|
مقدمه
قسمت اول
قسمت دوم
قسمت سوم
قسمت چهارم(یاداشتک هشتم)
یاداشتک نهم
در باره انواع و اقسام قرائتها از اسلام عزیز
آخرین اشارات به اسلام عارفانه و مختصات آن
اسماعیل وفا یغمائی
بمناسبت ماه سپتامبر المبارک رمضان
عرض کنم خدمت شما که: ماه سپتامبر
المبارک و رمضان هر دو به پایان رسید و سخن فقیر در باره اسلام تمام نشد که
نشد! پس تا وقت باقی است و خودمان به پایان نرسیده ایم وبقول ملاها ملک
الموت و به قول عارفان حضرت بویحیا یعنی پدر زندگی و حیات جاویدان به
سراغمان نیامده و شمع زندگی را فوت نکرده است و باعث خوشحالی کسانی که از
دانستن حقایق وحشت دارند نشده است به لطف خدا و به کوری چشم برخی از
ابلهانی که فکر می کنند به خدائی هم معتقدند! بحث را دنبال کنیم.عرض کنم در
باره قرائت عارفانه از اسلام چیزهائی گفتم و بسا نکات باقی ماند که خودتان
در صورت علاقه دنبال خواهید کرد اما اشاره بکنم که پیروان قرائت عارفانه از
اسلام با اینکه ظاهرا دنبال قدرت و حکومت نبودند و درویش جماعت و عارف و
صوفی، ظاهرا در دنیای خودشان و در خلوت خودشان سیر و سلوک می کردند، در
تاریخ ایران یک دو سه باری سر و کله شان در چار چوب و وادی حکومت و حکومت
کردن پیدا شده است که خداو پیغمبری کار را خراب کرده و بر خلاف نظر
خوشبینان پدر ملت را در آورده اند. بار اولش می شود گفت در دوران مغولها
بود و جنبش سربداران و بار دومش در دوران صفویان.این دو جنبش که قبل از این
اشاراتی به آنها شده و بیشتر از این اشارات را می توانید در نوشته های من
در باره تاریخ ایران در همین سایت و در قسمت کرونولوژی تاریخ ایران دنبال
کنید و من به طور جداگانه هم آنها را در سایت و وبلاگ خواهم گذاشت تا راحت
تر به آنها دسترسی پیدا کنید، در حقیقت نمایانکر دو دوره ای است که پیروان
قرائت صوفیانه و عارفانه از اسلام توانستند به قدرت سیاسی و حکومتی هم دست
پیدا کنند. جنبش سربداران اگر چه به طور خالص جنبشی عارفان و صوفیان نبود
ولی با توجه به رهبر معنوی آنان شیخ احمد جوری و شیخ خلیفه و اعتقادات
پیروان این جنبش، و اینکه شمار زیادی از فتیان و جوانمردان و عیارانی که در
ارتباط با خانقاهها بودند آبشخور فکری صوفیانه و عارفانه داشتند، در قرن
هشتم هجری و پانزدهم میلادی خودش را نشان داد، و چند صباحی درخشید وخاموش
شد. در رابطه و تحت تاثیر این جنبش جنبش مرعشیان مازندران شکل گرفت که
چندان نمیشود آن را در زمره جنبشهای عارفان و صوفیان قرار داد و بیشتر با
اسلام فقیهانه و شیخانه خویش و قوم است. در دوران تیموریان ما با جنبشهای
درویشان و صوفیان معروف به حروفی و نقطوی و پسیخانیان روبرو هستیم که رد
پاهائی از خود در تاریخ ایران گذاشتند و به طور معمول در زیر تیغ و برنطع
جلادان دولتهای وقت کار شان به پایان رسد و هیچکدام نتوانستند دولت و
حکومتی تشکیل بدهند، و نیز جنبش مشعشعیان در حول و حوش همین دوران وجود
داشت که راهی به جائی نبرد،اما جنبش صوفیانه دیگری که باعث شد یکی از
بزرگترین سلسله ها در ایران پیدا شده و سالیان دراز قدرت را در دست بگیرد
جنبشی بود که در ادامه کار و روزگار، صوفیان پیرو شیخ صفی الدین اردبیلی
آنرا پدید آوردند و سنگ بنای سلسله صفوی را پس از دوران مغول و تیمور
گذاشتند. در این رابطه بد نیست چیزهائی بدانیم. شيخ صفي الدين اردبيلي كه
در سالهاي 560 تا735 هجري ،1252 -1334ميلادي زندگي ميكرد صوفي شافعي مذهب
بسيار مقتدري بود كه دخترصوفي معروف و مقتدرشيخ تاج الدين ابراهيم ، معروف
به زاهد گيلاني را به همسري گرفت و پس از مرگ شيخ زاهد جانشين او شد .
داستان شيعه بودن شيخ صفي و سلسله نسب صفويان تا امام هفتم شيعيان افسانه
ايست كه بعدها توسط آخوندها اختراع شد ودور مينمايد كه در شهر اردبيل كه
اكثريت مردم ي آن در عهد شيخ صفي شافعي مذهب بودند به يك صوفي شيعه روي
بیاورند و باعث بالا گرفتن كار او بشوند . اقتدارشيخ صفي آنچنان بود كه در
هر ماه هزاران نفر به زيارت او ميامدند و فضاي اجتماعي و روحي مردم پس از
تهاجم مغولان و اشاعه روحيه درويشي و صوفيگري ، هر چه بيشتر بر اقتدار شيخ
صفي افزود . به نظر ميرسد حكايت تشييع صفويان در زمان شيخ جنيد ،جد شاه
اسماعيل شروع شده است و جنيد شافعي مذهب به تشييع روي آورده است . دوران
جنيد مصادف با مرگ شاهرخ فرزند امير تيمور وتجزيه ممالك تيموريان و جدال
قره قويونلوها و آق قويونلوها با يكديگر بود و شيخ جنيد تلاش كرد از اين
موقعيت استفاده كرده و با كمك مريدان خود قدرت را به دست گيرد . تبديل لقب
شيخ به سلطان!! در دوران شيخ جنيد صفوي شروع شد و او خود را سلطان جنید
ناميد . او ارتشي ده هزار نفره از مريدان خود ترتيب داد و به نام غزا و
جهاد با كفار، طي نه سال رياست خود بر صوفيان به لشكر كشيهاي متعدد پرداخت
و سرانجام درجنگ كشته شد . در دوران جانشين و فرزند او شيخ حيدر، مسلح كردن
صوفيان شدت بيشتري گرفت . كلاه دوازده ترك مخصوص قزلباشان از دوران او باب
شد و اردبيل به مركز اسلحه سازي براي ارتش شيخ حيدر تبديل گرديد . سلطان
حيدر روزگار خود را تا پايان در پي كسب قدرت سياسي ولشكر كشي به بهانه جهاد
با كفار وخونريزيهاي فراوان گذرانيد . او در ميان صوفيان و قزلباشان مقامي
شبه خدائي داشت . پيروان طريقت شيخ حيدر، آشكارا شيخ حيدر را خدا ميدانستند
و فرزندش اسماعيل را «ابن الله» صدا ميزدند . شاه اسماعيل پس از ماجراها و
كشاكشهاي فراوان با كمك صوفيان و طوايف تركِ جنگاور و نیرومند شاملو ،
استاجلو، ذوالقدر، تكلو ، افشارو قاجار ارتشي تشكيل داد و پس از شكست دادن
شروانشاه و تركمانان آق قويونلو به تبريز وارد شد و بر تخت سلطنت نشست ،او
بنام خود سكه زد ومذهب شيعه را به عنوان مذهب رسمي اعلام كرد. بر تخت نشستن
شاه اسماعيل و بنياد گذاري سلسله صفوي از زواياي مختلف قابل تاكيد و سرآغاز
يك دگرگوني سياسي و مذهبي بسياربسیار قابل تامل در ايران است كه تاثير
سياسي ، اجتماعي وفلسفي آن با قدرت فراوان در زمينه ها و زاويه هاي مختلف
تا روزگار ما كشيده شده.الباقی ماجرای سلسله صفوی را می توانید خودتان
دنبال کنید و من هم آن را به صورت رساله ای مجزا از تاریخ ایران در سایت می
گذارم ولی بدون تعارف خدمت دوستان عرض کنم که: صوفیان صفوی از همان دوران
بعد از شیخ صفی دیگر در پی ترک دنیا و عالم درویشی خودشان نبودند و در پی
کسب قدرت سیاسی بودند که آن را به دست هم آوردند و اسلام صوفیانه شیخ صفی
با ظهور شاه اسماعیل آمیزه ای از اقتدار فقیهان قدرتمند و سلطنتی جبار
گردید که سالیان دراز حکومت کرد و تاثیرات مثبت و منفی فراوانی بر جای نهاد
که می شود در باره آنها بحث و فحص و تدبر و تامل کرد .خشومنت و درندگی در
سلطنت نمودن صفویان و اقتدار اسلام شیعی فقیهانه در دوران صفوی نظیری در
دیگر دورانها ندارد و می شود به روشنی و بدون تعارف عرض کرد که اسلام عزیز
حتی از نوع عارفانه اش هم اگر بتواند بر تخت سلطنت بنشیند و قدرت سیاسی را
در دست بگیرد درویشی و صوفیگری یادش خواهد رفت و به چسزی جز قدرت دریده و
وقیح توجیه شده توسط مذهب و مقدسات نخواهد اندیشید و این مساله بارها در
تاریخ ایران تجربه شده و دیگر تجربه بس است!و باید چه مسلمان باشیم و چه
نامسلمان به طور جدی به جدائی دین از دولت فکر کنیم و اگر می خواهیم و
علاقه فراوان به کتب آسمانی وقرائت آنها و کد آوردن و رفرانس دادن به
مومنین و مومنات داریم ، بخاطر خدا هم شده یا خانقاهی و معبد و مسجدی
بسازیم و یا در خانه در زمره امورات شخصی تا می توانیم از کتب مقدسه بهره
مند شویم که دیگر تجربه بس است، پدرمان در آمد و به قول معروف جای فقهمان
درد می کند. این نکته ای منفی از سیمای اسلام عارفانه بر تخت حکومت بودو
حالا که تعارف نداریم و از محاسن قرائت عارفانه از اسلام عزیز حرف زدیم و
او را در موارد حقیقی ستایش کردیم و ستایش می کنیم باید خدمت دوستان عزیزم
عرض کنم که بخش اعظم تاریخ قرائت عارفانه از اسلام با حکومت کردن و زور
گفتن سر و کاری ندارد و نباید هم داشته باشد! اما یک انتقاد را هم که در
حیطه تجربه شخصی من قرار دارد باید بگویم و آن هم این است که قرائت عارفانه
از اسلام اگر چه در زمینه فرهنگی و اخلاقی و انسانسازی و اومانیسم و خیلی
چیزهای دیگر خدمات زیادی انجام داده است اما در موارد قابل توجهی باعث شده
که اهل دل به رمانتیزم و پندار گرائی های عجیب و غریب دچار شوند و از صراط
مستقیم یک تفکر واقعگرایانه و راسیونالیستی و عقل گرا و تجربه گرا که
بتواند کار این دنیای مادی و سر سخت را سر و سامانی بدهد دوری جسته اند.
این در حیطه تلاش و تحقیق و تجربه سی ساله این عبد مذنب قرار دارد و من با
اینکه بسیار بسیار عرفان و اهل عرفان را دوست دارم و از این سرچشمه بهره
های معنوی فراوان برده ام اما این انتقاد را حتی بر بزرگانی که قله های
رفیع تفکر عرفانی ما را نمایندگی می کنند کسانی چون مولانا و حافظ و سنائی
و عطار وارد می دانم و اگر مجالی باشد به این مقوله نیز روزگاری خواهم
پرداخت. قرائت عارفانه از اسللام کنجینه عظیم و با ارزشی در طول قرنها در
زمینه های مختلف مذهبی و فرهنگی و فلسفی و ادبی فراهم آورده است که
خوشبختانه در دسترس است و با مطالعه و تامل در آنها می توانیم بهتر به این
نوع قرائت آشنا شویم. خب عجالتا با دراویش و اهل عرفان و اهل قرائت عارفانه
خداحافظی بکنیم تا برسیم به قرائت بعدی یعنی قرائتی نزدیک به عقل و منطق از
اسلام.
دوازده اکتبر 2007 میلادی |