه ورزی
ناجوانمردانه و آلوده و ویرانساز و شائبه افکن، را درست می دانم} دارم که
لازم نمی بینم به آن اشاره کنم، چون گرفتاریهای دیگری هم هست! منجمله این
گرفتاری ناچیز و پیش پا افتاده که:
علیرغم نگرانی رفیق گرامی سابق، از همکاری شورا با نئوکانها و جلادان
جهانخوارملت سوز، به قول سیف الدین فرغانی شاعر عصر مغول، در ایران مملکت
شیران، نه توله سگها و نه نئوکانها و شورای به قدرت
رسیده به همت نئوکانها، بلکه گله های متمادی سگان درنده عبا پوش و ریشدار و
دستار بند حرام لقمه هجمه کرده، وپاسداران و بسیجیانی که در خدمت این
درندگانند، سی سال است که سرزمینی را به عفونت کشانده اند و پیکر ملت را می
درند و خون پیر و جوان و خردسالان را می مزند و نیز آخوند وار میمضند.
در
مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت این عو
عوی سگان شما نیز بگذرد.
بنابراین از اشارات اضافه بر اشارات دیگران بگذرم، و بپردازم به اصل مطلب
که اصل مطلب توضیح در باره توله سگ و اخلاق توله سگی است.
عرض کنم که «توله سگ«،یا «سگتوله»، یا«کچه سگ» یا به قول ابوی مرحوم بنده
که چند باری مرا به دلیل شیطنتهای دوران تولگی! به لقب «کتره سگ» مفتخر
نمود، و وقتی فهمید این دشنام بیشتر به خودش بر می گردد تا من، و به همین
دلیل دیگر آن را به کار نبرد، «کتره سگ»یا«توله سگ »،یا «سگتوله»، یا«کچه
سگ» عبارت است از:
«آقازاده» یا بچه و نوزادی که از یک نره سگ و یک ماده سگ در نقاط مختلف
جهان و از جمله ایران و منجمله مثلا در شهرهای یزد و کرمان وتهران ونیز در
اصفهان... پا به عرصه وجود می گذارد تا چند صباحی در زیر آسمان خدا ببالد و
به علل مختلف که هیچکدامش هم سیاسی و ایدئولوژیک و هنری نیست ، واق واق
بکند و سرانجام پس از سپری ساختن دوران جوانی وپیری دار فانی را ترک کرده و
مثل تمام موجودات خلق شده توسط خداوند ، منجمله مثل بنده و جناب اصفهانی
راحل بشود و به رحمت خدا برود، و همانطور که تمام پرندگان مومن و مومنه در
کنف حمایت «هدهد سلیمان» وتمام الاغهای نیکوکار و مومنه و مومن در کنف
حمایت «خر عیسا« قرار می گیرند، خری که به قول سعدی بارها به مکه رفت ولی
با دیدن اوضاع برخی از حاجیان منجمله تالی تلوهای «حاج روح الله» و «حاج
سعید امامی» و«حاج اسدالله لاجوردی» به شدت از حاجی شدن سر باز زد و عقل و
شعور خودش را به تماشا گذاشت، او هم در زمره اطرافیان سگ مومن «اصحاب کهف»
قرار بگیرد و در بهشت خدا انواع و اقسام استخوانهای خوشمزه را بخورد وورجه
ورجه کند و دمبش را برای خداوند مهربان و صد و بیست و چهار هزار رسول برحقش
تکان تکان بدهد و به زیبائی بهشت مینوی بیفزاید.
و اما توله سگ از لحاظ شکل و شمایل ظاهری بر خلاف بنده و آقای اصفهانی
موجود بسیار زیبائی است.
توله سگ از لحاظ اخلاقی و منشهای فردی، وقتی به او برسی و دست به سرو گوش و
دمبش بکشی و به به و چه چه اش !بکنی و پیزور لای پالانش بگذاری و تحویلش
بگیری، اگر چه نمی تواند شعر بگوید و مقاله بنویسد و تعریف و تمجید به حق
یا ناحق بکند،و پشت تریبون برود و حرفهای فلسفی و سیاسی جالب بزند {و یا
تقاضای عضویت در شورای حامی نئوکانها را بکند، و دهسالی هم عضو این شورای
نئوکانی بماند و نان و آبش را بخورد}اما خیلی خوشش می آید و دمب کوچولویش
را تکان تکان می دهد وخرناسه های نرم و لطیفی می کشد که باعث رضایت
اطرافیان و صاحبش و کسانی که به او می رسند می شود.
توله سگ بر خلاف سگهای گنده و درست و حسابی که تعادل قوا سرشان نمیشود،
مقداری طرفدار تعادل قواست، مثلا :
اگر در داخل خانه باشد و درب مشبک و آهنی خانه بسته باشد، هر رهگذری که
عبور کند، بخصوص اگر بداندکه:
این رهگذر بیچاره خانه اش در فرانسه مورد هجوم قرار گرفته، و حسابهای بانکی
اش مهر و موم شده، و نئوکانهای آمریکائی و انگلیسی دار و ندارش را در عراق
بمباران کرده اند و شصت هفتاد نفر از اهل بیتش را کشته اند،وعده ای از
اعضای سابقش نکشیده و بریده اند و به تپف رفته اند، و هم سپاه بدر و هم دار
و دسته طالبانی می خواهند خونش را بریزند، و نفراتش را روز روشن می دزدند و
به ایران تحویل می دهند و برق و آبش را قطع کرده اند و دارند به او گرسنگی
میدهند و نمی گذارند حتی مریضهای سرطانی اش را به کشور دیگری منتقل کنند و
خلاصه پدرش را از هر لحاظ در آورده اند، واق واقی راه می اندازد که نگو و
نپرس، اما اگر این خبرها نباشد و بداندکه:
در خانه رهگذر دیگ آشی بر پاست یا حتی خری را با نمد داغ می کنند برخوردش
فرق می کند، یعنی دمب و گوشی تکان می دهد و خودش را به پر و پای رهگذر می
مالد و اگر از زمره توله سگهای سیاسی و چیز فهم باشد حتی ممکن است شعر
بگوبد و مقاله بنویسد و سخنرانی هم بکند.
توله سگها معمولا مذهبی نیستند و بخصوص بعد از اسلام، و از آنجا که ملاهای
مسلمان با توجه و در خشم از احترام و اهمیت سگ در آئین زرتشت و اینکه مقام
سگ گاه در رده مغ بزرگ در معابد بوده است ، واتکا به یکی دو اشاره در کتاب
آسمانی، سگها و لاجرم توله هارا نجس دانستند و تاکید کردند :
که اگر سگی ظرفی را لیسید هفت بار باید شست، و فقط امام راحل در رساله اش
نوشته که اگر سگی در کویر نمک بمیرد و نمکسود شود نجاستش بر طرف می شود، و
نیز برخی علما در رساله هایشان نوشته اند اگر مومنی به سگی تجاوز کرد سگ را
بسوزانند و متجاوز را فقط تازیانه بزنند{ و معلوم نیست چرا؟در حالیکه مجرم
اصلی مومن است}، و سگها را به مسجد راه ندهند {احتمالا چون هوشیارند و
حرفهای آخوندها را باور نمی کنند}سگها از دین و مذهب بخصوص از اسلام فراری
شدند و امکان ندارد شما در دنیا سگ متمایل به اسلامی را پیدا کنید.
این فرار سگها از دین و مذهب بخصوص اسلام باعث خیرات و برکاتی هم برای سگها
شد.مثلا اینکه از مشکلات دین و مذهب نجات پیدا کردند، مثلا از مصیبت ریش
گذاشتن و سبیل را تراشیدن! از مشکل ختنه شدن و حجاب اجباری، و شلاق خوردن
بخاطر خوردن گوشت خوک و لیسیدن لیوان آبجو، و مشکلات صیغه شدن و ازدواج غیر
شرعی ودر سن کودکی به عقد مردان شصت هفتاد ساله در آمدن . از فاجعه سنگسار
شدن، ونیز رفتن به جبهه و به دستور امام شکنجه کردن دیگران، و تیر خلاص زدن
و تجاوز به محکومین در شب اعدام و بخصوص تقلید از یک مرجع شیعه والا مقام و
امثالهم، نجات پیدا کردند،
دیگر اینکه سگها به طور دائم از ورود به جهنم معافند و به قول بایزید
بسطامی در هیچ کجا ذکر نشده که سگها را به جهنم می برند در حالیکه دهها بار
در کتاب آسمانی تاکید شده آدمها را به جهنم می برند جهنمی که سوختش سنگهای
خاراست و هر بار هم که پوست و گوشت انسانها می سوزد دوباره پوست و گوشت نو
روئیده می شود و این ماجرا تا ابد ادامه دارد. به عنوان جمله معترضه
امیدوارم مسلمانان عقل گرا و انقلابی منجمله مجاهدین تفسیر و تعبیر دینامیک
خودشان را از این مقوله ارائه کنند وخداوند رحمان و رحیم را از این ماجرا
بیرون بکشند که جدا این نوع برداشتها جز برای امثال لاجوردی و خمینی برای
همه و از جمله مسلمانان غیر قابل تحمل و قبول است.
دیگر این که سگها و توله سگها به دلیل دوری از مذهب از دست فاندامانتالیسم
و انتگریسم و بنیاد گرائی و هزار کوفت و زهر مار دیگر رها شدند و امروزه
روز، ما متاسفانه میلیونها آدم انتگریست و بنیاد گرا و میلیونها آدم عقب
افتاده مذهبی متاسفانه مسلمان داریم، ولی برای نمونه حتی یک سگ انتگریست و
تروریست و بنیاد گرائی که در درون خانه عیالش را سرکوب کند وقرولند کند
حجابت را درست کن و با اجنبی دست نده و در خارج خانه مردم را به گلوله
ببندد و با بمب منفجر کند و پیرو بن لادن و خمینی و خامنه ای باشد ،نمی
توانید پیدا کنید.
بر این اساس با زهم می توانم بشمارم ولی همین اندازه کافی است اما نا گفته
نماند که به دلیل ظهور جمهوری اسلامی اگر چه نه علی القاعده بلکه استثنائا
می شود فکر کرد که بعضی از سگها و توله سگها پس از هزار و چهارصد و چند سال
دوباره اسلام آورده باشند. یعنی میتوان باور کرد که بعضی از توله سگهای
اسلام آورده پس از انجام موارد و مناسک مربوطه، از جمله نماز و روزه و وضو
و غسل وانجام کامل استبرا و استنجا و شنیدن صدای زیق زیق،به قول ملاها،
شبیه به شست دستی که بر روی نعلبکی کشیده میشود، و تادیه خمس و ذکوه عقب
افتاده، و بخصوص بخصوص از ترس نئوکانهای آمریکائی، اگر چه نه در سطح ذهن
ولی در ته ذهنشان به این رسیده باشند یا دوباره در اینده به این نقطه برسند
که:
ای بابا! بازهم همین احمدی نژاد خودمان، اقلا سی سال است اگر تجاوزی هم
هست، قتلی هم هست، تیربارانی هم هست،به دار کشیدنی هم هست، سیصد هزار
تنفروشی هم هست، معتاد و مریض و بیکار،و این سیلاب گند وگه و عفونت لجام
گسیخته و خونین و خانمان بر باد ده جمهوری اسلامیی هم که جان و مال و ناموس
ملتی را بر باد داده هست، خوب خودمانی است! داخلی است! و برادرانه و
خواهرانه است، اسلامی است و نه آمریکائی.
اینجاست که توله سگ مربوطه دیگر هیچ مرزی را نمی شناسد حتی مرز احترام به
شماری مبارز و مجاهد جوانی را در رنج و پیکار به پیری رسانده ، وحتی، حتی
مرز احترام منوچهر هزار خانی، معلم بالقوه تمام ما چه موافق شورا باشیم یا
مخالف آن و نه دشمن آن، معلمی شریف و روشنفکری در گذر از رنجهای گفته و
ناگفته فراوان ویکی از معدود بازماندگان میراث شریف روشنفکری دوران شاه را
که به نظر من آنقدر ارزشمند است که حتی دوستانش نیز در برآورد بهای ذهن و
اندیشه او دچار ناتوانی اند و باشد تا روزگاری این ناتوانی به توانائی بدل
شود.
این خصوصیت خاص الخاص توله سگهای اینچنینی است واما چرخ بخت چندان به نفع
توله های مومن نخواهد گشت که حکومت درندگان و وحوش و سگان انسانخوار دچار
قشعریره و لرزه مرگ است و این قشعریره نه بخاطر نئوکانهائی است که تا
توانستند با ارتجاع ایران ساختند وتا توانستند حرث و نسل ملتی را سوختند
بلکه بخاطر مقاومت تمامیت ملتی است که سی سالست در حال جنگیدن با ارتجاع
است و تکه ای زنده از تابلوی جنگ او را در عالم واقعیت سیاسی و نه
خیالپردازیهای زیر کرسی ،همان کسانی نقش زده اند که مورد توهین اصفهانی
اند.
حکومت سگان درنده سقوط خواهد کرد و ملت ایران سرنوشت خود را خود رقم خواهد
زد و هیاهوی توله های سیاسی خاموش خواهد شد و خاکشان به گفته خیام به گل
کوزه گران تبدیل خواهد شد پس با اجازه خیام این شعر را برای رفیق سابق خود
زمزمه کنم که:
در
کارگه« توله گری» رفتم دوش
دیدم دو هزار« توله» گویا و خموش
هر یک به زبان «واق» با من میگفت
کو «توله گر» و«توله خر» و «توله فروش»
دوم
نوامبر دوهزار و هفت میلادی
اسماعیل وفا یغمایی |