از ماه تا چاه… محمود نيشابوري


در هزارتوي زمان
يادش بخير، روزهاي غليان عشق و محبت، گذشت و فداكاري، كه اميد و آرزوي يك خلق همراه با بوي خوش ياسمن و ياس و عطر گلهاي «بهار آزادي» در هم آميخته بود، گويي ديگر خشم و كين و عداوتي نبود، اصلاً در قاموس كلمات چنين واژههايي جايي نداشت. همه يكپارچه شور و اميد آماده هر گونه ايثار و پرداخت بها بودند تا بر زخمهاي كهن بهجاي مانده از نظام ستمشاهي التيام بخشند.
«يادت هست آن روزها را، روزهايي كه حتي برف طعم ياس را داشت. همه خوبيها، همه اميدها و همه آرزوها دست به دست هم داده بودند تا انسانهاي ديگري در دنيايي نو خلق شوند. روزهايي كه شوق زمانهاي دور و دراز آينده بهسوي ما آمده بود و در ما زندگي ميكرد، روزهايي كه فكرهايمان در افهاي آينده سير ميكرد و وجودمان از دمادمهاي قدسي كرامات حظ ميبرد، روزهايي كه بركنده از زنجيرها و ديوارهاي زندگي كنده بر راههاي يكرنگي از هواي فرهنگ و عشقي مشترك تنفس ميكرديم»(۱).
آنروز اما، خورشيد آزادي و رهايي خلق از پس سالهاي تاريكي، تيرگي و سكوت هنوز تابش دلپذير و نوازشگر خويش بر مردم را آغاز نكرده بود كه خميني، دزد انقلاب با انباني از دغلكاري، خيانت، فريب و نيرنگ در زرورق اسلام به كاروان انقلاب شبيخون زد و فصلي ديگر از سياهي و تاريكي بر تاريخ و ميهن ما اغاز كرد. گرچه شعله انقلاب در دل مردم و استواري ايمان مجاهدين به راه و حماسهها و حماسهسازان آن باقي است.

از ماه تا چاه
خميني با سوءاستفاده از اعتماد مردم و باورهايشان با دجالگري بي حد وحصر با تحريف آيات قرآن و احاديث و نسبت دادن شرك آلود و خرافه ها، بوزينه وار بر منبر پيامبر و بر اريكه امامت نشست. مرتجعي كه سالهاي نجومي با شرايط اين قرن فاصله داشت فقط يك چيز برايش مهم بود آنهم قدرت مطلقه ولايت فقيه، و براي رسيدن تام و تمام به آن همه چيز مجاز را مجاز ميشمرد؛ از كشيدن خون مجاهدين قبل از اعدام تا اعدام زنان حامله و خردسالان تا اقليتهاي قومي و مذهبي، سنگسار و حلق آويز و…
تظاهرات مسالمت آميز ۳۰خرداد سال۶۰ پاسخ مردم در نفي دجاليت خميني و خميني صفتان بود. ماهيت پليد و شيطاني آخوندهاي دينفروش بيش از پيش هويدا شد امامي كه آزارش به يك پشه هم نميرسيد به يُمن افشاي چهره واقعيش توسط مجاهدين و مقاومت سرفراز، تبديل به منفور ترين حكمران جهان شد. چه بسا نيروهاي فرصت طلبي كه ياراي مبارزه با رژيم را نداشتند صفوف خلق را به خاطر حفظ خود ترك كردند و به زير عباي دجال شتافتند. مجاهدين با افشاگريهاي انقلابي و جسورانه خود در داخل و خارج كشور ماهيت قرون وسطايي آخوندي را مفتضح كردند به طوري كه خمينييي كه او را در ماه برده بودند به چاه و لجنزار انداخته شد، در اين راستا بيش از ۱۲۰هزار تن از رشيد ترين فرزندان خلق به شهادت رسيدند و جاودانه شدند.

كار زار پيروزمند
مجاهدين به عنوان محور و لنگر يك مقاومت سترگ و سرفراز، از بدو پيدايش شوم رژيم ضدايراني و وطنفروش آخوندي، لحظهاي از مقاومت و ايستادگي باز نايستادند چه در سياهچالهاي قرون وسطايي رژيم و چه در كارزار بينالمللي بر افشاي غاصبان جنايتكار.
تأسيس شوراي ملي مقاومت ايران در داخل كشور و به دنبال آن پرواز رهبر مقاومت به خارج كشور، با افشاگريهاي اعضاي مجاهدين و شورا، ميتينگها، تظاهرات، آكسيونها در همه كشورهاي اروپايي و آمريكا، تحصنها، هزاران مصاحبه مطبوعاتي و كنفرانسها، ماهيت قرون وسطايي رژيم را برملا كرد. در اين زمينه هزاران پارلمانتر و شخصيتهاي بينالمللي از اهداف شورا و سازمان مجاهدين در سرفصلهاي مختلف پشتيباني خود را اعلام كردند.
افشاي جنگافروزي رژيم و طرح صلح شوراي ملي مقاومت و تبلهغات گسترده مبني بر ادامه جنگ، در اين راستا حمايت بيش از هزاران تن از پارلمانترها و شخصيتهاي بينالمللي در حمايت از طرح صلح شورا، تظاهرات و آكسيونهاي افشاي جنگ طلبي رژيم آخوندي در كشورهاي مختلف. افشاي نقض حقوقبشر و محكوميت۵۴ بار در مجامع سازمان ملل كه به يُمن تلاش مقاومت امكانپذير شد. افشاي پروژه تسليحات اتمي رژيم و… بخشي از اين كارزار همه جانبه بود.

جنگ ضد ميهني
رژيم جهل و فساد آخوندي از همان اوان غصب حاكميت در ايران، روياي شوم بلعيدن عراق و با شعارهاي دجالانه از جمله فتح قدس از راه كربلا را در سر داشت. ادامه جنگي عميقاً ضد ميهني و مردم سوز ميان دو كشور همسايه كه به خواست و اصرار امام دجالان هشت سال آزگار به درازا كشيد و سرمايههاي كلان و غيرقابل جبران انساني و مادي از هر دو طرف بهبار آورد. اما به يُمن حضور ارتش آزاديبخش ملي ايران در جوار مرزهاي ميهن، و عمليات قهرمانا نه ارتش صلح و آزادي نه تنها خميني پليد ناچار به پذيرش آتشبس گرديد بلكه جنايتكاران متجاوز نيز آن زمان به نيت شوم خود براي تصرف كشور همسايه و حذف مجاهدين دست نيافتند.

خوابهاي پنبه دانهيي رژيم و پايداري پر شكوه اشرف
فاجعه هولناك بمباران دوباره عراق و اوضاع بسيار آشفته و بحراني اين كشور فرصتي كمنظير براي ملايان تروريست فراهم آورد تا در گل آلود آب، شانس خود را باز براي صيد دو ماهي طلايي بيازمايند.يكي اين تهديد دائمي حيات خود يعني ارتش آزاديبخش را با زد و بند و فروريختن هزاران بمب مرگزا بر سر رزمندگان آزادي و قرارگاههايشان، كلاً جا كن كرده و از سر راه بردارند و ديگري عراق، تا بنا بر ايدئولوژي عميقاً متحجر و تجاوزگرايانشان، با تسلط بر اين كشور، آنرا به عنوان پايگاه ثابتي براي صدور تروريسم و بنيادگرايي به ساير كشورهاي همسايه و تمامي منطقه و سپس كل جهان به خاك و خون بكشند. و در اين راه صد البته دستيابي به بمب اتمي با شعار فاشيستي و تجاوزگرايانه بر قراري حكومت جهاني اسلام از لوازم و ابزار كار بود.
دهها قرارگاهي كه طي بيست سال با كار طاقت فرساي مجاهدين در خاك سخت بيابانهاي برهوت سر بر افراشته بود؛ طي ساعاتي كوتاه بمباران و تبديل به ويرانههايي گشت كه با خون دل و عرق جبين هزاران آزاده و ميهن پرست ساخته و پرداخته شده بودند. اما جز تلهاي خاك چيزي بهجاي نماند با پيكرهاي پاك دهها رزم آور شهيد مجاهد كه در دل پنهان ميداشت و لابد، آسمان كه خاك گداخته بيابان هم بر اين همه دل سوخت و سخت گريست… در اين قيامت قرن اما قرارگاه بيقراران(۳) بر قرار ماند و« اشرف» دژ بي همتا و خلل ناپذير و مقاومتي يكتا و با شكوه دوباره از خاك خسته و زخم خورده سر بر آورد و سر فراز قد كشيد تا حقيقت و حقانيت مجاهدين را در تاريخ مقاومت و مبارزات سهمگين تاكنون جهان به مثابه يك نمونه بي نظير و درخشان به درستي و راستي به ثبت رساند. بماند كه حالا پنج سالـ پنج سال رنج، جانبازي و وفاـ «اشرف» چشمه جوشنده و خروشاني است در بطن صحاري گر گرفته از هرم آفتاب، مرواريد تابناكي در دل ملتهب و سوزان كوير و ستارة بي همتاي راهنما در آسمان سهمگين بي هيج سهم صداقت از سوي سياستبازان صاحبكار، اما… اما وراي اين همه حرفها و ناگفتهها هنوز… «اشرف» هم چنان يكانه نقطه اتكا و انگيزه و اميد همه آنهايي است كه گريزان از تعصبات قومي و نژادي و مذهبي به تحقق آرمان انساني خود كه خلق جهاني خالي از جهل و ستم و جنگ ميباشد كمر همت بسته و برخاسته اند تا با پشتوانه كار سخت بي چشمداشت، چشم انداز روشن آيندهيي درخشان، جامعهيي سرشار از محبت و عدالت و تهي از تأثيرات سرنوشت مقدر را در فرازي نوين و نيكو رقم زنندش»(۲).
پس از آنكه بمباران مراكز مجاهدين در عراق پايان يافت؛ دسيسه همه جانبه ملايان براي متلاشي كردن تشكيلات مقاومت شكل گرفت. آخوندها با استفاده از يك فرصت استثتايي از هيج حيله و حمله اي براي انهدام مقاومت فرو گذار نكردند. متأسفانه ۱۰دولت ديگر از جمله انگلستان و فرانسه نيز با آخوندها در اين مسير همراه شدند. در آن زمان همه تصور ميكردند پا يان كار مجاهدين و شهر اشرف فرا رسيده است…. اما پايداري مجاهدين آزادي در شهر اشرف و گسترش مقاومت در داخل ايران و تلاش اعضاء و هواداران اين مقاومت در سرا سر جهان و حمايت شخصيتها بينالمللي محاسبات رژيم آخوندي را بهم زد»(۳).

از پارك اتابك تا اشرف
سردار ملي ستارخان كه همه همّ و غمّش سر فرازي و آسايش مردم بود، با درايت و كارداني توطئههاي دشمن داخلي و خارجي را با پرداخت بها از جان خود و يارانش خنثي ميكرد. اما در مواجهه با شرايط سخت آن دوران و هزاران كيد و توطئه و سد و مانع دشمن، سردار ملي بهناچار به خلع سلاح تن داد. اما دسيسهها خاتمه نيافت، قصد تماميت وجودي جنبش بود. اين واقعه يك سال پس از پيروزي انقلاب مشروطه روي داد؛ در روز ۱۴مرداد۱۲۸۹، گردانندگان دولت براي خلع سلاح ستارخان و ياران پاكبازش به پارك اتابك پايگاه استقرار آنها يورش بردند. تلاش بسيار ستارخان، براي جلوگيري از درگيري به جايي نرسيد «دولت مستوفي الممالك خرسندي نداشت شكار را از دست دهد و از هر فرصتي كه براي بر انداختن يك مرد دلير به نام پيدا كرده بود، سودجويي ننمايد» (تاريخ هيجده ساله. ج۱، ص۱۴۲) زد و خورد با ستارخان و ياران مجاهدش را، قواي بختياري زير فرمان سردار اسعد آغاز كردند. آنها پس از چهار ساعت تيرباران پياپي پارك اتابك منزلگاه سردار و كشتن و مجروح كردن بيش از ۶۰مجاهد مدافع حريم آزادي، اين نبرد نابرابر دشمن شاد كن را به پايان بردند. در اين يورش و حشيانه ستارخان سردار ملي، زخميشد و چند سال بعد، در اثر همان زخم جانكاه درگذشت.تهران به قول سردار اسعد از «متمردين» (مجاهدين) پاك شد. «فرداي آن روز در كوچههاي تهران مجاهدي ديده نميشد. مردم تهران از پيشامد سخت افسردگي داشتند و همگي دلسوزي ميكردند و با آن كه دولت نظامي برپا و سختگيري آغاز كرده بود، بازارها را باز نميكردند…»(تاريخ هيجده ساله آذربايجان، ج۱، ص ۱۴۳).

اما بر اشرف چه گذشت؟
رژيم ضد بشري با سوءاستفاده از شرايط داخلي عراق شيادانه فرصت را مغتنم دانسته و با باجدهي و سياست زد و بند با نيروهاي ائتلاف، قصد داشت اشرف و اشرفيان را به خيال باطلش با دست و سلاح نيروهاي خارجي از بين ببرد و حاكميت خود را در نبود مقاومت تثبيت كند.
اگر فقط يك گلوله مجاهدين شليك ميكردند، چه ميشد؟ مگر نه اين كه آرزوي ديرينه آخوندها انجام ميشد؟
اما تلاشها و توطئههاي مذبوحانه با فرمان برادر مسعود وعدم شليك، همه خوابهاي پنبه دانهيي رژيم از بين رفت، اشرف جانانه ايستاد و اسطوره مقاومت زمان شد.
اين فرمان و عملكرد رزمندگان ارتش رهايي و عدم شليك، ناشي از يك تشكيلات منسجم انقلابي و فرمانپذيري بالاي رزم آوران از رهبري پاكبازشان بود كه با روشنبيني زايدالوصف و شناخت كامل شرايط، بين سلاح و صاحب سلاحـ صاحب سلاح اشرفيان استوار را انتخاب كرد». به اين ترتيب در دل خونينترين و سياهترين تهاجمات تروريستي، اشرف، سرزمين صلح و آزادي و اميد شد. اميد مردم ايران و اميد مردم عراق… مجاهدان شهر اشرف، پاسخ تاريخي، آرماني و سياسي نظام ولايتفقيهاند آنها، معرف اسلام دموكراتيك و پيام رحمت و بردباري آن هستند و در مقابل ارتجاع و خشونت، تروريسم و زن ستيزي كه بنيادگرايان به نام اسلام عرضه ميكنند، آنها تنها پاسخ هستند(۴).

شيشه در كنار سنگ…
گر نگهدار من آنست كه من ميدانم شيشه را در بغل سنگ نگه ميدارد
اشرف در شرايط سخت و دشوار همچون نگين انگشتر توسط رزم آوران نگهباني شد و در اين مسير عراقيان شريف از اقصي نقاط عراق به ياري شتافتند و چون جان آن را حفظ كردند. همين كه حكم شوراي حكومتي مبني بر اخراج مجاهدين از اشرف اعلام شد آنان در مخالفت با اين توطئه بهسوي اشرف شتافتند و در اطراف آن چادرها بهپا كردند و به دفاع و نگهباني از آن برخاستند. بيانيهها، كنفرانسهاي مطبوعاتي و سلسلهيي از تظاهرات گامهاي بلندي در حمايت از اشرف و اشرفيان بود.
«مجاهدين شهر اشرف بهزعم اشتباهات مهلك غرب كه بيشترين فرصتها را به بنيادگرايي و تروريسم رژيم ايران داده بود، جهان را به مقابله با تهديد رژيم آخوندها و تروريسم و بنيادگرايي فراخواندند. شهر اشرف در پيشرفت پروسه سياسي در عراق نقش مهمي ايفا كرد و توانست توجه مردم عراق، احزاب ملي و دموكرا تيك، عشاير و تنوعات سياسي، قومي و مذهبي را به تهديد رژيم ايران جلب كند. عراقيان نيز متقابلاً به حمايت از مجاهدين و شهر اشرف بر خاستند. حمايت ۵ ميليون و دويست هزار عراقي از مجاهدين در سال ۲۰۰۶ و حمايت ۳۰۰۰هزار تن از شيعيان جنوب عراق در سال۲۰۰۷ يك جنبش اجتماعي نيرومند در همبستگي با اين مقاومت شكل داد. يك جبهه بزرگ دموكراسي عليه بنيادگرايي ۷۰۰۰هزار زن عراقي با امضاي بيانيهيي از مجاهدين حمايت كردند…(۵).
«پس ما در برابر آن زن بزرگوار عراقي، ديگر چه بايد بگوييم؟ كه براي اطمينان خاطر هموطنان و خواهر مريم و برادر مسعود اعلام كرد خيالتان راحت باشد ما عراقيها اين جا هستيم و جانمان را براي حفاظت از مجاهدين فدا ميكنيم. در حالي كه خوب مي دانيم كه هر بار كه به اشرف ميآيم و برميگرديم جانمان را به خطر مياندازيم ولي در عين حال خيلي خوب هم ميدانيم كه مجاهدين شايستگي و لياقت اين را دارند كه كسي جانش را بهخاطر آنها بدهد. ما با آنها در يك سنگر هستيم»(۶).
مرد ميانسالي كه از استان ديالي در كنگره همبستگي شركت كرده بود، ميگويد: «اوضاع عراق خوفناك است، با وحشتي كه مزدوران رژيم ايران در تمام عراق گسترانده است، ديگر كسي حتي از فرداي خود خبر ندارد، چه مي گويم؟شايد ساعتي ديگر انفجاري در كمين تو با شد، يا دسيسهيي ديگر، گروگان گرفتن افراد خانواده براي اخاذي و شايد انداختن جسد بيجان يكي از افراد خانواده جلو درب منزلت. ولي من با اين شرايط آمدهام، نه فقط براي مجاهدين بلكه براي خودم چون مجاهدين انسانهاي مبارز و شريفي هستند كه ضد بنيادگرايي كه دشمن مردم عراق هم هست، سخت مبارزه ميكنند

استقلال مالي
« اشرف و يكايك ساكنان آن، انسانهاي آگاه و آزاده را در سراسر دنيا به بهت و شگفتي و تاريخ جهان را به چرخش واداشته اند، به خصوص كه سازمان استوار مقاومت ايران تنها جنبش مترقي است كه طي تمام دوران دير پاي حيات مبارزاتي خود از زمان شكلگيري تاكنون مورد حمايت مالي و امكانات هيج دولت خارجي نبوده و نيست جز اتكا به حمايتهاي بيدريغ هواداران و مردم ايران. رهبر مقاومت گفت: قضاوت درباره آزاديخواهي و اصالت و اسقلال اين مقاومت در صلاحيت مردم و تاريخ ايران است. پيوسته گفته ايم و تكرار ميكنيم تا رو در روي مردم ايران از جواديه تا نازي آباد و از كرانه هاي ارس و خزر تا خليج فارس، درباره جزء به جزء، نكته به نكته، دينار به دينار و موبهموي هر آن چه در مبارزات چهل و دو ساله انجام شده آماده ايم حساب پس بدهيم»(۸).
«در يك كلام عراق و عراقيان در آتش جهنم آخوندها با تمامي امكانات مادي و معنوي و انساني ميسوزد. از چهار ديواري امن، كوچه امن، بازار امن و تردد امن در هيج جاي اين مملكت خبري نيست و هر روز بد تر از روز پيش است. و اما اشرف در ميان بمب و آتش و خون و شقاوت، انگار نه شهري در عراق بلكه جزيرهيي گلگون و نقطهاي آباد و سرسبز دردنياست.
از آثار نكبت بار رژيم جهنمي آخوندهاي حاكم بر ايران كه كل عراق را در خود فرو برده است خبري نيست، آخر اين اشرفيان از نسل حنيف و مسعود و مريم هستند.
نشان دادند كه تسليم بدترين شرايط نميشوند و به يُمن ايماني ژرف و عميق و تكاملي نسبت بهقدرت انسان و كار جمعي، سخترين موانع و صخرهها را ميشكنند و پولاد را ميشكافند و جلو ميروند…»(۹).
«در دهسال پايداري پر شكوه در اشرف خيلي چيزها بوده و هست كه ميخكوبم كرده و ارزشهايي خلق شده كه متحيرم كرده است. يكي از انها كار انتفاعي خواهران و برادران در ارتش است. كه بهاي استقلال را ميپردازند. هر شب در ساعات بعد از شام يعني ساعاتي كه خواهران عزيزم در حالي كه از صبح كار كردهاند و در سرما يا گرما حسابي خسته شدهاند در سالن غذا خوري، دسته دسته دور هم جمع ميشوند و شروع به كار ديگري ميكنند كه به آن ميگوييم انتفاعي يعني كارهاي دستي براي فروش و كسب درآمد و تأمين مخارج اشرف به نظر من اين يكي ديگر از حماسههاي خاموش اين شهر پر جوش و خروش است»(۱٫).
برنامه هاي همياري سيماي آزادي براي كمك رساني به ادامه و ارتقاي برنامههاي سيماي آزادي، برگزار مي شود. هموطنان از اقصي نقاط ايران و سراسر اروپا و آمريكا و اسكانديناوي در اوج شرف و سرفرازي با شور و اشتياق و با آفريدن حماسهها، لحظههاي شورانگيزي كه از اوج آگاهي و نياز مرحله كنوني برميآمد پاسخ مثبت دادند. آن شهروند كه ميگفت: «نان نمي خوريم تشنگي ميكشيم ولي نميگذاريم كه صداي سيما خاموش شود،… بله پير و جوان زن و مرد اثبات كردند كه استقلال مجاهدين در گرو كمكهاي بيشائبه آنهاست و اين امري ضروري است كه از قلوب و عواطف حاميان مقاومت ميجوشد.

شيطانسازي، محدوديت عليه اشرف
رژيم آخوندي با در نظر گرفتن شرايط عراق، بهزعم خود فشار خود را در چند جبهه عليه اشرف و اشرفيان با بهكارگيري مزدوران و عناصر بهخدمت گرفته عراقي و لابيهاي خارجي در دستور كار قرار داد تا از آب گل آلود ماهي دلخواه صيد كند. خانواده اشرفيان را با نيرنگ و فريب، وعده و وعيد بهسوي اشرف گسيل داشت تا آنها را به آغوش گرم خانواده بازگرداند! اعزام نيروهاي معلومالحال عراقي تحت پوش خبر نگار، شخصيت شيوخ و…، تا در برگشت عليه مجاهدين اشرف موضع بگيرند. راه اندازي سايتهاي بدنام كه همگي به بند ناف وزارت بد نام اطلاعات آخوندي وصل و از آن ارتزاق ميكنند، راديوهاي فارسي زبان در آمريكا، اسكانديناوي و انگليس كه ياوهگوييهاي آخوندي را بيان ميكند. خريد قلمبهمزدان روزنامههاي بي پرنسيب عراقي براي چاپ و نشر اراجيف سرهم بندي شده و كليشهيي وزارت اطلاعات آخوندي و…
قطع مواد لجستيكي و غذايي، دارو و سوخت به اشرف، ربودن مجاهدين حسين پويان و محمدعلي زاهدي كه براي تهيه مواد غذايي به بغداد تردد كرده بودند توسط مزدوران رژيم دستگير شدند و تاكنون از سرنوشت آنها خبري نيست. انفجار لولههاي آبرساني اشرف، انفجار ايستگاه آبرساني اشرف كه علاوه بر اشرف بيش از ۲۰هزار نفر از همسايكان اشرف از آن استفاده ميكردند.
اما اشرف مثل كوه استوار، ميعادگاه آزاديخواهان شد. هزاران پارلمانتر، شخصيت سياسي از كشور هاي اروپايي و آمريكا همراه با مردم شريف عراق به دفاع از اشرف پرداختند.
«مثل البرزكوه كه زيبايي و غرور ايران زمين است، در اشرف البرزكوه ديگري از شكيبايي، از پاكي و پاكباختگي، از انسانيت والا، از مناسبات پيشرفته انساني و از ايمان و عشق پر شور به آزادي و برابري، سر به فلك كشيده و زيبايي تاريخ و جامعه و وجدان مردم ايران شده است»(۱۱).
«تلاش پرهزينه و بيوقفه رژيم براي دروغپردازي عليه مجاهدين و مقاومت ايران، همراه با توطئههاي زنجيرهيي بهمنظور نابودكردن فيزيكي و سياسي و تشكيلاتي آنها درحقيقت اين را بارز كرد كه رژيم در پهنة ملي و ايراني مانند سه دهه گذشته هماوردي جز مجاهدين و جايگزيني جز شوراي ملي مقاومت ايران نمييابد در سال۸۶ رژيم آخوندي ۹۸۷۶بار مجاهدين و شوراي ملي مقاومت را در راديو و تلويزيون و مطبوعات و خبرگزاريها و سايتهاي وابسته به اطلاعات نظام و همچنين راديوهاي فارسي زبان هدف تهمت و افترا و لجنپراكني قرار داد. اما با همين عدد هم بهسادگي ميتوان دريافت كه آخوندها در تمام ايام سال بدون تعطيلي، بهطور متوسط روزانه ۲۷بار به دروغپردازي و فحاشي و لجنپراكني عليه مجاهدين و مقاومت ايران مبادرت کردهاند يا همان دروغ را ازشبكه و كانال ديگري به خورد مستمعان خود داده اند»(۱۲).
شهادت ياران عراقي
رژيم آخوندي كه از استقبال گسترده عراقيان شريف از اشرف و اشرفيان به خشم آمده بود با شگرد دجالگرايانه آخوندي، شخصيتها، شيوخ و نيروهاي فعال سياسي هوادار اشرف و مجاهدين را آماج گلولههاي كينهتوزانه خود قرار داد و بهشهادت رسانيد از شهادت كارگران عراقي كه در اشرف كار ميكردند تا شخصيتهاي سياسي و شيوخ و از جمله: آيتالله محمد موسويالقاسمي، شيخ كامل عمران عطيه الجبوري، دبير كل انجمن دوستي مردم ايران و عراق، شيخ ياسين، حميد زياب مسئول حفاظت ايستگاه آبرساني اشرف، فارس عكاب فرماندار ناحيه عظيم و…
اما بهزعم حاكم كردن رعب و وحشت و سركوب عليه عراقيان، اشرف پذيراي عراقيان شريف، سني و شيعه، تركمان و مسيحي، زن و مرد، پير و جوان شد.
همه اين شهداي والا مقام عراقي كه در مقابل ايلغار آخوندي سينه سپر كردند، گواهي دادند كه مجاهدين سد سديدي در مقابل دخالتهاي آخوندها در عراق هستند و تنها راهحل و برونرفت از اين بحران خلع يد از رژيم ضدبشري آخوندي است…

بر دامن پاكش ننشيند گرد…
سياست مماشات و زد و بند رژيم آخوندي با كشورهاي اروپايي براي سر پا نگهداشتن موقت رژيم آخوندي و قرار دادن نام مجاهدين در ليست ناچسب تروريستي، نشان از اعتلاي مقاومت سرفراز دارد و اين كه رژيم هيچ همآوردي غير از مجاهدين ندارد.
پيروزي مجاهدين در دادگاه عدالت اروپا و دادگاه پوئك در انگليس خود گواه متقني بر بياساس بودن اراجيف آخوندي و مماشاتگران بود. بله بر دامن پاكش ننشيند گرد…
مجاهدين از ليست در آمدند، اما حقيقت در پس هزاران توطئه و زد و بند مانند خورشيد از دل تاريكيها در آمدومشخص شد كه مجاهدين «شريفترين» زمانه هستند.
امروز حقانيت راه و پايداري بر اصول مجاهدين، براي همه روشن شده است. اشرف شهيدان مجاهد خلق چه خوب و چه زيبا نوشته بود كه: «اين سيل خروشان هستي است كه پيش ميرود و چقدر احمقاند اينها، اين سنگريزهها، كه ميخواهند جلو حركت آبشار و سيل خروشان هستي را بگيرند، خندهدار است! با چي دارند ميجنگند؟ با خدا؟ ».
اما، راستي اشرف كجاست؟پارهيي از خاك در فشان موقتاً دور افتاده از خاك ايران… بله اشرف شهر وحدت و سلام است، گرچه دور از ايران است اما از آن ايران، براي ايران و به عشق ايران ميرزمد و ميجنگد با اشرفيان مقاومش.
هر چند كيلومترها دور افتاده، اما رشتههاي مهر و محبت، تلاش، سر فرازي يك خلق اسير، تكتك اشرفيان با خلق محبوبشان برقرار است، پيوندي ناگسستني و جدايي ناپذير.
اشرف ديگر يك شهر معمولي نيست، شهري است در دل شهرها كه در آن بذر فدا، ايستادگي و ايثار پاشاندهاند، ثمره و عصاره صد سال مبارزه بي امان عليه دشمنان اين آب و خاك، راست قامتان اشرف نشين، سد بنيان كني جلو دژخيمان آخوندي .
خاك وطنم اسير است، اسير ديو صفتان و از خدا بي خبران.
ميدانم كه عصاره همه، زمينهاي سر سبز شمال و جنوب، طراوت خاك خراسان و بوي نارنجهاي شيراز، رايحه و عطر همه شكوفههاي خراسان اينجاست! در همه اين شهر،جوهره شهرها و روستاهاست كه از خون جوانان وطن لاله دميده. من آنها را ميبينم، آنچه شبپرستان آنرا مخفي ميكنند. آرميدن هزاران مجاهد و مبارز بر خاك ، گورهاي جمعي، صدها و شايد هزاران شهيد و رودهاي خون مجاهدين كه در هر گوشه جاري است.
هنوز بر اين خاك جوانان از شدت فقر، اعتياد و هزاران بلاي آخوندي از پاي در ميآيند، در شبهاي سرد و گرم، با بستري از زمين و پوششي از آسمان، با كودكاني برهنه پا كه در جستجوي لقمه ناني از پس خودروهاي شهرهاي دود گرفته عبور ميكنند براي سكهيي خرد. هنوز هم در جاي جاي اين خاك، زمين از اشكهاي مادران و پدران سالخورده خشك نشده، اما بهجاي آن گُل انتقام سر برآورده است.
اشرف و اشرف نشينان ابراهيم وار با سردار بي بديلشان خواهر مژگان و ياران با وفايش خواهر صديقه و شوراي سرفراز رهبري با در اهتزاز آوردن پرچم هيهات منا الذله، در آتش هزاران توطئه، بخل و حسد ناجوانمردانه آخوندي شدند، گردي از نوميدي، يأس و انفعال بر آنان ننشست، بلكه با تلاش، پايداري با شكوهشان همه توطئهها و راه بند ها را محو و نابود كردند و بهجايش ساختند و ساختند و ميسازند
رهبر مقاومت برادر مسعود در پيام تاريخيش گفت:
«سلام و تبريك و آفرين بر آنها كه در مجاهدتي بيهمتا، در مبارزهيي بغرنج و جانفرسا، در برابر تسليحات كشتار جمعي و تروريسم افسارگسيخته فاشيسم مذهبي و در برابر اشغالگري خزنده و درنده آن در عراق، سينه سپر كردند و سد بستند. برملا كردند، بهكرسي نشاندند و بهثبت دادند. با تحمل فشار و بها و فداي بسيار، كه پايداري پرشكوه پنجساله در اشرف، نمونة آن است. اگر مجاهدين و ارتش آزادي از ۲۰سال پيش در كنار مرزهاي ميهن در خاك عراق صف نبسته بودند، اگر شيرزنان و كوهمردان اشرف از ۵سال پيش عزم صبر و پايداري نكرده بودند و…، بهراستي وضعيت چگونه بود؟ شيخكان سركنگبين هستهيي را با عراق سر كشيده و لابد اكنون در شاخ آفريقا مستقر بودند و با بمب اتمي شـاخ و شـانه ميكشيدند. مهـمتر اينكه تسمههاي ستم شيخي بر گُرده مردم ايران محكم ميشد و چشم انداز سرنگوني روشن نبود. خوشا مجاهديني كه تا امروز به عهدشان وفا كرده اند و بي سلاح بيشتر و بيشتر با اين رژيم اهريُمني چنگ در چنگ شدند و جنگيدند.آري، اشرف ايستاد و جهاني به ايستادگي برخاست».
جداي از اين كه اين خطوط صحيح و اصولي رهبر مقاومت است كه مانع شكست مقاومت و برعكس باعث ضربه جانكاه به رژيم شده است، اما بدون شيرزنان و كوه مرداني كه بتوانند مجري وفادار به اين خطوط باشند و براي آن از همه چيزشان گذشته باشند، مقاومت قدم از قدم نميتواند بردارد، به قول مولا علي (ع) كه در جواب خردهگيري مخالفينش گفت «من قبل از ۲۰سالگي وارد ميدان نبرد شدم و هماكنون نيز عمرم از ۶۰ ميگذرد و در ميدان مبارزه هستم. بنابراين پيش نرفتن خط نه بهخاطر من بلكه بهخاطر نافرمانيهاي شما است و ”لا رأي لمن لايطاع“ يعني براي كسي كه فرمانبر ندارد حتي رأي و نظري هم باقي نخواهد ماند».
بله مجاهدين شهر اشرف طي عبور از سختيها و ابتلائات و درسها و تجاربشان امروز اين توانمندي را كسب كردهاند كه به رغم كميتشان اما رژيم و همه حاميان خارجيش را مجبور كند كه بهخط صحيح در مبارزه با رژيم تن دهند از جمله بهخط استمالت و مماشات پايان دهند.
من بر اين باورم، كه خا ك تو، اي زيباترين وطن با خاك اشرف از يك تركيب و رنگ و بو است. اينجا هم صدها مجاهد در خاك «مرواريد» آرميده اند و افتخار شرف خلق شدند. اشرف مغرور و پيروز است. سرزمين سلام و وحدت است.
بيا ببين كه چگونه ارزشهايت، شهدايت، حماسههاي مجاهدينت، در موزه شهداي مقاومت در اشرف سمبل رادمردي و صداقت شدند و تحسين بازديدكنندگان عراقي و خارجي را بر انگيخته است.
بهخاطر تست كه هر انسان آزاديخواهي كه پاي در اشرف ميگذارد جذب اشرف و اشرفيان ميشود، چون الگوي فرداي خاك تو در اشرف بارز شده است. مگر شير هميشه بيدار با صداي رسايش نگفت: اگر اشرف ايستادگي كند، جهان خواهد ايستاد…
«از آن چه كه در اشرف ديدم، شگفت زده شدم، اشرف يك شيوه و راه و رسم زندگي است، تعهد به دموكراسي و صلح است. شهري است با سيستم آموزشي عالي، دانشگاه، دنيايي از فرهنگ و خلاقيت، ادبيات وهنر…(لرد اسلين).
«عراقيها ازتمام اقشار، طبقات، از شمال، جنوب از هر قوم و طايفه با هر مذهب با هم در اشرف، خانة آزادي و دموكراسي جمع ميشوند و بحث ميكنند»(كازاكا، رئيس كميته دو ستان ايران).
«ميخواستند خنده زيبا را از اين شهر زيبا بربايند… هر كس بخواهد آزادي ر ا ببيند بايد اشرف را ببيند كه چگونه ايستاده است»دكتر مشعتم، معاون دبيركل جبهه گفتگوي ملي عراق).
«ملت عراق الان آماده است تا با تشكيل يك زنجيرة انساني به دور مجاهدين از رسيدن هر نوع گزندي از هر طرفي به اين سازمان جلوگيري كند و از اشرف حفاظت كند»(مشعان سعدي، معاون جبهه گفتگو).
و…
اشرف ميعادگاه آزاديخواهان است. در جايي كه رژيم آخوندي در عراق زندان ميسازد و روزانه صدها عراقي بيگناه را غرق بهخون و مثله ميشوند، در جايي كه خريد مايحتاج زندگي براي عراقيان يك عمليات جنگ و گريز است، اما در اشرف همه آنها آرام مي گيرند. قوم خاصي، مذهب و مرامي، سني و شيعه، كرد و تركمان ديگر مطرح نيست. گفته بودم اشرف شهر وحدت و سلام است مگر ۵ميليون و ۲۰۰هزار عراقي شريف خواستار خلع يد از رژيم منفور آخوندي نشدند؟ مگر بر ايستادگي اشرف و اشرفيان گواهي ندادند؟
مگر شخصيتهاي ملي و مردمي عراقي بهخاطر موضع اصوليشان و دفاع از اشرف آماج گلولههاي دژخيمان قرار نگرفتند و بهشهادت نرسيدند.
اشرف تنها نيست. شريفترين انسانها در همه جاي دنيا حامي اشرف از هر صنف وطايفه و طبقهيي ازكشيش مترقي فرانسوي پدر هانري كه براي اشرف كتاب مينويسد و در مقابل هجوم پليس به مراكز مقاومت در فرانسه دست به اقدامات اعتراضي گستردهيي ميزند همو در نامهيي به شيراك در رابطه با حادثه ۱۷ژوئن توضيح خواست. پدر هانري نوشت چنانچه رئيس جمهور اين حادثه را محكوم نكند وي ديگر قادر نيست نشان لياقت ملي را كه از رئيسجمهور فرانسه گرفته بود نزد خود نگهدارد. زيرا آنرا براي خود آلودهكننده ميداند. او سرانجام نشان را پس فرستاد، اما نشان شرف و حريت و آزادگي را بر سينه مزين كرد.
بله گفتم كه اشرف و اشرفدوستان و عاشقان اشرف در سراسر جهان، خاك تو را پاس ميدارند. چون راه آزادي تو از همين طريق ميگذرد و لاغير. اشرفيان ميرزمند و حماسه ميآفرينند تا خاك تو، اي وطن محبوب سر بلند باشد. بله اشرف ديگر بخشي از تست. چون هزاران قلب تپنده از بامدادان تا سحرگاهان نام تو را زمزمه ميكند و به اميد تو چشم باز ميكند. غاصبان اين خاك اما، با تلاش و همياري مردم و مقاومت سر فرازش به زبالهداني تاريخ افكنده ميشوند و خواهر مريم، رئيس جمهور مقاومت، اولين رئيس جمهور دولت مردمي و آزاد ايران خواهد بود. بدون شك اوست كه بر روي خاك زرخيز ايران كاخهاي مهر و محبت، برابري و آزادي و آباداني بنا ميكند و ايران دگر بار زيباترين وطن خواهد شد.
هر چند به ظاهر اشرف خالي از مجاهدين شده است. توطئه هاي دشمن، شهادت ياران، ۶و۷ مرداد، ۱۰ شهريور و حماسه بي بديل يگان زهره، گروگانگيري، انتقال مجاهدبن به ليبرتي، موشك باران و پايداري پر شكوه و بي بديل مجاهدبن هر يك نياز به نوشتن چندين كتاب است. آنچه دنيا را به تحسين وا داشت پايداري پر شكوه مجاهدين بود، بلي حالا ۱۰۰۰ اشرف يك شعار نيست بلكه يك واقعيتي گوياست
كتاب وصف ترا آب بحر كافي نيست كه تر كنند سر انگشت و صفحه بشمارند
محمود نيشابوري

پا نويس: ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ـ مقاله، تا به اقليم وجود از كجا… سعيد عبدالهي، نشرية مجاهد ۸۴۶
۲ـ مقاله، خداتو را… نگهدار، ناهيد همت آبادي، نشرية مجاهد ۸۴۱
۳ـ سخنراني، خانم مريم رجوي در كنفرانس «زنان نيروي تغيير» نشرية مجاهد ۸۹۵
۴ـ منبع بالا
۵ـ منبع بالا
۶ـ سخنراني مسئول اول سازمان، بهمناسبت يكصدمين سالگرد انقلاب مشروطه
۷ـ مقاله، خدا تو را… نگهدار، ناهيد همتآبادي
۸ـ اشرف شهرشرف و اميد…، حميد معاصر، نشرية مجاهد
۹ـ مقاله، پرنده بي آرام…، مهناز اميدواري، نشرية مجاهد۸۴۶
۱۰ـ سخنراني خانم مريم رجوي در كنفرانس «زنان نيروي تغيير»
۱۱ـ پيام نوروزي برادر مسعود فروردين۸۷

Print Friendly, PDF & Email