«و ما دیدیم سر آزادمردان را بر فراز چوبه دار!»

رضا قریشی لنگرودیرضا قریشی لنگرودی رادمردی دیگر از تبار عاشقانِ جان باخته در کشتارهای سال ۶۷

قلبم را بر تیرکی آویختند.
بر شانه های مجروح وطنم، جراحتی دیگر وارد آوردند.
دخترم آنگاه که از کنارم می گذری
آهسته برو، زیرا که با تو سخنی دیگر دارم،
سخنی دیگر!
کشتار زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷، لکۀ ننگ بزرگی است بر پیشانی نظام جمهوری اسلامی. اثرات سیاسی این لکۀ ننگ تاریخی فقط با نابودی این نظام، پاک می شود. ۲۹ سال پیش در چنین روزهائی، جمهوری اسلامی در پی فتوای خمینی به کشتار وسیع زندانیان سیاسی دست یازید. کشتاری که در تاریخ معاصر ایران کم سابقه است و در سطح جهانی از مصادیق بارز جنایت علیه بشریت تلقی می شود. این رژیم در پی شکستش در جنگ ارتجاعی ایران وعراق و بحران اقتصادی- اجتماعی ناشی از ۸ سال جنگ خانمان سوز و سرکوب هرگونه اعتراض به بهانۀ آن، می دانست که پایان جنگ و آتش بس، سرآغاز فوران مطالباتی است که در این مدت سرکوب شده بودند. مطالباتی که مهمترین رئوس آن در جنبش و قیام ۵۷ رقم خورده بود. رژیم عاجز از پاسخ گوئی به این خواستها و هراسان از برآمد جنبش توده ای، به شیوه ای آدمخوارانه، طرح از بین بردن بقایای فعالان سیاسی را که از کشتارهای سالهای ۶۰-۶۱ جان به در برده و در زندان های رژیم بودند؛ ریخت تا از پیش با ایجاد ترس و هراس، خیال هرگونه مبارزه و اعتراض را در نطفه خفه کند. حملۀ نابخردانه و ماجراجویانۀ مجاهدین خلق در عملیات موسوم به «فروغ جاویدان» که ادامۀ منطقی نبرد مسلحانۀ زودرسی بود که آنها از سال ۶۰ علیه رژیم برپا کرده بودند، بهانه ای شد که جلادان رژیم، آنجا که مجبور می شدند به طور تلویحی به این عمل اعتراف کنند، به توجیه آن بپردازند. ولی رژیم با کشتن نه تنها مجاهدین خلق بلکه اغلب فعالان کمونیست در زندان و ادامۀ کشتار دگراندیشان و مخالفان سیاسی اش در سالهای بعد، نشان داد که از بین بردن فیزیکی مخالفانش، جزئی از استراتژی دائمی اش از همان ابتدای کسب قدرت بوده است. ویژگی کشتار سال ۶۷ و شناعت آن، تا بدان حد است که سردمداران دیروزی و امروزی رژیم، هنوز بعد از ۲۹ سال از اعتراف صریح به آن، خودداری می کنند. با دو فتوای خمینی، فرمان قطعی و شرعی کشتار صادر شد و اجرای آن در تهران به عهدۀ هیأت سه نفره ای متشکل از حسینعلی نیری- رئیس دادگاه شرع- مرتضی اشراقی- دادستان – و مصطفی پور محمدی- نمایندۀ وزارت اطلاعات – گذاشته شد. اعدام ها به روایتی از ۵-۷ مرداد و یا بروایت آبراهامیان از ۲۸ تیر یعنی ۵ روز قبل از عملیات «فروغ جاویدان» – ۳ مرداد – شروع شد. تا ماه آذر ماه (۲۵ نوامبر) هیچ یک از خانواده ها از سرنوشت فرزندان خود خبر نداشتند. آخرین آمار موجود از ۴۴۸۱ اسم و مشخصات معلوم خبر می دهد (سایت عصر نو). در این تاریخ، خامنه ای رئیس جمهور، رفسنجانی رئیس مجلس و جانشین فرماندۀ کل قوا، میر حسین موسوی نخست وزیر و موسوی اردبیلی رئیس قوۀ قضائیۀ، موسوی خوئینی ها دادستان کل کشور، و ری شهری وزیر اطلاعات رژیم بودند.
نمی توان این روزها که مصادف با ۲۹ امین سالگرد کشتار زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷ است از آرمانخواهی کمونیستهائی چون رضا قریشی که دست در دست جعفر بیات از اعضای کمیتۀ شرق تهران با خواندن سرود انترناسیونال، به پای چوبه های دار رفتند و چوبۀ دار و جلادان برپا کنندۀ آنها و حافظان جهل و سرمایه را به هیچ گرفتند، یادی نکرد.
رضا قریشی فرزند میر نقی، متولد سال ۱۳۲۷ در شهسوار و دانشجوی دانشگاه صنعتی بود. او دارای همسر و دختری است که از زندان و شکنجۀ آن سالها جان به در برده اند. رضا قریشی در پائیز ۱۳۶۱ در تهران دستگیر شد و پس از محکومیت به ۱۲ سال حبس، در ۹ شهریور ۱۳۶۷ به همراه منصور موسوی کارگر فلزکار و شوهر خواهرش در زندان گوهر دشت اعدام گردید. رضا از رهبران سازمان «رزمندگان آزادی طبقۀ کارگر» بود. سازماندهی و شرکت در تظاهرات دانشجوئی سالهای ۴۶ و اعتراض به گران شدن بلیت اتوبوس در اسفند ماه ۴۸ و اعتصاب آذرماه ۴۹ به مناسبت روز ۱۶ آذر، روز دانشجو و اعتصابات و تظاهرات اردیبهشت سال ۱۳۵۰ پس از رخداد سیاهکل، او را به یکی از فعالان و رهبران جنبش دانشجوئی تبدیل کرد. با رشد جنبش دانشجوئی در سال ۵۰ و۵۱ و روی آوردن دانشجویان پیشرو به فعالیتهای سیاسی، رضا و همفکرانش در سه محفل دانشجوئی متشکل شده و به تبلیغ و ترویج در راستای حمایت از مبارزات مسلحانه جاری پرداختند. ۹ خرداد ۱۳۵۱ به مناسبت ورود نیکسون و سرمایه گذاران آمریکائی به ایران و سنگ باران کاروان نیکسون و همراهان در پارک وی، چند تظاهرات در دانشگاه ها و بازار انجام شد که به دستگیری تعدادی از دانشجویان از جمله رفقای رضا منجر شد. او نیز در اواخر سال ۵۱ به تور ساواک افتاده و به همراه سه تن از رفقایش به زندان افتاد. رضا در زندان در ارتباط با محافل «سیاسی کار» خیلی زود از رفقای هم پرونده اش متمایز شد و یکی از فعالان این خط در زندان شد. روش آرام و متین اش در برخورد به دیگران و قاطعیتش در دفاع از نظراتش سریعاً او را به یکی از پایه های این جریان در زندان بدل کرد. در آن زمان این خط، جریانی در اقلیت بود و در مقابل طرفداران مشی چریکی، گرایشی بود که قاطعانه و به طریقی رادیکال مبارزۀ ایدئولوژیک سختی را برای جا انداختن خط مشی کمونیستی و نقد خط مشی حزب توده از یک سو و خط مشی چریکی از سوی دیگر به پیش می برد. حضور رضا در این میان اهمیت زیادی داشت و به زودی یکی از رهبران شبه تشکیلات این خط در زندان شد. فعالیتهای او طبعاً از چشم پلیس پنهان نماند و رژیم در اولین یورشی که به زندانیان سیاسی در بند، در سال ۵۵ کرد، او را همراه عدۀ زیادی از فعالان بندها به زندان اوین منتقل کرد که مستقیماً زیر نظر ساواک اداره میشد. رژیم شاه از سال ۵۴ به بعد در پی سرکوبی خشن که در آن فداییان خلق و مجاهدین خلق را عملاً بی تحرک کرد، متوجه گردیده بود که زندان تبدیل به آموزشگاهی برای زندانیان جوان تر گشته و جوانان تازه سیاسی شده به محض خروج جذب گروه های فعال سیاسی میشوند. از این رو برای جلوگیری از این امر، آزادی زندانیان سیاسی که مدت محکومیتشان تمام شده بود، معلق گردید. امری که در اصطلاح آن روزها «ملی کشی» نامیده میشد. این امر تا اواسط سال ۵۶ ادامه داشت. سال ۵۶ همراه با رشد مبارزات مردم و فشارهای بین المللی، رژیم آزادی تدریجی زندانیان سیاسی که محکومیتشان تمام شده بود را در دستور کار قرار داد. در سال ۵۶ گرایش سیاسی کار، که در میان طرفدارانش مشی توده ای نامیده می شد، در میان چپ ها، رو به رشد بود. شکست مشی چریکی و گسترش مبارزات توده ای خود بخودی از عوامل مهم در رشد این گرایش بود. به ویژه توده های وسیعی از دانشجویان که تا آن موقع به طور طبیعی به سمت مشی چریکی میرفتند، به این خط گرایش پیدا کردند و هسته های کارگری ـ دانشجویی متعددی بوجود آوردند. مهمترین تشکل دانشجوئی در آن دوران به نام «دانشجویان مبارز» سازماندۀ اصلی تظاهرات و دوره های حمایت و تبلیغ در محلات فقیرنشین و کارخانه های اطراف تهران بود. در میان این مجموعه های گوناگون که از سالهای ۵۲ به فعالیت در بین کارگران و دانشجویان پرداخته بودند، بخشی موفق شده بودند هسته های چندی در خوزستان و تهران حول یکی از فعالان سابق زندان به نام جمشید نوش زاد بوجود آورند. با خروج زندانیان سیاسی، بین هسته های حول جمشید نوش زاد و این افراد پیوند برقرار گردید. رضا از اولین افرادی بود که در این رابطه قرار گرفت. متأسفانه در این میان دستگیری و قتل ۳ نفر از رفقای این گروه به نام های محمود وحیدی و سعید کرد از دانشجویان فنی و یک دانش آموز کرمانشاهی به نام محمد رضا کلانتری به دست تهرانی یکی از بازجویان جلاد ساواک (از طریق خوراندن سم سیا نور) و تحت تعقیب قرارگرفتن سایر افراد گروه در ارتباط با محمود و سعید و کشته شدن تصادفی جمشید نوش زاد در حین پاک کردن اسلحه اش، اوضاع را به کلی مختل کرد. ولی جوشش جنبش مردمی همه چیز را حل کرد و امکان داد که همۀ این مبارزان به سازماندهی مجدد بپردازند و سازمان «رزمندگان آزادی طبقۀ کارگر» را بوجود آوردند. رضا قریشی از همان ابتدای تشکیل این گروه از فعالان آن بود. با منصور موسوی که یک کارگر فلز کار بود و اطرافیان نزدیکش هسته های فعالی ایجاد کرده و در ارتباط مستقیم با رهبری قرار گرفت. ابتدا مسئولیت شاخۀ تهران را داشت و در اولین کنگرۀ رزمندگان عضو رهبری شد و تا آخر در رهبری باقی ماند. رضا قبل از پیوستن به رهبری رزمندگان مدتی در یک کارگاه به کارگری پرداخت، امری که در آن روزها در دستور کار همۀ مبارزان سیاسی کار قرار داشت. از فردای قیام و از زمان پیوستن رضا به رهبری، مسئولیت بخش های کارگری را به عهده گرفت. او روحیه ای آرام داشت و با مردم به سرعت می جوشید و تاکید زیادی روی ارتباط کارگری داشت. پس از جدا شدن سازمان پیکار، گروه نبرد و گروه آرمان (سه جریان از مجاهدین م. ل.) و سازمان رزمندگان از کنفرانس وحدت (کنفرانسی که از گردهمائی ۱۲ سازمان، گروه و محفل کمونیستی برای وحدت به وجود آمده بود. رزمندگان گروه «آرمان خلق برای آزادی طبفۀ کارگر» و هسته های مختلفی از شهرستان هایی چون اصفهان و رشت و استانهای مازندران و فارس و … را به خود جلب کرد و گسترش یافت. رضا علاوه بر تهران مسئولیت هسته های کارگری – روشنفکری اراک را هم گرفت.
اشغال سفارت آمریکا در آبان ۵۸ و شروع جنگ ایران و عراق در سال ۶۰ بحرانی ایدیولوژیک در رزمندگان به وجود آورد که موجودیت آن را به خطر انداخت، رضا در هردوی این بحران ها با قاطعیت در مقابل دیدگاه ها ی متزلزل و انحلال طلبانه ای ایستاد که در رژیم خمینی رگه های مترقی ضد امپریالیستی جستجو میکرد و سعی در کنارآمدن با آن را داشت. رزمندگان در ابتدای جنگ ایران و عراق، دفاع را عادلانه ارزیابی می کرد و با شعار دفاع مستقل و تشکیل هسته های دفاعی در مناطق جنگی اشغال شده، دفاع مستقل توده ای را تبلیغ میکرد. به زودی با رشد گرایش سازشکارانه در سازمان رزمندگان که توامان دفاع مشروط از خمینی و گرایش ضد امپریالیستی در داخل و پذیرش اردوگاه سویالیستی در خارج را مجاز اعلام میکرد، بحرانی عمیق سازمان را فرا گرفت، که به انشعاب اقلیتی از کادرها و اعضای ساده از آن منجر شد. انشعابی که در راستای مواضع حزب توده قرار داشت و تقاضای الحاق به آن را کرد. امری که با سرکوب های سالهای ۶۰ و۶۱ به وقوع نپیوست و آنها را تکه پاره کرد. رضا در کنار بخش اکثزیت رزمندگان ابتدا با این گرایش قاطعانه مبارزه کرد و در انتشار چند نشریه ای که به تصحیح مواضع سازمان در رابطه با جنگ و رژیم پرداخت، همکاری فعالی داشت. اما علیرغم همۀ تلاشها، رزمندگان جان سالم بدر نبرد و انحرافی دیگر از نوع گرایش سهند (اتحاد مبارزان کمونیست) ضربۀ آخر را به آن زد و در یک روند خود بخودی به محافل متعددی تجزیه شد. که هرکدام راه خویش را جداگانه در پیش گرفتند. رضا در این مرحله فعالانه در مبارزۀ ایدئولوژیکی که می کوشید برون رفتی از بحران پیدا کند، شرکت می کرد و با محافل متعددی ارتباط داشت اما متاسفانه در شهریور سال ۶۱ با دستگیری منصور موسوی در ارتباط با محافل پیکار، او و همسرش مریم دستگیر شدند و بلافاصله تحت شکنجه قرار گرفتند. مقاومت هوشمندانۀ رضا تا آن حدی بود که به هیچ یک از رفقای نزدیک او ضربه نخورد. در دادگاه بدوی پس از ماه ها شکنجه و آزار به ۱۲ سال زندان محکوم شد. اما در کشتارهای سال ۶۷ به همراه رفیق همرزمش داریوش کاهد پور که از سالهای زندان رژیم شاه تا رهبری رزمندگان با او همراه بود و منصور موسوی شوهر خواهر و یار تشکیلاتی اش به مسلخ جمهوری اسلامی فرستاده شدند. تمام شواهد حاکی از آن است که او در زندان دست از مبارزه نکشید و فعالانه در تشکیلات زندان شرکت داشت. نوشته های سیاسی ـ ایدیولوژیک رضا در زندان نمایانگر تلاشهای بی وقفۀ او در راه تحقق آرمان هایش در خدمت به طبقه ی کارگر و توده های زحمتکش است. بند ١٣ گوھر دشت در سال ١٣۶٧ يکی از فعال ترين بندھا در زمينۀ تئوری و مبارزۀ ايدئولوژيک در زندان بود. شايد به ھمين خاطر بود که بيشترين اعدامی ھا را زندانیان اين بند تشکيل ميداد.
رفیقی زندانی که تا آخرین روزها با او بوده حکایت آن را چنین به نگارش آورده است: «رضا در مراسم چند نفره روز اول ماه مه در بند ١٣ زندان گوھردشت در سال ١٣٦٧ برای آخرین بار شرکت فعال داشت. بعد از چند ماه از ھمين بند بود که او با پای برھنه برای رفتن به دادگاه به صف شد. بند ملی کشھا – کسانی که حکمشان تمام شده بود ولی آزاد نشده بودند – در بالای بند ١٣ بود و ھمۀ اطلاعات زندان لحظه به لحظه مبادله ميشد به طوری که ھمه ما در جريان اعدام ھا بوديم. رضا در صف رو به من کرد و گفت، ھمۀ ما را ميزنند و اين را مطمئن بود. او جزو اولين گروه اعدامي ھا در اين روز بود. يک روز در اوين وقتی از ملاقات برگشت تعريف ميکرد: کسی که بچه نداشته باشد نمي تواند احساس مرا درک کند. او مي گفت در ملاقات رابظه ای عميق بين من و دخترم در نگاه ھا رد و بدل ميشود که توصيف کردنی نيست. ھيچ شماره قبری به خانواده رضا داده نشد .خفاشان رژيم جمھوری اسلامی رضا را نيز در گورھای دسته جمعی در خاوران چون ديگر جانباختگان تابستان ٦٧ به خاک سپردند تا سند جنابات بيشمارشان را تکميل نمایند. رضا این شعر حماسی را بسیار دوست داشت و مرتب آن را زمزمه می کرد»:
پنجه برگها آویزان است و چنگال دشمنان تیز
اینان پرنیانی امیدهایمان را می درند
در گندم زار زنجره آواز می خواند
در خانه بی شوی زنی می نالد
ره گم کرده کودکی پدرش را آواز می دهد
رودها دامن کشان پیش می آیند و دامن ابدیت را می شویند
این خون ها که در نبض هزاران مرد جاریست
پیش می آیند و دامن زندگی را می شویند
تا زنجره آرام گیرد، زن بی شوی نماند
و کودک بر چهره پدر لبخند زند
من قطره ای از بی کران دریای خلقم
من لبخند خود را بر چهره شما میپاشم
همچون شبنمی که زیور گل هاست
و چون تک فروغی که به زمین روشنایی می بخشد
به هیچم اگر نخندم، به هیچم اگر نتابم
تازه اگر بمیرم، شما خواهید بود
و من در هستی شما جاودانه خواهم ماند
نه به من به اقیانوس بیندیشید
نه به پاهای لنگان، به گام های استوار امیدوار باشید
بیم مدارید، بیم مدارید، هر مرگ دروغ و زشتی و فساد را پایان می دهد
هر مرگ دریچه ایست که به روی تباهی ها بسته می شود
و آنگاه دریچه دیگری باز می گردد کزان نور زندگی می تابد
به این نور تن بسپاریم، به این نور تن بسپاریم.»
خواست محاکمه و مجازات آمران و عاملان این جنایت ها، جزئی از خواستهای دموکراتیک مردم ایران است و با مبارزه برای سرنگونی این رژیم عجین شده است. افشای دائم جنايات رژيم و علل و انگيزه های آن جنايات در همۀ ابعاد و در سطح داخلی و بين المللی يکی از عرصه های مهم اين مبارزه است. این حق مردم ایران است که در یک دادگاه مردمی و علنی، همۀ جوانب ریز و درشت این کشتارها را بررسی و افشا کنند و تصمیم به مجازات مسؤلان این جنایات تنها به عهدۀ این دادگاه ها می باشد. اين کار نه تنها برای اجرای عدالت و مجازات مجرمان لازم است بلکه از آن مهم تر برای جلوگيری از چنين جناياتی در آينده و ثبت اين جنايت در تاريخ، در کنار ديگر جنايات به ضد بشريت، ضروری است.
یادآوری و یادمان دائمی این واقعه وظیفه و ضرورتی سیاسی- اخلاقی است که به دوش نسل ما و نسل های آینده گذاشته شده است. باشد که این لکۀ ننگ بر پیشانی تاریخ ما دیگر باز نگردد.
مهر ماه ۱۳۹۶

نوشتۀ بالا بر اساس خاطرات و نوشته های تنی چند از همرزمان و همبندیان سابق رضا قریشی به نگارش در آمده است. آذرخش
.

Print Friendly, PDF & Email