در انتظار حكم تاريخ :حسین یعقوبی

حسین یعقوبی
در أوائل دهه ٩٠ ميلادى واقعه اى در جهان اتفاق افتاد كه گمان مى رفت آخرين لكه ننگ باقى مانده بر پيشانى جهان متمدن، يعنى شكل قانونى و نهادينه شده زير پا گذاشتن كرامت انسان، براى هميشه زدوده شده باشد. سخن از برترى نژادى و آپارتايد در كشور آفريقاى جنوبى است. فداكارى و مبارزات سياهپوستان اين كشور بر عليه حاكميت أقليت سفيد پوست و نقش برجسته نلسون ماندلا در هدايت جنبش ضد آپارتايد به اوجگيرى اين جنبش در أواخر دهه هشتاد ميلادى انجامید و همبستگى جهانى را از آن خود ساخت. به گواهى تاريخ آنچه اما باعث برانگيخته شدن وجدان عمومى در سطح بين المللى بر عليه نظام آپارتايد گرديد، واقعه اى بود كه در منطقه زاغه نشين (Soveto) در اطراف ژوهانسبورگ اتفاق افتاد. در ١٦ ژوئن ١٩٧٦ دانش آموزان سياه پوست اين منطقه بر عليه جايگزينى زبان انگليسى كه زبان رسمى مدارس بود با زبان آفريكانس دست به  يك تظاهرات مسالمت آميز زدند. پليس سركوبگر رژيم آپارتايد كه هرگونه حركت حق طلبانه سياهپوستان را يك عمل جنايتكارانه بر عليه منافع طبقه و هيئت حاكمه تلقى مى كرد، بسوى دانش آموزان بى دفاع آتش مى گشايد و حدود ٦٠٠ نَفَر از آنان را به قتل مى رساند. تصاوير صحنه هاى دلخراش جان باختن كودكانى كه يك چهارم كشته شدگان اين قتل عام را تشكيل مى دادند سراسر جهان را تكان داد و در واقع آغازى بود بر پايان بيش از نيم قرن تبعيض نژادى در آن كشور. از آن پس دولت هاى غربى زير فشار أفكار عمومى خود ديگر قادر نبودند به خاطر منافع حقير اقتصادى كماكان چشمان خود را در مقابل آن فاجعه انسانى ببندند. در واقع بعد از اين واقعه هولناك بود كه رويكرد جديدى مبنى بر برسميت شناختن “كنگره ملى افريقا” – كه رهبرانش منجمله چهره كاريسماتيك آن ماندلا همچنان به عنوان “تروريست” در زندان بودند – بيش از هر زمان در سياست بين المللى برجسته گرديد و دست بالا را گرفت. در نهايت رژيم آپارتايد زير فشار تحريم هاى خردكننده و همه جانبه اقتصادى نه تنها مجبور به عقب نشينى گرديد كه روند پرشتاب بعدى در آن كشور براى هميشه به حاكميت تبعيض نژادى و آپارتايد پايان داد.

غرض از اين يادآورى كوتاه تاريخى، تأكيد بر اين نكته است كه چگونه بر تارك همه تلاش ها و جانفشانى و مقاومت ها، پيام و حقانيت خون هاى بناحق ريخته، در نقطه اى تعادل قواى به ظاهر غير قابل تغيير را به تغيير ناگزير واميدارد و راه مى گشايد.
تاريخچه نبرد خونبار سازمان مجاهدين خلق و مقاومت ايران بر عليه فاشيزم و آپارتايد دينى ولايت فقيه، در برگيرنده هزاران صحنه غرورانگيز و نبرد حماسى است كه هر كدام در جايگاه خود بسيار ارزنده و راهگشاه بوده اند؛ بر تارك همه حماسه هاى مقاومت اما، قتل عام مظلومانه بيش از ٣٠٠٠٠ هزار زندانى سياسى بى دفاع در تابستان ١٣٦٧ مى درخشد. در واقع بر خلاف محاسبه و تصور خمينى جلاد و سران رژيم ضد بشرى اش كه با ارتكاب به آن جنايت مى خواستند پرونده مجاهدين را براى هميشه بسته و از خاطره جمعى بزدايند، مقاومت و ايستادگى حماسى قهرمانان شهيد تابستان ١٣٦٧ مهرى بود بر زوال حتمى رژيم ولايت فقيه.
بعد از قتل عام خونين تابستان ١٣٦٧ رژيم ضد بشرى ولايت فقيه به هر اقدام رذيلانه اى متوسل گرديد تا از گسترش پيام انگيزاننده خون آن شهيدان جلوگيرى كند؛ از مخفى نگاه داشتن مزار آنها تا حتى ممنوع كردن برگزارى مراسم يادبود در محفل خانوادگى و خصوصى وابستگان قتل عام شدگان. سردمداران رژيم بعد از ارتكاب آن جنايت هولناك ابتدا يك دهه تمام تلاش كردند تا نام مجاهد خلق و آنچه در آن تابستان خونين اتفاق افتاده بود را از تاريخ ايران پاك كنند؛ امرى كه بِنَا بر اعتراف مهره هاى رژيم سياست رسمي و تعريف شده نظام ولايت فقيه در دهه ١٣٧٠در قبال اين جنايت بود؛ چرا كه آنها به اثرگذارى پيام مقاومت و  خون آن شهيدان والامقام بر آحاد جامعه ايران آگاه بودند. آخر همانگونه كه مظلوميت خون اين شهيدان باعث برائت و دورى آيت الله منتظرى، يعنى بالاترين مقام حكومتى بعد از خمينى ملعون از وى گرديد، وجدان جمعى جامعه ايران را نيز به تنفر از شخص خمينى به عنوان آمر و مسئول اصلى اين جنايت هولناك و كليت نظام ولايت فقيه بر مى انگيخت.
رژيم ضدبشرى حاكم بر ايران، راه حل گريز از جنايت هولناكى كه دامنگيرش شده بود را ابلهانه در إيجاد گورهاى دسته جمعى بى نام نشان مى ديد، غافل از اينكه هر پيكر پاك به ظاهر خاموش اين شهيدان خود آتشفشانى است نهفته در دل خاك تب دار ميهن كه در روز موعود، سرمى كشد و فرياد دادخواهى را بر فراز موانع و سدهاى نيرو هاى ضدتكاملى به گوش و وجدان هاى، نه تنها جامعه تشنه آزادى ايران كه به اقصى نقاط جهان مى رساند.
اكنون يكسال پس از إعلام كارزار دادخواهى شهيدان قتل عام شده سال ٦٧ توسط خانم رجوى، جنبش دادخواهى، همان رژيمى را كه نام  مجاهد را فراموش شده آرزو مى كرد، به سخن گفتن واداشته و يكبار ديگر به درخشانترين شكل ممكن مرزهاى انسانيت و شرف را از  رذالت و بى شرافتى ترسيم مى كند. خصوصيت ذاتى اين دادخواهى كه از حقانيت راه و آرمان آن شهيدان ناشى مى گردد، همانگونه كه باعث كنده شدن منتظرى از رژيم گرديد، هر وجدان انسانى را فراتر از مرزهاى ملى از نزديكى با رژيم ولايت فقيه بر حذر مى دارد.
نكته قابل تامل اينكه بسيج أفكار عمومى و وجدانهاى بشرى در محكوميت آپارتايد در آفريقاى جنوبى در آن سالها بدليل سرآمدن تاريخى پديده نژادپرستى در آن زمان، كارى بسا آسانتر از رساندن پيام قتل عام شدگان شهيدان مجاهد و مبارز سال ١٣٦٧ بود. بدين معنا كه محكوميت و طرد برترى نژادى در قرن بيستم ميلادى در آفريقاى جنوبى، أساسا از ديدگاه عمومى بدليل زيرپا گذاشتن كرامت انسانى يك امر بديهى بود و نياز به كار اقناعی چندانى نداشت. برخلاف مورد آفريقاى جنوبي، حتى زنده نگه داشتن پيام خون شهيدان قتل عام شدگان تابستان ١٣٦٧ و به اهتزاز درآوردن پرچم آن به عنوان يك چالش داخلى و بين المللى در قبال رژيم ولايت فقيه، اما كارى بود كارستان. بياد داريم كه چگونه رژيم ولايت فقيه در سايه بيش از دو دهه سياست مماشات دولت هاى پيشن آمريكا، گروه گروه “كارشناس أمور ايران” به غرب گسيل مى داشت، تا منجمله با مقصر جلوه دادن خود مجاهدين در ماجراى قتل عام ١٣٦٧ ، دستان خون آلود سران اين جنايت را تطهير كنند. از آخوند كديور گرفته تا آن دلقك – پاسدارى كه از تريبون صداى آمريكا بى شرمانه و علنا مى گفت”إعدام هاى سال ٦٧ را ياد كسى نيار، كسى يادش نيست، ولش كن، تموم شد”.
اما قرار گرفتن موضوع نقض حقوق بشر و رسيدگى به دادخواهى ٣٠٠٠٠ شهيد قتل عام شده در صدر “مادر” تحريمهای بين المللى – كه اكنون پايه هاى نظام ولايت فقيه را به لرزش درآورده و سرنگونى آنرا بيش از هر زمان در چشم انداز قرار داده است – در وحله نخست نه حاصل نزاع سياسى  غرب با رژيم ولايت فقيه، كه نتيجه كارزار درخشان مقاومت و “اشرف نشانان” در سراسر جهان تحت هدايت عالى و هوشيارانه خانم مريم رجوى بوده كه از پيام مظلوميت اين شهيدان از گزند فراموشى به بهترين وجه حراست كرده و جهان متمدن را بطور مستمر در قبال مسئوليت وجدانى اش در قبال این جنایت هولناک قرار داده است.

رژيم ضد بشرى ولايت فقيه اكنون در نتيجه جوشش و ديناميزم حاصل از خون شهيدان قتل عام تابستان ٦٧ در تنگناى حلقه محاصره مقاومت دست و پا مى زند و مى رود تا حكم نهايى تاريخ را در مورد دادخواهى آن خونهاى بناحق ريخته دريافت كند. تا آن روز، دیگر باقی نمانده از شب چند گاهی.

Print Friendly, PDF & Email