دزدهایی که با چراغ می آیند : حمید نصیری

حمید نصیری

دست پختی از یک «دلواپس نظام» که برای خوش طعم کردنش از سس «لنین» بیچاره! و مخالفت با «سرمایه داری و امپریالسم»، «نئوکانها» و «ارتجاع منطقه» به وفور استفاده کرده، اخیرا در یکی از رسانه مجازی نزدیک به «اکثریت» منتشر شد. این دست پخت که عنوان بی مسمی «شکوه خیزش مردم بی لبخند» را یدک می کشد، از «دلواپسی» به نام محمد قراگوزلو است. من نام برده را نمی شناسم. فقط در این حد می دانم که در ایران و در تهران است و بنا به اطلاعی از یک نوشته (که وثوق آن را نمی دانم) در یکی از دانشگاهها هم کرسی دارد یا داشته است. شگفتا که در این نوشته کسل کننده که مملو از روسوبات کپک زده دوران جنگ سرد است، حتی یکبار -تکرار می کنم حتی یکبار- نامی از خامنه ای یا دیکتاتوری ننگین آخوندی و حتی اشاره ای به جنایت مرتکب شده در همین «شکوه خیزش مردم بی لبخند»ش نشده است. عجبا! پس این «خیزش مردم بی لبخند» علیه کی و چی بود؟ شعارهای مردم علیه کی و چی بود؟…. گویی که قصه ای است در هپروت یا در سرزمین تخیلی که در آن نظامی به نام «جمهوری اسلامی» و ولی فقیه ارتجاع به نام خامنه ای و سپاه پاسداران و…. وجود خارجی ندارند. در مقابل تا بخواهی به تکرار و کپی کشی اراجیف آخوندها علیه مجاهدین پرداخته و اینکه در این «خیزش مردم بی لبخند» مجاهدین خلق دنبال «کشته سازی» و «کشتن» بودند و با دلهرگی به مراتب بیشتر از عمله و اکره نظام هشدار می دهد که مجاهدین دست در دست «نئوکانهای آمریکا» و «کشورهای مرتجع منطقه» قصدشان «رژیم چنج» یا همان سرنگونی نظام است!
با خواندن این نوشته کنجکاو شدم که نوشته های بیشتری از وی بخوانم تا قضاوتم را فقط بر اساس یک نوشته سوار نکنم. در آرشیو سایتی که مقاله را منتشر کرده، دهها نوشته از نامبرده از جمله چندین برگردان نوشته او از زبان انگلیسی به فارسی موجود است که چند نمونه را مرور کردم. شگفتا که معلوم شد غیبت «امام خامنه ای» و تمام دستگاههای تحت نظر و فرمان او، از جمله سپاه جنایتکار، نیروی انتظامی، دستگاههای اطلاعاتی مختلف، قوه قضاییه و …. فقط در «خیزش مردم بی لبخند» نیست، بلکه این «غیبت کبری» در همه نوشته هایش حضور دارد. به عبارتی، در هیچ نوشته یی، چه در مورد حوزه داخل کشور یعنی سرکوب، اعدامها، جنایت علیه زنان، زندان و شکنجه، دزدی و غارت و چپاول، و چه در حوزه خارجی، یعنی دخالت در سوریه و شرکت مستقیم در کشتار مردم این کشور و حمایت از اسد جنایتکار، دخالت در عراق و جنایتهایش در این کشور، دخالت در لبنان و حمایت از گروه تروریستی حزب الله و دخالت در یمن و ارسال موشک و تجهزات جنگی به این کشور برای دامن زدن به جنگ داخلی، حتی یک کلمه نمی گوید و سکوت مرگ می گیرد. به ندرت در برخی از نوشته هایش که از انگلیسی برگردانده شده و شاید در حد یک جمله، از «ایران» به عنوان «بازیگر منطقه» یاد کرده است. چگونه است کسی که در تهران و بیخ گوش بیت مقام عظما، در حاکمیت هارترین ارتجاع و وحشی ترین دیکتاتوری تاریخ معاصر ایران و تمام منطقه خاورمیانه زندگی می کند، و لابد صدها بار شاهد اعدامهای خیابانی بوده و از جنایات کهریزک، شکنجه گاههای اوین و گوهردشت و …. بی خبر نیست و جنایات دهه شصت را به چشم دیده است، از دخالتهای جنایتکارانه در کشورهای منطقه آگاه هست، و….. سکوت مرگ اختیار کرده است، اما مدام از توطئه «عربستان سعودی» می گوید؟ مشکل مبرم مردم ایران عربستان سعودی است؟ اگر هم مشکلی باشد، این مشکل را کی ایجاد کرده عربستان سعودی یا خود رژیم؟
هر بار که دیکتاتوری مذهبی در معرض بحرانهای خطر آفرین قرار می گیرد و بنیانش را به لرزه در می آورد، تب مبتلايان به ويروس«دلواپسی» نظام به درجه چهل می رسد و گویی که بوی کشنده تر از «جام زهر» را احساس مي كنند و به هذیان گویی احتضار می رسند. نوشته نامبرده هم فرایند همین جنس دلواپسی است. محورهای زیر همین موضوع را روشن خواهد کرد:

۱- چوب زدن بی هزینه و رایگان به تاریخ مصرف تمام شده ها و از دور خارج شدگان باند مغلوب، همدلی و همراهی با جناح ولی فقیه و تمام دستگاههای تحت فرمانش
از بخش اول و بیشتر مقاله که ظاهرا به شیوه رایج، روده درازی کسل کننده و واخورد بازمانده از دوران بلوک «شرق و غرب» است، بگذریم، جا به جا برخی از اصلاح طلبان حکومتی را زیر ضرب برده است. اصولا این آقا در بیشتر نوشته هایش در امور داخلی، دست و دل بازی زیادی در حمله به باند مغلوب نظام و از دور خارج شده ها، با اسم و مشخصات به خرج می دهد. از خاتمی گرفته تا کروبی، موسوی، مهاجرانی، جلالی پور و حتی رفسنجانی مرده و باند باقیمانده از وی، از جمله آخوند روحانی را بی نصیب نمی گذارد. به گونه ای که کسی اگر حواسش نباشد، به سادگی به این اشتباه در می غلتد که نام برده از مخالفان تز «اصلاح پذیر بودن نظام» است. اما ابدا اینطور نیست. چرا که این حملات به باند مغلوب، چه در باره دزدی و غارت و چه در باره خط سیاسی آنها، بدون هدف قرار دادن تمامیت نظام و به طور مشخص ولی فقیه ارتجاع و تمام دستگاه دزد و چپاولگر و سرکوبگرش، نه تنها هیچ هزینه یی ندارد و به صورت رایگان و مجانی است، بلکه بوی گند همدلی و همنوایی با باند غالب و ولی فقیه از آن بر می خیزد. کیست که نداند، اتفاقا در اوج گیری تضادهای درونی نظام، افشاگری در باره دزدیهای طرفهای مقابل و از جمله باند غالب علیه مغلوب، مثلا علیه برادر روحانی، معاون اول او، وزیر بهداشت، وزیر راه و ترابری، و…. به وفور و بسیار بسیار بیشتر و مستند تر و با اعدا و ارقام در رسانه های باند ولی فقیه منتشر می شود و پرونده های آنها هم فاش گردیده است و نوشته های نامبرده در مقابل آنها هیچ است. اما، سوال این است چرا حتی یک کلام از فساد عالمگیر و دزدیهای نجومی باند ولی فقیه و ثروت اندوزی افسانه یی خامنه ای و نزدیکان و محارم «بیت مقام عظما» و همچنین اینکه گلوگاه اقتصاد رژیم در دست ارگان سرکوبگر سپاه جهل و جنایت است، نمی گوید؟ چرا در برابر جنایات ضدبشری، اعدام و زجر کش کردن زندانیان سیاسی، کهریزک، دست و پا قطع کردن، …. سکوت مرگ پیشه می کند؟
نتیجه اینکه اظهارات وی علیه باند مغلوب نظام، نه دارای نکات جدی و ناگفته ایست و نه برای خودش هزینه دارد. تنها نتیجه اش، خوشحال کردن باند غالب، امثال پاسدار شریعتمداری و رسانه های متعلق به سپاه پاسداران است که به چنین پشتیبانی های مجانی نیازمند هستند.
هدف چیست؟ خود را به عنوان منتقد «چپ» آن هم در داخل کشور نشان دهد تا در پشت این سنگر، حمال گلوله های توپخانه نظام علیه دشمن اصلی آن یعنی مجاهدین باشد. یک ضرب المثل فرانسوی می گوید: «وقتی هوا مه آلود است، حتما گرگی وجود دارد».

۲= توصیف رذیلانه «ارتجاعی و ناسیونالیستی» شعارهای مردم علیه دخالت رژیم آخوندی در کشورهای منطقه
دقت کنید در باره شعارهایی که در «خیزش مردم بی لبخند» طنین افکن شده بود، چه توصیف بی شرمانه یی دارد: «واقعیت این است که بخشی از این شعارها – فی المثل “نه غزه نه لبنان….”؛ “سوریه رو رها کن…”؛ “جمهوری ایرانی…” و مشابه – از رسوبات خرده بورژوایی خیزش سبز به شمار می روند. اما همان طور که مردم بی لبخند از رهبران سیاسی آن خیزش عبور کرده اند؛ شک نباید داشت که در صورت استمرار و کشیده شدن پای بخش های بیشتری از طبقه ی کارگر این رسوبات و آلاینده ها نیز جارو خواهد شد». شرمت باد! که بی هیچ کم و کاستی در کنار کیهان شریعتمداری، فارس و تسنیم و جوان و… دیگر رسانهای مجازی و کاغذی، ارگانهای امنیتی، همانند احمد خاتمی در نماز جمعه علیه قیام کنندگان کف به دهان می شوید. این هم ورسیون آخوند احمد خاتمی در نماز جمعه: «…. ملت این صدا را خفه‌ می‌کند؛ صدایی که به‌نیابت از نتانیاهو سر داده می‌شود، نه غزه، نه لبنان، و درباره جانم فدای ایران است دروغ است و آنها دروغ می‌گویند، کسی که این شعار را سر می‌دهد، در حمایت از مردم نیست و صدای بیگانه است، این صدا باید خفه شود» (۱)
نسبت دادن فریاد جگرخراش «فرودستان»، و « اکثریت مطلق..ارتش ذخیره ی بیکاران، کارگران اخراجی و بیکار شده و گرسنگان» که از فرط فقر جان فرسا، به فروش کلیه و دیگر اعضای بدن، قبرخوابی، کارتن خوابی … روی آورده اند، به «خرده بورژوازی» و «سبز» به ریشه و تبار، از جانب نامبرده، قطعا ناشی از کم شعوری سیاسی نیست. اتفاقا او نیک می داند که مردم با این شعار بسیار هوشمند و زیرکانه، سیاست ویرانگر و جنایتکارانه دخالت و صدور تروریسم و کشتار در کشورهای منطقه را که با هزینه های سرسام برای حفظ حکومت ننگین آنها همراه است، نشانه رفته اند. از سکوت عامدانه و هدفمند او در باره دخالتهای جنایتکارانه رژیم در کشورهای منطقه و فروکاهیدن آگاهانه یکی از اصلی ترین و مبرم ترین شعارهای «فرودستان و کارگران و…» به «رسوبات خرده بورژوازی» جز این چه معنی می تواند داشته باشد که نامبرده از جمله «مدافعان حرم» دهان بر کف دخالت جنایتکارانه نظام آخوندی در کشورهای منطقه است. به همین دلیل است که حتی یک کلمه -با تأکید چندباره- نه تنها در این نوشته بلکه در نوشته های دیگرش در مورد این موضوع و به طور خاص نقش مستقیم خامنه ای و سپاه جنگ و جنایت، که به یک بحران فرا منطقه یی تبدیل شده نمی گوید. در عوض تا دلتان بخواهد، مو به مو با ادبیات رسانه های باند و عوامل ولی فقیه ارتجاع دنبال رد پای «عربستان سعودی» و «سرمایه داری نئولیبرال و…» در منطقه است. نمی دانم ایشان مردم را چی فرض می کند، اما اگر این مردم همانهایی هستند که شعارهای «مرگ بر دیکتاتو، مرگ بر خامنه ای» و «نه غزه نه لببان جانم فدای ایران» آنها در فراسوی جهان طنین انداز شد، آن فرضیه بیش از هرکس برازنده پیشانی خودشان است. بی سبب نیست که در «بعد تحریر» انتهای نوشته خود با ادبیات سخیف چاله میدانی و خیره شدن به فلان اعضای بدن آدمها، به این و آن می پرد و نوشته خود را با فاتحه خوانی در سوگ به درک واصل شدن چائوشسکو دیکتاتور خون ریز رومانی و از حامیان دیکتاتوری آخوندی، پایان می دهد. جای نام سعید طوسی و سعید حدادی، نوحه خوانان «خوشنام بیت مقام معظم رهبری» خالی!

۳- پرهیز آگاهانه و خط دار از بکار بردن حتی یکبار نام خامنه ای، ارگانهای سرکوبگری مانند سپاه و بسیج و نیروی انتظامی و لباس شخصی ها و… شعارهای سرنگونی، پرهیز دادن از «تعرض به اماکن دولتی و نهادهای نظامی و پلیسی» و حمله به مجاهدین با ادبیات کیهان شریعتمداری: لبیک یا امام خامنه ای!
نامبرده می نویسد: «بنا به گزارش رسانه های دولتی تا غروب چهارشنبه (سیزدهم دی) دستِ کم بیست و یک نفر کشته شده اند. من بارها گفته و نوشته ام که بلشویک ها با کم تر از بیست کشته از هارترین بورژوازی دوران خود خلع ید کردند و این مهم بی شک از هنر و توانمندی های بی نظیر آنان سرچشمه گرفته بود. …با وجود بعضی احساسات خشمگینانه ی قابل فهم مساله ی بسیار مهم این است که در حال حاضر باید به شدت از تعرض به اماکن دولتی و نهادهای نظامی و پلیسی امتناع ورزید…. هر خیزشی درست مانند یک تیم فوتبال در لحظاتی از مسابقه حمله می کند، زمانی برای حفظ نتیجه به قالب دفاع می رود و زمانی دیگر برای شروع نیمه دوم از نظرها ظاهرا محو می شود. پیش روی؛ تامل و گاه عقب نشینی منطق مبارزه ی طبقاتی است. آنان که در شرایط نابرابر تیم را به یورش کور و بی برنامه فرا می خوانند از افسرده گی و انفعال طولانی بعد از یک شکست سنگین بی خبرند!….
زنده یاد شاملو در یکی از آخرین مصاحبه هایش در مورد «روشنفکرانی» که «پشت حکومتهای پنهان می شوند» می گوید: «….این چیز عجیبی نیست. روشنفکران برای اولین بار نیست که پشت حکومتها پنهان می شوند و سر از آخور حکومت در می آورند. چیزی که عجیب است در اینجا همیشه مردم عادی از به اصطلاح روشنفکر و هنرمندش جلوتر بوده اند. جامعه سالهاست که از این دستگاه متنفر است. این تحلیل های کارشناسان و روشنفکران است که سعی می کنند به این جانوران هویت دیگری بدهند…».
گرچه به گمان من، خطی که نامبرده از آن تبعیت می کند، بسا روشن تر از آن است که حتی بشود او را در رسته «روشنفکران حکومتی» جا داد، بلکه بیشتر، بوی گند «دلواپسان» از نوشته هایش ساطع می شود.
تشبیه بسیار نازل، خنده دار و البته سخیفٍ قیام خونین به بازی مسابقات فوتبال را هم نمی دانم باید به کدام حساب وی گذاشت که بی شباهت به یک روایت جک مانند نیست. اما در صحنه جدی، طرف آنقدر جلد خانگی ولایت فقیه است که در «تئوریزه» کردن کمدی نقش «مثلث آمریکا، عربستان و منافقین»، برخی از دهن چاکان معروف رژیم مثل نادر قاضی زاده و کوچکزاده و امثال علم الهدی و احمد خاتمی را هم پشت سر می گذارد. اینجاست که در قامت قلمزن کیهان شریعتمداری، از فرجام سرنگونی نظام به شدت بر می آشوبد و علیه مجاهدین کف بردهان می شود:
«کسانی که از راه دور و نزدیک فرمان حمله به مراکز نظامی و بانک ها و ادارات دولتی را صادر می کنند به تعبیر لنین “فرماندهان جنایت کاری هستند که به نحوی زودرس به سربازان خود فرمان حمله می دهند و آنان را به قتل گاه می برند……. نباید اجازه داد که جریان های “رژیم چنجی” و “استشهادی” نظیر سازمان مجاهدین خلق در پیشانی خیزش قرار گیرند. طی سال های مدید این سازمان از طریق تبدیل شدن به میلیشای نئوکان ها و مزدوری دولت های ارتجاعی منطقه عملا به اردوی ارتجاع پیوسته است. این سازمان از کشته شدن مردم بی لبخند با گشاده دستی سخاوتمندانه استقبال می کند و راه ورود به جنبش را از طریق “کشته شدن” و “کشتن” پی می گیرد….. ».
اول: گویا از شدت آشفتگی یادش رفته که بارها در نوشته های پیشین خود تأکید می کند که هدف «امپریالیسم آمریکا تغییر نظام نیست» از جمله در نوشته ای با عنوان «تحریم فعال یا فعالیت علیه تحریم» به تاریخ ۱۱مرداد۹۲، علیه تحریم نمایش انتخابات رژیم توسط مردم، می نویسد: «همه می دانند که سیاست امپریالیسم آمریکا و اتحادیه اروپا در قبال نظام سیاسی ایران نه رژیم چنج بلکه تضعیف است. به همین سبب نیز اصلاح طلبان بهترین گزینه برای تحقق چنین سیاستی به شمار می روند. بیهوده نیست که سران برون مرزی آنان صبح تا شب در رسانه های پرو غربی می لولند… در نتیجه تکیه زدن به کرسی تحریم می تواند سوسیالیست ها و فعالان کارگری پیشرو و آگاه را در ضلع رای ندادن با انواع و اقسام جریان های بورژوایی مانسته سازد…».
دوم: همسرایی با قوه قضاییه آخوندی برای زمینه سازی اعدام زندانیان سیاسی هواداران مجاهدین و جوانان پرشور قیام آفرین است. مگر طی یک دهه اخیر زندانیان سیاسی که اعدام شدند، جز از مجاهدین، رزمندگان منطقه کردستان، و افرادی که به آنها اتهام «وابستگی» و «مزدوری» برای آمریکا زدند، کسی دیگری هم بود؟
سوم: به عمد و در تبعیت کامل از رسانه ها و دستگاه سرکوب نظام، شهیدان سرفراز این قیام را «کشته شدگان» می نامد.
چهارم:کی کشت؟ معلوم نیست! اینجاست که به طرز عجیبی کر و لال و کور می شود. نه در جایی دیده است نه از کسی شنیده است و نه در رسانه ای خوانده است! حالا همین اظهارات رذیلانه را در ورسیون پاسدار جعفری سرکرده سپاه جهل و جنایت ملاحظه کنید و قضاوت کنید که آیات هیچ تفاوتی در محتوا دارد؟ : «کشته‌سازی یکی از برنامه‌های اصلی فتنه‌گران و اربابان آنها در اغتشاشات اخیر بود و می‌خواستند کاملاً به‌صورت جدی و هدفمند جان مردم چه کودک و چه بزرگ را بگیرند و به گردن حکومت اسلامی ایران بیندازند». (۲)
اگر این «گشاده دستی سخاوتمندانه» نامبرده برای سپاه، مزدوران بسیج، سربازان گمنام نظام و لباس شخصی ها، نیست، پس چیست؟
چهارم: «خیزش مردم بی لبخند» به تعبیر نامبرده تا جایی «خیزش» است که رو در روی «مثلث» مسخره «منافقین»، «نئوکانهای آمریکا» و «دولتهای ارتجاعی منطقه» باشد، در غیر این صورت بیشتر از مطالباتی «برای بهبود سطح معاش» نیست. بازهم که شد تکرار مکرر هذیان گویی های تمام مقامات و رسانه های رژیم. آخوند احمد خاتمی امام جمعه ملعون هم که در نماز جمعه تهران همین را گفت: «باید بین مطالبات برحق مردم و شعارهای ساختار شکنی عده یی اغتشاشگر که با سناریوی تهیه شده در اربیل عراق پیش برده می شود، فرق گذاشت و مردم ایران اسلامی فریب دشمنان نظام نمی خورند» (۳)
یا محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام، که: «این اولین بار نیست که دشمنان از اعتراض مردم سوء استفاده می‌کنند و واقعیت این است که جمهوری اسلامی و انقلاب ما برای آمریکایی‌ها گران تمام شده و آنها در صدد این هستند که از هر موقعیتی علیه ملت ایران استفاده کنند». (۴)
و سرانجام خامنه ای ولی فقیه ارتجاع: « همه این تحلیل ها یک نقطه مشترک صحیح داشت و آن اینکه باید بین مطالبات صادقانه و به حق مردم و حرکات وحشیانه و تخریب‌گرانه یک گروه تفکیک قائل شد و مطالبات و خواسته های مردم را پیگیری کرد. اینکه عده ای از حقی محروم بمانند و در جایی جمع شوند و اعتراض کنند، یک مطلب است اما اینکه عده ای از این تجمع سوءاستفاده کنند و به قرآن و اسلام دشنام دهند و به پرچم ایران اهانت کنند و مسجد آتش بزنند، یک مطلب دیگر است». (۴)
و بالاخره دلواپس «لنین» مدار اصولگرا می نویسد: «مساله این است که برخلاف رویاهای “اشرف نشان”های “قهرمان” مردم فرودست برای بهبود سطح معاش خود مبارزه می کنند و کم ترین منافع و رغبتی به “شهید اشرف نشان شدن” ندارند. نباید وارد این بازی شد….. مقابله با میلیتاریزه کردن جنبش در شرایط کنونی و ایستاده گی در برابر افراد ماجراجو از اولویت های مبرم نیروهای ترقی خواه است ». پس تکلیف طنین شعارهای «مرگ بر خامنه ای»، «مرگ بر دیکتاتور» «خامنه ای حیا کن، مملکت را رها کن» چه می شود؟
بی مناسبت نیست یادآوری کنم که نامبرده چندین سال پیش هم نسبت به خروج مجاهدین از لیست ننگین تروریستی «امپریالیسم آمریکا» با همان غلظت عربدهای علم الهدی و احمد خاتمی و دیگر پایوران نظام، آشفتگی اش را نشان داد و نوشت «…علاوه بر خروج مجاهدین خلق از لیست ترور امپریالیسم آمریکا و دور جدید فعالیت این جریان ارتجاعی با همراهی و لابی سناتورهای جمهوری خواه،…در آستانه ی انتخابات ۲۴ خرداد ۱۳۹۲ – به چند مولفه، به عنوان بسترساز اصلی این نگرانی ها می توان اشاره کرد…»

۴- شکست و بی نتیجه بودن قیام و توصیه به عقب نشینی، بازگویی اراجیف مقامات نظام با ورسیون متفاوت
باز هم از صغرا و کبری چیدنهای بی خاصیت، نظیر پیش کشیدن علت «کوتای پینوشه» در شیلی تا «حاکمیت اقتصاد سیاسی نئولیبرال» در جهان که اصلا شامل حال ایران تحت حاکمیت دیکتاتوری هار آخوندی نمی شود، بگذریم، حرف اصلی نامبرده این است که این «این خیزش مردم بی لبخند» هیچ فایده و دست آوردی ندارد و باید عقب نشست. یعنی به همین نظام تن داد. ملاحظه کنید:
«تداوم خیزش مردم بی لبخند در مسیر کنونی بسیار دور و از نظر نگارنده نامحتمل است. بدون یک درجه مشخص از سازماندهی آن هم در جامعه تکه پاره شده ما انتظار استمرار چنین خیزش هایی بیش از حد خوش بینانه است. شکی نیست که جنبش ها در روند پیشروی، نهادها و تشکل ها و شوراهای مورد نیاز خود را نیز می سازند. اما این درجه از پیشروی مستلزم برخورداری از میزان مشخص سازمان یافته گی و رهبری است».
حالا همین نتیجه گیری را از زبان مقامات رژیم بخوانیم: پاسدار جعفری: «دشمنان بدانند تهدیدات دفاعی و امنیتی علیه ایران اسلامی دیگر جواب نمی دهد،…امروز می توانیم بگوییم روز پایان فتنه ۹۶ است». (۵)
خامنه ای ولی فقیه نظام: «این بار هم ملت ایران….به امریکا و انگلیس و لندن نشینان گفت که نتوانستید و بعد از این هم نخواهید توانست… سرِ شما در حوادث اخیر به سنگ خورد و اگر در آینده تکرار کنید باز هم ناکام خواهید ماند. در این چند روز به ایران خسارت زدید، این کار بی تقاص نخواهد ماند…» (۶)
ترجیح می دهم پاسخ به توصیه های این «دلواپس» را با فرازی از نامه شماری از قیام آفرینان دلیر بدهم که بیش از هرچیزی گویای عزم و جزم نسلی برخاسته برای سرنگونی است: «….اکنون که غرش سهمگین طوفان زمستان ۹۶ باد در بساط مقدس نمایان و دین فروشان انداخته است، ما، آن دسته از به حاشیه رانده شده ترین لایه های جامعه که از خدمت به ملت و کشور برکنار و از زندگی و هستی ساقط شده ایم، مایی که شناسنامه سفید داریم و هیچ وقت دور باطل میان به اصطلاح اصلاح طلبان و اصول گرایان در چارچوب قواعد ولی فقیه بی اعتبار را نپذیرفتیم، ما نحیف اندامانی که همواره به هیچ گرفته شده و صدا و چهره نداریم، شانه به شانه خواهران و برادران دردمندمان به خیابان آمده و خواهان برچیدن نظام تبعیض آمیز جمهوری اسلامی هستیم. آواز دلنواز انقلاب که از جای جای مام میهن برخاسته، لرزه بر اندام تنومند اصول گرایان زشت روی با قیافه های همیشه حق به جانب که خود و منتسبان شان را ارباب ملت می پندارند انداخته و نقاب لبخند خائنان اصلاح طلب که مردم تشنه را در هزارتوی تاریک و مخوف عمارت دهشتناک ولایت فقیه به امید قطره عدالتی سرگردان می کنند، کنار رفته است…..صدای بلند شکست دیوارهای ضخیم کاخ بیداد از زلزله خیزش مردم ستم دیده در دی ماه به گوش می رسد…..رژیم خون آشام برای حفظ بقای مصیبت بارش، مردم صلح جوی ایران را به آتش جنگ و تبدیل ایران به سوریه دیگر تهدید می کند. اما عزم راسخ مردم وطن پرست دیگر خاموشی نمی گیرد. رژیم کریه هر چه بخواهد ما را بفریبد، کتک بزند و زندان کند یا بکشد، مردم آگاه راه راستین رهایی از زنجیرهای زندان ظلمات جمهوری اسلامی را یافته اند. آنها با شعار کوبنده؛ اصلاح طلب، اصول گرا، دیگه تمومه ماجرا، رژیم مزور تا دندان مسلح را خلع سلاح کردند، با شعار صریح؛ مردم گدایی می کند، آقا خدایی می کند، ولایت فقیه را بی حیثیت ساختند و با شعار؛ استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی، آینده روشن کشور را تضمین کردند. ما بیچارگان بی چهره نیز دوشادوش هموطنان دلیرمان در صف اول مبارزه هستیم و همراه با خروش مردم زجردیده، فریاد داد می کشیم…» (۷)

کلام پایانی:
نسل من که دهه پنجاه عمرش را سپری می کند شاید پر شمارترین افرادی هستند که در انقلاب ضد سلطنتی سهیم و فعال بودند. از این نسل، آنهایی که در آستانه و بعد از انقلاب ضد سلطنتی به طور جدی وارد فعالیت سیاسی شدند و به سازمانهای مختلف سیاسی آزادیخواه و ضد دیکتاتوری پیوستند، به یاد دارند که از همان آغاز، آخوندها رذیلانه ترین اتهامات و تهمت ها را نثار نیروهای انقلابی و مخالف و در رأس همه مجاهدین می کردند. مگر به خاطر ندارید تنها چند ماه از سرنگونی نظام سلطنتی نگذشته بود که مجاهد خلق محمدرضا سعادتی را ربودند و اتهام رذیلانه جاسوسی شوروی را نثار این مجاهد خلق کردند. اما، بعد از دو سال و نیم اسارت، در تابستان سال ۶۰، اور را به عنوان عضو «گروهک منافقین» و عامل استکبار آمریکا به جوخه اعدام سپردند!! از قضا در ایام ربایش سعادتی، عکس دوستانه! ماشاالله قصاب، لمپن-کمیته چی که سرپرستی یکی از کمیته های سرکوبگر و ربودن محمدرضا سعادتی را به عهده داشت، با سفیر وقت آمریکا در معرض افکار عمومی قرار گرفت.
مگر سردمداران و مطبوعات حکومتی از همان آغاز روی کار آمدشان مجاهدین را وابسته به شوروی سابق نمی خواندند، اما در گرماگرم جنگ ضد میهنی شهیدان مجاهد خلق را در پرچم آمریکا می پیچیدند و بازار دجالگرانه خود را هم با شعار «مرگ بر آمریکا، مرگ بر منافقین» رونق می دادند؟ مگر یادتان نیست که در اسفند سال ۵۸، نوشتند در ستاد مجاهدین در شهر قائمشهر، هم بساط «وافور و تریاک و قمار» هم «پرچم شوری» پیدا کردند و هم اینکه در آنجا مشغول ترویج «مکتب کثیف مارکس» بودند؟ مگر نعره های خمینی را در سوم شهریور۵۸ بخاطر ندارید که گفت: «اینها مسلمان نیستند بلکه منافقند.. آنها اظهار اسلام می کنند و بیمارستان را آتش می زنند و مجروحین را سر می برند، اینها منافقند… شما اشخاصی هستید که با خارج روابط دارید، رفت و آمد شما کنترل است. به ما اطلاع دادند که شما با اشخاصی که در رژیم سابق بودند و می خواهند مملکت ما باز به حال اول برگردد، رفت و آمد و روابط دارید…. دیگر اجازه نمی دهیم که آزادانه هرکاری می خواهید بکنید، شما را سرکوب می کنیم…. باید ملت هوشیار باشد که این جرثومه های فساد دوباره مملکت ما را به حال اول برگردانند و رژیم شاهنشاهی یا بدتر از آن را مسلط کنند». (۸)
همان مجاهدینی که «پرچم شوروی» را در ستادشان پیدا کرده بودند، بعد از ۳۰خرداد سال ۶۰، به «عوامل استکبار» و «آمریکا» تبدیل شدند!. البته با پشتیبانی و توپخانه توده ای-اکثریتی. همانها که در گرماگرم اعدامهای جمعی مجاهدین در «بیانیه مشترک» توده-اکثریت، نوشتند: «اشاعه ترور ضد انقلابی یک نقشه شوم امپریالیستی برای تضعیت نیروهای امپریالیستی است. رجوی ها و خیابانی ها با محافل ارتجاعی و عناصر طرفدار سرمایه دار و فئودال ساخته اند…بدانید که جمهوری اسلامی با همه نارسایی ها ضربات دردناکی به امپریالیستها وارد آورده است…. خلق حق دارد و باید این دشمنان سوگند خورده انقلاب را، بدون کوچکترین مماشات سرکوب کند». (۹)
زمانی آمدن خاتمی و بعد هم «جنبش سبز» بی ریشه و تبار، هوش و حواس خیلی ها را با خود بود. در این میان شیفتگانی که بخت خود را در یکی از جناحهای رژیم جستجو می کردند، بر حسب تندی و کندی وزش باد می جنبیدند. آینه داران مجلس کوران، بیش و پیش از هرکس همین ته مانده توده-اکثریتی و بنجلهای از همین قماشند که تابعی از متغیر «خط امامی» سابق هستند. زمانی که خط امامی ها تمام اهرمهای ارگانهای سرکوب، دستگاههای اطلاعاتی، قضایی، شکنجه و جنایت و همچنین اقتصادی را در دست داشتند، آنها نیز غلیظ تر از ارباب خواستار «قلع و قمع» مجاهدین بودند و حداقل در لودادن و دستگیری مجاهدان و مبارزان هیچ کم نگذاشتند. و البته که قطعا روزی در برابر عدالت قرار خواهند گرفت. وقتی هم که خط امامی ها در یک چرخش مداری، همه شعارهای دجالگرانه را تف کردند و به سمت «استکبار» سینه خیز شدند، توده-اکثریت هم از اردوگاه «شرق –تاشکند و مسکو….» به «غرب- برلن غربی، کلن، فرانکفورت، پاریس و…» نقل مکان کردند و خود را از «م.ل» خلع لباس کرده و به «چپ دموکرات» یا «چپ لیبرال» ملبس شدند. اما در تنها چیزی که هیچ تغییری نکردند باقی ماندن بر فتوای «امام راحل» اینکه «منافقین از کفار بدترند». درست همانند و به تبع خط امامی های سابق، دشمنی و کینه ورزی سبعانه علیه مجاهدین. افراد معلوم الحالی مثل احمد پورمندی که علاوه بر صفات یاد شده، شدیدا به ویروس درمان ناپذیر «حفظ نظام از اوجب واجبات» است، مبتلا شده، در آخرین نوحه سرایی اش همانند کسی که از ترس در تاریکی سوت می زند، فعالیت مجاهدین را به «بازار بقال سرکوچه» تشبیه می کند، اما ملتمسانه از همفکرانش می خواهد که برای حفظ همین نظام بر «اجرای بی تنازل قانون اساسی» جمع شوند و اینکه «با روحانی عبور کنیم!». ضمن اینکه از دو سال پیش وقتی به مشکل پروستات «مقام عظما» پی برده، شب و روز آرام ندارد و باقی عمر خود را به رشد و پیشرفت پروستات خامنه ای مشروط کرده و شکمش را برای پلو خورش مراسم جانشینی خاتمی به عنوان ولی فقیه، صابون می زند. نیازی در باره لابیهای رسوای نظام مثل فرخ نگهدار، کشتگر و …نیست که فاصله خود را با سعید حدادیان مرثیه خوان پرآوازه مجالس خامنه ای به صفر رسانده اند و عنقریب گوی سبقت را از آن بربایند. بقیه این جماعت با کمی فاصله در پس و پیش همینها هستند. خلاصه: «همه با هم» در «خط امام راحل».
باری، اتهام رذیلانة و در عین حال مضحک وابستگی مجاهدین به عربستان هم تازگی ندارد. از جمله در بلوای جنایتکارانه و از قبل برنامه ریزی شده رژیم در جریان حج سال ۶۶ در مکه، که به کشته شدن بیش از ۵۰۰ زائر انجامید، تمام دستگاه تبلیغاتی رژیم روی «همکاری منافقین با سعودیها» کوک شد. در سال ۸۱ که جنگ گرگها بین باند مغلوب و غالب اوج گرفته بود، روزنامه «سیاست روز» به تاریخ ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۱ به نقل از یک عامل رژیم به نام یوسف بختیاری نوشت «محسن میردامادی رئیس کمیسیون امنیت و سیاست خارجی مجلس طراح این فاجعه بوده است». و هزاران نمونه از این اتهامات رذیلانه که حتی یک مورد آن درست نبوده و نیست.
با کدامین جرعه شویی آبرو
شرم رخسارت اگر در یاد نیست؟
گرچه مارکس گفته بود «شرم یک احساس انقلابی است» و این جماعت ته مانده «شرم» را هم بیش از سه دهه پیش برای اذن دخول به «اردوگاه ضد امپریالیستی» امام دجالان، تف کردند.
دژخیمان وزارت اطلاعات رژیم، در اوایل دهه هفتاد در یک جنایت بی سابقه، حرم امام رضا را منفجر کردند و شماری از مردم بی گناه را به کام مرگ دلخراش فرستادند و آن را به مجاهدین نسبت دادند. چندی بعد در یک جنایت دیگر دو کشیش هموطن را به طرز دلخراشی کشتند و در یک نمایش تلویزیونی با صحنه گردانی دو تواب خائن، آن را نیز به مجاهدین نسبت دادند. این جنایت نیز در گرماگرم جنگ باندهای اصلاح طلب و اصولگرای رژیم بعد از انتخاب خاتمی به عنوان «تدارکاتچی» ولی فقیه، توسط بهزاد نبوی لو رفت که انفجار حرم امام رضا کار سعید امامی بود و متعاقبا کروبی هم لو داد که قتل سبعانه دو کشیش هم کار وزارت اطلاعات با هدایت سعید امامی بود.
آخر چگونه می شود هم با «امپریالیسم» و «آمریکا» همپیمان بود، هم آمریکا اولین کشوری باشد که مجاهدین را در لیست ننگین تروریستی قرار دهد و دفاتر مجاهدین و شورا در آمریکا تعطیل کند، هم در کنار اشغال عراق، جنگنده های آمریکا و متحدش انگلستان قرارگاههای مجاهدین را در عراق با خاک یکسان کنند و دهها شهید و مجروح روی دست مجاهدین بگذارند؟ هم حداقل نزدیک به سه دهه مماشات با دیکتاتوری آخوندی کمک بی دریغی برای بقای رژیم فراهم آورند. هم بر خلاف تعهد کتبی و سیاسی که داده بودند، حفاظت از قرارگاه اشرف را به مالکی مزدور دست پرورده خامنه ای بسپارد که با دست باز به کشتار مجاهدین و غارت اموالشان بپردازد؟
طی سی و هشت سال بعد از روی کار آمدن نظام جهل و جنایت آخوندها، مجاهدین به همه کشورها از شوروی گرفته تا آمریکا، عراق، انگلستان، اسراییل، عربستان سعودی و….. وابسته بودند!!!. اما واقعیت این است که هیچ یک از کشورهای نامبرده -به استثناء عراق که با قرارداد رسمی و مشخص از سال ۶۲ تا قبل از جنگ خلیج میزبان مجاهدین بود، (که البته فقط مجاهدین نبودند بلکه تقریبا تمام گروههای ایرانی مخالف رژیم در اوایل دهه شصت نیز در خاک کردستان عراق تحت حاکمیت دولت وقت، مستقر بودند) و عربستان که به دلایل روشن در چارچوب این بحث جایی ندارد- هیچگاه نه تنها روی خوشی به مجاهدین نداشتند، بلکه تا توانستند در سیاست مماشات با رژیم رو در روی مجاهدین قرار گرفتند. شرم کنید! از تکرار اراجیف مسخره که فقط زینت بخش رسانه های امنیتی فارس،تسنیم، ایلنا، مهر، جوان، کیهان و….. است و بس.
کسی از این جماعت از خود یا هم نوعش نمی پرسد چگونه می شود که مجاهدین، هم در حرم امام رضا بمب گذاری می کنند، هم خودشان را می کشند و شکنجه می کنند، هم دیگران را می کشند و شکنجه می کنند. هم شرقی هستند و هم غربی. هم آمریکایی هستند، هم اسراییلی و هم عربستان سعودی و عراقی و… هم از همه آنها پول می گیرند و هم به همه آنها پول می دهند!!…. جل الخالق! جای چند کشور آفریقایی و آمریکای شمالی خالی است! چندان نبوغی نمی خواهد که بتوان فهمید چنین نیرویی که اپوزیسیون اصلی و سازمان یافته یک نظام ضدبشری هم هست، ظاهرا نباید از جنس آدم باشند! بیشتر به چیزهای ماوراء طبیعه شباهت دارند!
راستی، مگر بیش از ۹۵درصد رشیدترین فرزندان مردم ایران که در دیکتاتوری آخوندی به شهادت رسیدند و به طور خاص شهیدان قتل عام سال ۶۷، از مجاهدین نیستند؟ اما این جماعت از یادآوری و گفتن هویت شهیدان هم می هراسند!. در حالیکه مجاهدین در سه کتابی که شامل نام و مشخصات و تصاویر شمار شهیدانی را که به دست آمده با ذکر هویت سازمانی و مشخصات فردی منتشر کرده اند، اما این جماعت به عمد از گفتن هویت اکثریت عظیم شهیدان امتناع می کنند و با عناوین «قربانیان» یا خیلی که مایه می گذارند «جان باختگان» دهه شصت و شصت و هفت، یاد می کنند. اینان از چه می هراسند؟
انكار هويت انسان، شنيع ترين و كثيف ترين نوع سانسور است. كساني كه هويت آرماني يك مجاهد یا مبارز را آشکارا سانسور می کنند، بي ترديد تجارتي كثيف پيشه مي كنند که کمتر از آلودگی به جنایت نیست. هركس حق دارد نسبت به آرمان، مش و شيوه مبارزه و عقيده ديگران مخالفت كند و آن را بیان كند. اين هيچ اشكالي ندارد. اما انكار هويت آرمانی و سیاسی يك مجاهد یا مبارز، بسا فراتر از اعدام جسمي او، اعدام عقيده و آرمان اوست. این رفتار ته فرومایگی و کینه ورزی سیاسی و اخلاقی است.
تلاش برای فروکاستن شمار اعدام شدگان و به خصوص قتل عام سال ۶۷، نیز وجه دیگری از همین فرومایگی است که مستقیما از حساب مقاومت و شهیدانش به جیب دیکتاتوری خونخوار مذهبی واریز می شود.
مجاهدین با استناد به اسناد و مدارک به دست آمده یا اظهارات شمار زیادی از زندانیان از بند رسته، اعلام کرده اند که شمار قتل عام شدگان سال ۶۷، بیش از سی هزار نفر است. رقمی که رضا ملک و محمد نوریزاد دوتن از مقامات بالای اطلاعاتی و محارم بیت ولی فقیه، نیز روی آن تأکید کرده اند. اما این جماعت بی هیچ سند و مدرکی اصرار دارند که شمار قتل عام شدگان بین چهار تا پنج هزار نفر بوده هستند؟ به نفع کی؟ حتی بر اساس ارزیابی اظهارات منتشر شده مرحوم منتظری هم، به سادگی می توان پی برد که بیش از سی هزار نفر که ۹۵درصد آنها را مجاهدان قهرمان تشکیل می دادند، در نیمه دوم سال ۶۷ قتل عام شدند. چه کسی نمی فهمد که اگر قتل عام شدگان مجاهدین را از این آمار کم کنید، موضوع «قتل عام» حداقل از حیث آماری از جایگاه خود ساقط می شود و به یک جنایت «معمولی» که این رژیم بارها مرتکب شده و می شود، تبدیل خواهد شد. چنین کسانی اگر تجارت پیشگان حقیر یا بارکشان نظام آخوندی و قاتلانی نباشند که زیر تابوت مقتول خود زار زار می گریند، در خوشبیانه ترین صورت به قول زنده یاد شاملو، «دزدی است که با چراغ آمده است».

(۱)- تسنیم سپاه تروریستی قدس ۱۵دی ۱۳۹۶
(۲) فارس سپاه پاسداران ۱۳دی ۱۳۹۶
(۳) فارس سپاه پاسداران ۱۶ دی ۱۳۹۶
(۴) فارس سپاه پاسداران ۱۹دی۱۳۹۶
(۵) فارس سپاه پاسداران ۱۳ دی ۱۳۹۶
(۶) فارس سپاه پاسداران ۱۹ دی ۱۳۹۶
(۷) نامه ی بی چهرگان، از قلب تاریکی، فضای مجازی ۲۵ دی ۱۳۹۶
(۸) به نقل از مجاهد شماره ۲۵، ۷ اسفند ۱۳۵۸
(۹) شماره ۱۲۱کار اکثریت، ۳۱ آبان۱۳۶۰
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=84016
لینک نوشته قراگوزلو در اخبار روز

Print Friendly, PDF & Email